سربازان
کربلايی
آمريکا به
زودی مشهدی
ميشوند!؟
حسن
زرهی
hassan@shahrvand.com
www.shahrvand.com
جنگ
اخير،
سرنگونی صدام
و حضور ارتش
آمريکا در
عراق و نتايج
و عواقب آن
علاوه بر
پيامدهای خاص
برای عراقيان،
بيش از هر
کشور و ملت
ديگری شايد بر
ما ايرانيان
اثر داشته
باشد!
آيت
الله خمينی در
همان نخستين
سال انقلاب و
آغاز جنگ آرزو
کرد و مدعی شد
که آن جنگ اگر
بيست سال هم
طول بکشد او
خواهد ايستاد
و تا صدام نرود
آرام نخواهد
گرفت. اما
خمينی رفت و
صدام ماند و از
آن بيست سال
پنج سال بيش
نرفته بود که
ارتش و دولت
آن دوره حامی
صدام مانند
برق بلا بر سرش
آوار شد و
صدام زير سنبه
ی پر زور
ارباب ديروز و
خصم امروزی
تسليم شد و
تعظيم کرد و
گريخت و يا
گريزانده شد!
صدام در
جنگ هشت ساله
اش با خمينی
هزاران جوان
ايرانی را
قربانی کرد،
خودش را سردار
قادسيه جديد
لقب داد، و در
آرزوی سلطه بر
نفت ايران و
استان
خوزستان چه
روياها که
نديد!
اين همه
اما به دليل
پايداری
ايرانيان حتی
همانان که از
رژيم جمهوری
اسلامی هم دل
خوشی نداشتند
بار نداد و
صدام حاضر به
تسليم و
پرداخت خسارت
جنگی هم شد،
اما لجاجت
خمينی و ديگر
سران آن زمان
حکومت جمهوری
اسلامی مانع
از استفاده ی
درست از آن عقب
نشينی و شکست
صدام شد، در
نتيجه حضرات
زمانی رضايت
به آتش بس و
برقراری صلح
دادند که آشتی
تحميلی ديگر
از آن شيرينی
تسليم پيشين
صدام برخوردار
نبود و به جام
زهری ميمانست
که آقای خمينی
سر کشيد و به
هشت سال کشتار
و جنايت و
آوارگی به
ظاهر پايان
داد، هر چند
عوارض و عواقب
آن کشتار حدود
يک دهه ای
جوانان دو ملت
عراق و ايران
همچنان هست و
آن خونها هنوز
بر گردن خمينی
رفته و صدام
در راه رفتن
است!
آرزوی
هميشگی سلطه
بر نفت و
خوزستان ايران
از صدام چهره
ای منفورتر از
آن ساخته بود که
ايرانيان
بتوانند خير
او را
بخواهند! اين
است که
سرنگونی صدام
تقريبا مورد
اقبال همه ی ايرانيان
قرار گرفت! از
سوی ديگر
ايران شايد تنها
کشوری بود که
مردمش حاضر به
مخالفت علنی
با اين جنگ
نبودند، و
برخلاف همه
جهان اين دولت
جمهوری
اسلامی بود که
تمهيد
تظاهرات ورشکسته
ی مخالف جنگ
را ميديد! در
حالی که در همه
ی دنيا و حتی
در آمريکا و
کشورهای متحد
او اين مردم
بودند که
مخالف جنگ عمل
ميکردند! اين خود
نمونه ی روشن
ديگری از
آرزوی
ايرانيان برای
سرنگونی صدام
است.
ديگر
آنکه ايرانيان
که در اين
نزديک به سه
دهه از بسياری
از مواهب و
دست آوردهای
علمی، هنری،
اقتصادی، و سياسی
جهان به دليل
حکومت مذهبی
مرتجع جمهوری اسلامی
محروم مانده
اند، و از سوی
ديگر همين يکسال
و چند ماه پيش
شاهد بودند که
آمريکاييها قل
ديگر جمهوری
اسلامی يعنی
حکومت ملاعمر
و حواريون او
را از اريکه ی
قدرت به زير
کشيدند، و
اگرنه
دمکراسی و
عدالت و امنيت
آرزويی، اما
به هر حال
شرايط و
موقعيتی بهتر
از برادر
بزرگتر نصيب
افغانان شد،
يعنی زنان و
دختران دست کم
اين بخت را
پيدا کردند که
به دلخواه حجاب
بپوشند يا
نپوشند، و يا
زنان خواننده
در رسانه ها
خواندند و
آخوندها از
قدرت اگرنه
خلع اما کم
شدند، در
نتيجه
ايرانيان به
اين صرافت
افتادند که چه
بسا يکی از
راههای رهايی
از حکومت جبار
جمهوری
اسلامی همين
حمايت و يا
حتی دخالت
خارجی باشد. و
اين خارجی
نامش آمريکاست!
حوادث
عراق و
سرنگونی سريع
و در مجموع کم
زيان و ظاهری
آمريکاييها
در عراق ايرانيان
را در دست
يابی به اين
آرزو که حالا نوبت
سرنگونی
روحانيون
ايرانی است،
مطمئن تر و
اميدوارتر
کرد!
در
نتيجه هم ملت
به طنز و جد از
اين آرزو حرف
ميزند و هم
حکومت که
ميبيند نه
حمايت پيشين
ملی را دارد و
نه توان
مقابله با
يورش احتمالی
آمريکا را، هر
کدام به گونه
ای به اين
سرنوشت ظاهرا
محتوم و تقدير
نزديک به
تحقيق تن
ميدهند. مردم
ميگويند: سربازان
آمريکايی
کربلايی شدند!
انشاالله به
زودی مشهدی هم
ميشوند!
و
جمهوری
اسلامی که با
هر حرف و حرکت
آمريکا از جا
ميپريد و هزار
شعار توخالی
به سوی کاخ
سفيد پرتاب
ميکرد، حالا
از رهبرش
گرفته تا
سردار
سازندگی اش،
از نمايندگان
مجلس گرفته تا
روزنامه های
راست و حزب
اللهی اش همه
بر اين عقيده
اند که بهتر
است با دم شير
بازی نکنند!
برخی از
گروههای
اپوزيسيون
خارج از ايران
هم که در
آرزوی بازگردانی
بی قيد و شرط
آمريکا به
ايران و
برقراری
اوضاع پيش از
جمهوری
اسلامی هستند
اين روزها
دوباره
چمدانهايشان
را بسته اند،
سفرهای سالی
چند بارشان به
ايران را لغو
کرده اند، تا اين
بار برای
اقامت و حکومت
روانه ی تهران
شوند!
اين همه
ما را از نگاه
دقيق و تحليل درست
شرايط عراق و
عواقب و
مصائبی که
حضور و حمله ی
يک ارتش
متجاوز و
خارجی
ميتواند به
بار آورد غافل
ميکند! آنچه
از زبان
موافقان حمله
ی آمريکا به
ايران و
سرنگونی
جمهوری
اسلامی شنيده
ميشود،
استدلال هايی
در اين حد است
که:
مگر در
عراق چند نفر
کشته شده اند،
بگوييد دست
بالا دو هزار
نفر، اين
حکومت که هر
ماه، اگر نه
هر هفته، به
عناوين مختلف
از سياسی گرفته
تا معتاد و
بيمار و بيکار
و غيره همين
تعداد از ملت
خودش قربانی
ميگيرد؛ و
تازه اين دايره
ی جنايت
همچنان
ميماند و
ادامه مييابد!
و يا
اينکه
آمريکاييها
حداقل مردم را
مجبور به
پوشيدن لباس
خاصی و يا
تسليم به مذهب
و سنت ويژه ای
نميکنند، و
اين برای
مردمی که بيش
از بيست سال
در خارج از
خانه هايشان
مجبور به
مراعات
تحميلهای
حکومتی دست کم
در ظاهر بوده
اند، امتياز
اندکی نيست!
اما اين
همه وقتی درست
است! اين همه
زمانی ما را
به سر منزل
مقصود
ميرساند که
همه ی هدف
آمريکا و ارتشش
اين باشد که
ما را و يا
عراقيان را از
شر ديکتاتورهايی
چون صدام حسين
و يا آيت الله
خامنه ای و
همانندهايش
برهانند!
اما
متأسفانه
واقعيتهای
تلخ پس از
صدام در عراق
روی ديگری از
سکه را نشان
ميدهد! از
رابرت فيسک
روزنامه نگار
صاحب نام
انگليسی در
تورنتواستار
يکشنبه بيستم
اپريل مقاله
ای چاپ شده با
نام "خشم
عراقی ها
سرريز کرده
است". فيسک در
آن مقاله از
آن روی ديگر
سکه ی ارتش
آزاديبخش
آمريکا خبر
ميدهد. از
اينکه ارتشی
که ما و چه بسا
عراقيها گمان
ميبردند ارتش
آزاديبخش
آنهاست، دارد
به ارتش اشغال
گر تبديل
ميشود.
و چه بسا
اين حرف "هنری
کيسينجر" که
به سی ان ان
گفت: "نيروهای
آمريکايی
ممکن است
سالها در عراق
باقی
بمانند"،
پاسخی ساده و
سهل انگارانه نباشد،
بلکه از طرح و
نقشه ای از
پيش آماده برای
اجرای اين
مقصد حکايت
داشته باشد!
و اگر
اين ادعای
روزنامه
گاردين چاپ
لندن درست باشد
که "آمريکا و
اسرائيل و
شخصيتهای
احتمالی در
دولت آينده
عراق در حال
بحث برای ساخت
خط لوله ای
جهت انتقال
نفت عراق به
جای سوريه و
اردن به
اسرائيل
هستند"، آقای
کيسينجر
حقيقتی را
افشا کرده
است! و فيسک هم
راست ميگويد که
"ارتش
آزاديبخش" از
همين حالا به
ارتش اشغالگر
تبديل شده
است.
و ارتش
اشغالگر
اعلاميه پشت
اعلاميه صادر
ميکند که مردم
در خانه
هايشان محبوس
بمانند تا نظاميان
امريکايی
لابد خيالشان
آسوده باشد که
تروريستهای
انتحاری به
پستهای
نگهبانی آنان
حمله
نميکنند، و يا
مخالفان
اشغال بيگانه
بخت تشويق
مردم برای مبارزه
با مهاجمان را
نمييابند!
حکم
استعماری با
لحن عاری از
احساس
"آمريکاييها
طی پيامی خطاب
به شهروندان
بغداد، حکمی
استعماری و
عاری از احساس
را صادر کرده
اند و
ميگويند: لطفا
طی ساعات پس
از نماز شب و
پيش از اذان
صبح از خانه
هايتان خارج
نشويد! زيرا
در طی اين ساعات
تروريستهای
وابسته به
رژيم پيشين
صدام در شهر
تحرک دارند."
جالب است،
تروريستهای
وابسته به
رژيم صدام، به
جای حمله به
آمريکاييها که
او را سرنگون
و آواره کرده
اند، به مردم
مفلوک بغداد
ميخواهند
حمله کنند!
فيسک
مينويسد يک زن
عرب به او
گفته است "اگر
من عراقی بودم
و اين حکم را
ميخواندم بمب
گذار انتحاری
ميشدم."
يک
زندانی سياسی
۴۰ ساله به
فيسک گفته
است: "آمريکا
شر صدام را از
سر ما کم کرد،
اما عراق متعلق
به ماست، نفت
ما متعلق به
خودمان است،
ما مليتمان را
از دست
نخواهيم داد،
ما عراقی
هستيم و عراقی
ميمانيم،
آمريکاييها
بايد بروند."
و رئيس
موزه ملی عراق
که در روز
سقوط بغداد با
باد رفت و
هزاران سال
تاريخ يک کشور
پاک شد به خبرنگاران
گفته است:
"چرا
آمريکاييها
به التماس و
درخواست ما که
از موزه
مراقبت و
محافظت کنيد
توجه نکردند! آنها
نگران هيچ چيز
به جز وزارت
نفت و وزارت کشور
در بغداد
نبودند،
چرا؟"
و اين
پرسش "استفان
کلاوس"
خبرنگار
آلمانی همچنان
بی پاسخ مانده
است که:
"صدام و
سلاحهای
کشتار جمعی
کجا هستند؟
آنارشی در
بغداد به
پايان خود
رسيده است،
اما غارت شهر
همچنان ادامه
دارد و شبها
بغداد به شهر
ارواح ميماند!
مردم ميپرسند:
صدام حسين
کجاست؟ و آيا
آمريکاييها
همچنان که
گفته بودند به
دنبال
سلاحهای
کشتار جمعی هستند؟"
کلاوس
يک حرف ديگر
هم دارد، از
يک چيز ديگر
هم خبر ميدهد،
از خبرنگاران
نظر کرده ی
ارتش آمريکا
در بغداد و
مينويسد:
"کار من
نيز ساده نيست
با اينکه
آمريکاييها
پنج روز است
در شهر هستند،
حتی يک
کنفرانس
مطبوعاتی برگزار
نکرده اند.
خبرنگاران
همراه آنها به
شکل خاصی مورد
احترام
هستند،
همانهايی که
گزارش پيروزيهای
آمريکاييها
را ميدادند و
همانهايی که
همراه ارتش
آمدند و با
ارتشی ها
تفاوتی
نداشتند! آنها
اينجا هم با
شماره
پلاکهای اهدايی
ارتش آمريکا
در شهر دور
ميزنند و
هيچکس حاضر
نيست به ما در
بغداد حتی
کارت شناسايی
خبرنگاری
بدهد. کارت
شناسايی صادر
شده از طرف
عراقی ها هم
که باطل شده
است!"
اين همه
حکايت از
آزادسازی
ندارد، اين
داستان اشغال
و ماندگاری
ارتش فاتح
است!
آقای
کيسينجر راست
ميگويد ارتش
آمريکا سالها
در عراق اطراق
خواهد کرد! ما
منتظر اين
ارتش اگر
باشيم بدا به
حالمان!