شيره
کش
چالش
اندر حکايت
بازسازي عراق!
ياور
استوار
«اين»
گفت: «ان شريک» اکنون
بر خوان
بساط رنگ و
وارنگ
«الفاتحه»ای
بخوان برادر!
«الخاتمه»ای ،
جناب سرهنگ
بهتر که
پريد مرغ صدام
«بیجنگ» ز
بام خويش دلتنگ
من آمدهام مدد شما
را!
بر کهنه
بساط مرد
الدنگ
بیشک
نتوان بدون ما
کاشت
يک سنگ
سياه بر سرسنگ
***
«آن» گفت:
که کور خواندی
ای گول!
شانس تو
گذشت چون خر
لنگ
بودی تو
کجا در آن
زمان که
من «ساعت» جنگ را زدم
زنگ؟
يک خانه
خراب کردی آن
جا؟
بردی تو
يورش چو لشگر «زنگ»؟
يک «لوح» ز موزهای ربودی؟
يک تيشه
زدی به بيخ
فرهنگ؟
يک بمب
زدی ز راه
نزديک؟
يا
موشکی از هزار
فرسنگ؟
کشتی تو
هزارها بناحق؟
بر پات
سياهه گشت اين
ننگ؟
چون سهم
مطالبت نمايی؟
ای آن که
نبودهای
تو در جنگ!؟
بايست
نخست زير و رو
کرد
آنگاه
به «ساخت» کرد آهنگ
آن
مرحله چون
نبودی، اکنون
کوتاه ز «لاشه»
گرددت چنگ!
و در حال
که از غرور
همه جايش
را باد
برداشته بود و
جهان را با
نگاهش تحقير
ميکرد، با
لحنی ديگر طرف
مقابل را
مخاطب قرار
داده و گفت:
نام خود
را «جرج» يا «تونی» گذار
جفتکی
زن بر سر
الاکلنگ
خيز
جايی بهر خود
ويران نمای
با کروز
و فانتوم و
بيل و کلنگ
(گر
نداری، خود
بيا از من بخر
پولش از
آنان تو میگيری،
مشنگ!)
بعد از
آن، از ته
دگربارش بساز
بیسر
خر، همچو ما،
زبر و زرنگ
هيچکس
را نيز آنجا
ره مده
خود نسقگيری کن آنجا، چون
پلنگ
شرم را «هورتی»
بکش بالا چو
ما
منطقت
بمبافکن
و توپ و تفنگ!
«ساختن« از چاه نفت
آغاز کن
«شيرهکش» باشی،
نيفتی در خلنگ!
۲۱
آوريل ۲۰۰۳