چهارشنبه ۳ ارديبهشت ۱۳۸۲ - ۲۳ آوريل ۲۰۰۳
HHHHHH

 

 

 

 

 

برچيده هائی ار :

1-  رژيمِ ولايت فقيه ، يک رژيم  ضد تثبيت ؛

2-  آنقلاب پنجم يا گروگانگيری دوم

 

نوشته هائی از : فريدون ايل بيگی

 

 

HHHHHH  

      

 هميشه قصدِ ما اين بود كه نشان دهيم  پديدهء رژيمِ ولايتِ فقيه و بسياري ديگر از پديده هائي را كه جنبشِ چپ با آنها روبروست  نميتوان با استفاده از نقل قول از نوشته هايِ ماركس ، انگلس و لنين و غيره تحليل كرد . حداكثر و بهترين استفاده اي كه ميتوان از آنها برد ، كاربردِ روشِ تحليل و برخوردِ  آنها به مسائل است . تحليلِ پديده ها همواره بايد  با مطالعهء شرائط ِ مشخص انجام پذيرد ونه  با كاربردِ قالبهايِ از پيش ساخته ، كه اين دومي ، فقط در زمينه ى  تكنيك قابلِ استفاده است و نه  تحليل از شرايطِ اجتماعي .  تا زمانيكه جنبشِ چپِ ما دست از " نقلِ قول گرائي " نكشد و به  تحليلِ مستقل و مشخص ،  كه وجه  مشخصه ماركسيسم است ، نپردازد  هرگز قادر به پاسخِ واقعي به مشكلات و معضلاتِ اجتماعي نخواهد بود و بر آن ، آن خواهد رفت كه تاكنون رفته است : شكستهايِ پي در پي وعمده شدنِ نيروهايِ ديگر اجتماعي .

 

( پ . اسد : رژيمِ ولايتِ فقيه ، يك رژيمِ ضدِ تثبيت ، نشريهء رهائي ، دورهء سوم ، شمارهء  سوم ، تير ماهِ   62 ، چاپِ دوم ، هوادارانِ وحدت   كمونيستي دراروپا ، مهرماه   62 ، ص 1 ) .

 

رژيمِ ولايتِ فقيه : ميگوئيم ولايتِ فقيه و نه رژيمِ جمهوريِ اسلامي  برايِ اينكه تمايزي قائل شويم     بين اين رژيم كه خواهانِ استقرارِ مناسباتِ روبنائيِ صدرِ اسلام در ايران ( و جهان ! ) است و سايرِ رژيمهايِ حمهوريِ اسلاميِ كنوني كه اسلامشان را در مجموع با واقعياتِ امروز  سرمايه داري تطبيق   داده اند . ما اين خواستِ رژيمِ ئلايتِ فقيه و تلاش برايِ تحققِ آنرا كه در تضاد با واقعياتِ سرمايه داريِ كنونيِ ايران است يكي از اساسي ترين عللِ ضدِ تثبيتِ بودنِ رژيم  مي دانيم .

 

                                ( همان ، ص 6 ) .

 

ترديدي نيست كه رژيمِ ولايتِ فقيه محكوم  به سرنگوني ومرگِ حتمي است .  ولي هيچگاه در تاريخ ، وقوعِ انقلابهايِ سياسي و بروزِ جنبش هايِ توده اي قابل  پيش بيني نبوده اند . برايِ سرنگونيِ يك  رژيم توسطِ يك انقلابِ سياسي و يا حتي يك كودتا نمي توان تاربخِ دقيقي معين  كرد . اقدام  به اينكار مترادف با افتادن در   دامِ  قدري گرائيِ مجاهدين است كه در شهريورِ 60 شعار ميدادند :  " اين ماه ، ماهِ خونه ، خميني سرنگونه " . شعار و شعارهائي كه حاصلي جز دادنِ اميدِ بيهوده به مردم و  سپس در اثرِ عدمِ تحققِ آنها ياس و سرخوردگي شديدِ آنها نداشت . در انقلابِ سياسي ، جرياناتِ كوچك و يا بزرگ خيلي زود با براه افتادنِ جنبش توده اي ، كه خود عاملي شديدا ناشناس و غيرِ قابلِ پيش بيني است  تبديل به بديلِ قدرت مي گردند . اين ويژگي هايِ انقلاباتِ سياسي مانع از آن   مي شود كه بتوان تاريخِ سرنگونيِ و يا بقايِ رژيم را تعيين كرد . ولي در صورتِ تحليل  از عدم تثبيتِ رژيم  مي توان راي به قطعيتِ سرنگوني در آيندهء كوتاه مدت داد .  با وجودِ اعتقاد به حتمي بودنِ سرنگونيِ رژيم ، هرگز نبايد تصور كرد كه اين رژيم بخوديِ خود و يا فقط در اثرِ بحرانِ   اقتصادي و ادامهء تضادهايِ دروني سقوط خواهد كرد . هيچ رژيمِ مستبد و جنايتكاري بخوديِ خود ساقط نشده است . يا توده ها آنرا سرنگون كرده اند ، ويا در عرصهء  مسائلِ بين المللي مجبور به كناره گيري  شده است  ،  و يا هر دو در اين امر دخيل بوده اند . رژيمِ ولايتِ فقيه هم از اين امر مستثني نيست .

   

                                 ( همان ، صص 27-28 ) .

 

اگر برايِ كساني مانندِ ما ( كه از ابتدا و پيش از انقلاب  كساني را كه بعدا سردمدارانِ رژيمِ كنوني شدند ، يك باندِ فاشيست تلقي مي كرديم ) پيش بينيِ شرائطِ كنوني دشوار نبود ، برايِ آن  بخش از متوهمين  كه عناصريِ از تفكرِ دموكراتيك داشتند  وقايعِ بعداز انقلاب زودتر و ديرتر چشم گشا بود. هنگاميكه يورشهايِ ابتدا محتاطانه و سپس گستاخانهء رژيم به مطبوعاتِ مخالف يا منقد آغاز شد ،  نيروهايِ مترقي مقابله را آغاز كردند . در اينجا بود كه خيانتِ حزبِ توده و خيانتِ رهبريِ فدائيان پابه پايِ سياست بازي و سازشكاريِ مجاهدين  اولينِ شكاف را در صفوفِ مبارزين ايجاد كرد و به رژيم امكان داد كه گستاخي را جانشينِ احتياط كند . از همهء آموزش هايِ مبتذل ، ارتجاعي و مستبدانهء موجود در فرهنگِ سياسيِ ايران كمك گرفته شد تا دفاع ار آزاديِ بيان بصورت دفاع از اين يا آن نشريه و جمعيت " ليبرال " جلوه كند .

 

       ( و . سخن : " انقلاب " پنجم يا گروگانگيريِ دوم ، همان نشريه ، همان شماره ،   ص 31 )

 

ما با آنكه عكس العملِ  رضايت آميز مردم را از سركوبِ حزبِ توده مي فهميم ولي با آن موافق نيستيم .  ما يورشِ سركوبگرانه به هر حزب و جمعيتي را محكوم مي كنيم و حزبِ توده از اين حكم مستثني نيست . ما مسئلهء جاسوسيِ سرانِ حزبِ توده را از مسئلهُ حمله به حزبِ توده جدا مي دانيم [...] ولي اين امر برايِ ما يك  اصل است كه سركوب تحتِ هر شرايطي يك عملِ  غيرِ انساني است  * .[...] ما توده اي   نيستيم . مبارزهء سياسي فقط  در يك جوِ دموكراتيك با تشريحِ مواضعِ و نقد و افشاگري معنايِ واقعيِ خودرا پيدا مي كند . آن مبارزه اي كه فقط  با بستنِ دهانِ حريف به پيروزي رسد چيزي  جز فريبكاري و شيادي نيست .

مسئلهء جنگ و مبارزهء مسلحانهء  رو در رو ، گرچه نهايتِ طيفِ مبارزهء سياسي است ، ازمقولهء سركوب جداست .

 

                                   ( همان ، ص 33 ) .

 

·  فرض كنيم كه كسي يا كساني سي سال يا چهل سال  مزدورِ يك قدرت (باشد و ) باشند . از لباس و پوشاكِ  آنها تاپروتئينِ سلولهايِ بدنشان از اين راه تامين شده باشد .  كساني باشندكه مصالحِ ملتِ خودرا ،  افكار و ترديدهايِ مشخصِ خودرا هر بار و هر بار زبرِ پا گذاشته باشند .  چهل سال نوكري كرده باشند ، چهل سال در مقابلِ وقاحت آميزترينِ سياست هاي ارباب  دم فروبسته باشند ، چهل سال به مبارزينِ واقعيِ  ميهن بدستورِ ارباب دشنام گفته باشند ...در چنين وضعي ، انسان هائي با چنين ويژگيِ " شخصيتي "  ( چقدر واژهء شخصيت كشدار است ! ) در مقابلِ كوچكترين فشار و اولين سيلي چقدر مقاومت خواهند كرد !؟ هيچ .

 

                                 (  همان ، ص 40 ) .

 

واقعيت اينست كه در احزابي مانند حزبِ توده  صعود به " دايرهء رهبري " مستلزمِ داشتنِ شخصيتيِ مشابه سايرِ رهبران است . غيرممكن است كه فردي با استقلالِ را‌ي ، با شخصيتِ متكي بخود و با اثري از صداقت  در وجود ، بدين دايرهء مشئوم راهِ ورود داشته باشد . بايد به قولِ خودِ آنها  " خودي " باشد .

                   

  ( همان ، ص 42 ) .