دوشنبه ۲۲ ارديبهشت ۱۳۸۲ - ۱۲ مه ۲۰۰۳
نگرانيهای جمهوری اسلامی درباره توافقات و روابط مجاهدين خلق و آمريکا

 

 

مردی که روح خود را از دست داده است

به دنبال تراژدی ۱۱سپتامبر، همه دنيا يکپارچه با ما احساس همدردی و همبستگی می کرد. اما به لطف زورگويی، يکجانبهگرايی خودپرستانه و ديپلماسی ناشيانه و بیابتکار واشنگتن، بوش دنيای حامی ما را به دنيايی متحد عليه ما به استثنای تونی بلر و يکی دو نفر ديگر تبديل کرد.

بوش طی مبارزات انتخاباتیاش فرياد میزد:«من وحدتبخش هستم، نه تفرقهانداز». همان طور که يکی از منتقدين وی خاطرنشان کرده «بوش به اين وعده خود عمل کرده است. او دنيا را عليه خود متحد کرده است.»

 

جورج مک گاورن

منبع: مجله نيشن (۲۱آوريل ۲۰۰۳)

 ترجمه: مزدا حجت اللهی

روزنامه ايران

 

---------------------------

«جورج مک گاورن» سناتور سابق از برجستهترين اعضای حزب دموکرات آمريکا در دهه های ۶۰ و ۷۰ ميلادی بود. در انتخابات سال۲۷۹۱، او نامزد حزب دموکرات در مقابل »ريچارد نيکسون« از حزب جمهوريخواه بود. نيکسون طی همين مبارزات انتخاباتی بود که عليه مک گاورن به يک سلسله اعمال غيرقانونی دست زد که با نام »رسوايی واترگيت« معروف شد. نيکسون در انتخابات پيروز شد، اما سه سال بعد با برملا شدن ماجرای واترگيت به اجبار استعفا داد.

--------------------------

 

به لطف حزبی ترين تصميم تاريخ ديوان عالی کشور، آنچه نصيب ملت ما شده، رئيس جمهوری است که دانشش به ميزان دردناکی محدود است. او از نوعدوستی بهره ای نبرده است و کمترين درکی از عظمت حقيقی ملت ما ندارد. جورج دبليو بوش که به نظر میرسد از ايفای وظيفه مسووليت فرماندهی کل نيروهای نظامی بيش از همه وظايف ديگرش لذت میبرد، کشور را در مسيری پيش میبرد که حکومت فردی، انتهای آن است و اين در حالی است که کنگره ظاهرا مرعوب شده است، ديوان عالی همکاری می کند، مطبوعات عمدتا مطيع و قدرتمندان فاسد تجاری رضايتمند هستند و هيچيک از اينها، محدوديتی در قدرت وی ايجاد نمیکنند.

بوش در همان حال که بيانيه حقوق شهروندان آمريکا،سازمان ملل متحد وقوانين بينالمللی را لگدمال می کند، يک دستگاه بوروکراتيک بیفايده، پرهزينه و عريض و طويل بوروکراتيک با نام بیمسمای «امنيت کشوری»ايجاد کرده است. در اين ميان، او به وضعيت اشتغال به کار و پايداری جنبش اتحاديهای اصناف که از ارکان امنيت ملی هستند، کمترين توجهی ندارد. حاصل بذل و بخشش مالياتی ۵/۱ تريليون دلاری آنان را که ثروتمندان هستند، ثروتمندتر میکند. کسر بودجه ناشی از اين بخشش به ثروتمندان، به ناچار از طريق کاستن از خدمات اجتماعی دولتی و اخذ سهم بيشتری از درآمد مالياتی از کارگران و کارمندان و سالمندان جبران خواهد شد. اين رئيس جمهور ومشاورينش به خوبی میدانند که چگونه ما را درگير جنگهای صليبی امپرياليستی کنند و درعين حال، عموم آمريکاييها را چپاول کنند. درست، همان خانوادههايی که توسط اين دولت خادم ثروتمندان استثمار میشوند، میبينند که دختران و پسرانشان به جنگ اعزام میشوند، اما فرزندان ثروتمندان و متنفذين به جنگ نمی روند؛ درست همان حالتی که در زمان جنگ ويتنام هم وجود داشت. حمله به عراق و عمليات نظامی پرخرجی که هم اکنون عليه ساير کشورها در خفا تدارک ديده می شوند، صنايع تسليحاتی و نظامی هميشه در حال توسعه را بيش از پيش پروار میکنند و اين درست همان چيزی است که پرزيدنت آيزنهاور در سخنرانی توديعی خود در موردش هشدار داده بود. همچون ساير جنگها، سودهای حاصل از جنگ در اين دوران، افزايش چشمگيری داشتهاند. در حالی که جوانان آمريکايی در نبرد جان خود را از دست دادند، اين سودها بالا میرفتند، اما اقتصاد و بازار بورس ما بالا نمی رفتند. مزدها و درآمدهای ما بالا نمیرفتند. دولت بوش در همان حال که به جنگ عراق رفت، جنگ ديگری را نيز عليه خير و صلاح آمريکا به پيش برد.

به دنبال تراژدی ۱۱سپتامبر، همه دنيا يکپارچه با ما احساس همدردی و همبستگی می کرد. اما به لطف زورگويی، يکجانبهگرايی خودپرستانه و ديپلماسی ناشيانه و بیابتکار واشنگتن، بوش دنيای حامی ما را به دنيايی متحد عليه ما به استثنای تونی بلر و يکی دو نفر ديگر تبديل کرد. هم ايالتی من از داکوتای جنوبی «تام دشل» رهبر دموکراتهای مجلس سنا، به درستی، به اضمحلال ديپلماسی آمريکا در دوران بوش اشاره کرده است. به همين دليل، او از طرف دستگاه تبليغاتی بوش شديدا مورد حمله قرار گرفته است. مجلس نمايندگان هم به سهم خود، برای تنبيه فرانسويها در فهرست غذای نمايندگان مجلس، نام فرنج فرايز (سيب زمينی سر کرده سبک فرانسوی) را به فريدام (آزادی) فرايز تغيير داده است. آيا اين بدان معنا است که مجسمه آزادی، هديهای را که فرانسه به ما داده است و برای ما در حد سمبلی مقدس است. بايد نابود کرد؟

بوش طی مبارزات انتخاباتیاش فرياد میزد:«من وحدتبخش هستم، نه تفرقهانداز». همان طور که يکی از منتقدين وی خاطرنشان کرده «بوش به اين وعده خود عمل کرده است. او دنيا را عليه خود متحد کرده است.»در تعامل خود با مجلس، سازمان ملل متحد و کشورهای ريز و درشت متعددی، برخورد بی ادبانه و تکروانه بوش طوری بود که انگار میگفت:«اگر دلتان خواست ما را همراهی کنيد، ما به يک کشور کوچک صحرايی که کاری با ما نکرده است، حمله خواهيم کرد، چه بخواهيد چه نخواهيد». اين برخورد برای قلدری و گردنکلفتی مناسب است اما در تضاد مستقيم باگفتههای «توماس جفرسون» (از بنيانگذاران جمهوری آمريکا مترجم) است که از «احترام نجيبانه به عقايد نوع بشر» صحبت میکرد.

همچنان که در مقابل ديدگان مردم دنيا بغداد تاريخی بیدليل و به شکلی غيرانسانی بمباران میشد، من شاهد تحليل رفتن جايگاه سياسی و معنوی آمريکا در دنيا بودم. اين وضعيت مرا به ياد گفته معروف ديگر جفرسون میاندازد که در دوران ناخوشايند ديگری از تاريخ کشورمن گفت:«وقتی که عدل خداوند را به ياد میآورم، برای کشورم به لرزه میافتم.» رئيس جمهور غالبا به افرادنزديک و مخاطبين خودمانی اظهار می دارد که دست خدا هدايتش میکند! اما اگر اين خداوند بود که بوش را در جهت حمله به عراق راهنمايی کرد، خدا به پاپ، کنفرانس اسقفهای کاتوليک، شورای مرکزی کليساهای پروتستان و بسياری از خاخامهای برجسته پيام ديگری فرستاده است. چون همه اينها معتقدند که حمله به عراق و بمباران اين کشور مخالف خواست خدا است. با احترام بايد اظهار دارم که من تصور می کنم «کارل روو»، «پل وولفوويتس»، «ريچارد پرل»، «دونالد رامسفلد» و «کاندوليسا رايس» و چند پهلوان دور گودنشين ديگر هستند که صدايشان به گوش بوش می رسد.

آقای رئيسجمهور بايد اين را به تو بگويم که تو بزرگترين خطری هستی که سربازان ما را تهديد میکند. اين تنها تو هستی که میتوانی در يک جنگ غيرموجه، جان جوانان ما را به مخاطره بيندازی. اين تنها تو هستی که میتوانی آبرو و حيثيت آمريکا را در جهان ببری.

اين روزها، درست مثل دوران جنگ ويتنام، در مورد »حمايت از سربازانمان« زياد میشنويم. من هم مثل اکثر آمريکايیها هميشه از سربازانمان حمايت کردهام. هميشه معتقد بودهام که ما بهترين جنگجويان دنيا را داريم، احتمالا به استثنای ويتنامیها که عطششان برای استقلال جنگجويیشان را تقويت می کرد، در حالی که ما سربازان خود را در اين موقعيت ناممکن قرارداده بوديم که با يک ويتنام مستقل، ولو ويتنامی کمونيست، مقابله کنند. امروز، مثل آن دوران، من معتقدم که بهترين راه حمايت از سربازانمان اين است که آنها را به ماموريتهای نامشروع نظامی که جان و سلامتيشان را به مخاطره میاندازد نفرستيم. در ويتنام درست همين کار را کرديم. اول، با حمايت مالی از فرانسه که تلاش میکرد مستعمرات خود را در جنوب شرقی آسيا حفظ کند (۱۹۴۶۱۹۵۴) و طی ۲۰ سال بعد که سعی کرديم نهضت استقلال ويتنام تحت رهبری »هوشی مين« و ژنرال »نگوين جياپ« را به شکست بکشانيم که البته هم ما و هم فرانسه در تلاشهای خود ناکام مانديم. اين دو، مردان بزرگی بودند و کار صحيح اين بود که بعد از جنگ جهانی دوم، آنان را به عنوان رهبران مشروع ويتنام به رسميت میشناختيم. بايد اين را هم اضافه کنم که هوشیمين و مردانش در جنگ جهانی دوم در مقابل ژاپنیها متحد ما بودند. برخی از خلبانان همرزم من که در آسمان ويتنام هواپيماهايشان در اثر آتش ژاپنیها سقوط کرد، توسط چريکهای هوشیمين سالم به خطوط آمريکايیها بازگردانده شدند.

من سالها با جنگ ويتنام مخالفت کردم و کل مبارزات انتخاباتی خود را وقف تلاش در جهت پايان اين جنگ کردم. طی اين سالها، يک بار با خشم گفتم: «از اين جنگهايی که پيرمردان راه میاندازند و مردان جوان را به کشتار میدهند، به ستوه آمدهام.» آن خطای وحشتناک آمريکا به قيمت جان ۵۸ هزار نفر از شجاعترين جوانان ما تمام شد و همينطور چندين برابر اين تعداد معلول جسمی و روانی. در اين جنگ دوميليون ويتنامی و تعداد زيادی کامبوجی و لائوسی جان باختند و با انهدام دهکدهها، مزارع، درختان، آبراهها، مدارس، معابد، بازارها و بيمارستانها هندوچين به ويرانه ای تبديل شد. بعد از اين تراژدی وحشتناک، جنگی که به مردم آمريکا به عنوان ماموريتی انساندوستانه و آزاديبخش عرضه کرده بودند، تصور می کردم که ما ديگر هرگز به کشوری که به ما آزاری نرسانده است و خطری برای امنيت ما محسوب نمیشود، حمله نخواهيم کرد. تصور من غلط بود. رئيس جمهور و اطرافيانش با استفاده از ضربه روحی ۱۱ سپتامبر، عراق صدام حسين را به غلط با آن تراژدی ربط دادند و بعد او را به عنوان خطر مرگباری برای آمريکا و صلح جهانی معرفی کردند. سازمان ملل متحد و مردم جهان اين ادعاهای بیاساس را مردود شمردند البته ما در جنگ با عراق فاتح شديم. اما به ياد بياوريم اين نوشته انجيل را که من و جورج بوش هر دو می خوانيم: »اما چه فايدهای دارد که مردی کل دنيا را فتح کند، اما روح خود را ببازد« يا روح کشورش را؟

ادعا می شد که رهبر عراق چند سلاح کشتار جمعی را درجايی مخفی کرده است، همان سلاحهايی که ما و هشت کشور ديگر سالها است در اختيار داريم اما آيا می توانستيم فرض را بر اين بگذاريم که او با حمله به آمريکا به آتش کشيده شدن خود را تضمين کند؟ آيا میتوانستيم فرض را براين بگذاريم که برای نجات خود پيش از آن که عراق ما را بزند، ما بايد عراق را بزنيم؟ طی نيم قرن جنگ سرد، تندروهای افراطی با استفاده از همين استدلال توصيه میکردند که پيش ازاين که شوروی و چين به ما حمله اتمی کنند، ما به آنها حمله اتمی کنيم. نشريه »نيويورکر« گفته »تولستوی« را يادآور میشود که میگفت: »اگر بنا باشد انسانها به خود اجازه دهند که با قطعيت وقايع آينده را پيشبينی کنند... فجايع عظيمی به وقوع خواهد پيوست.« گفته لرد »استانمور« رابه خاطر بياوريم که بعد از حمله انتحاری به »بريگاد لايت« نتيجه گرفت که اين حمله »برای مقابله با تهاجمی صورت گرفت که کسی تهديدش را نکرده بود و احتمالا کسی فکرش را هم نکرده بود.« دارودسته بوش طی يک سمفونی مغلطهها و خطاهای بیشمار در مقابله با تهاجمی از سوی عراق که »کسی تهديدش را نکرده بود و احتمالا کسی فکرش را هم نکرده بود« به اين کشور حمله کردند.

برای بسياری از ما، انهدام بغداد تلخی خاصی دارد. در کلاس جغرافيای چهارم دبستان، معلم فوقالعادهای به نام خانم »واگنر« رودخانه های دجله و فرات، درختان نخل، کاروان های شتر در صحرا، »علاء الدين و چراغ جادو، شهر باستانی بغداد و بينالنهرين را به ما شناسند. اين اولين کلاس ابتدايی بود که قوه تخيل مرا برانگيخت. اين تصاوير معجزهآسا بيش از ۷۰ سال در ذهن من ماندهاند و اکنون اين مرا اندوهگين می کند که بمبها، موشکها و ادوات نظامی آمريکا مهد تمدن بشريت را منهدم کردند اما به مرور زمان، شايد اين باستانیترين تمدن بتواند خود را بازيابد، من دعا میکنم اين جنگ در بايگانی حماقتهای تاريخ در مجموعه رفتارهای غيرانسانی انسانها با يکديگر جای گيرد.