بسمالحق
اگر
نتوانيم آزاد
زندگی کنيم
بهتر
آنکه مرگ را
در آغوش کشيم
گاندی
تهاجم
سياسی به
دانشگاهها با
نام انقلاب
فرهنگی
دکتر
محمد ملکی
مردم
آگاه ايران،
دانشگاهيان
شمع
برافروزيم و
در اين شب
ظلمانی و ظلمآلود،
بيست و سومين
سالگرد تسخير
و نابودی سنگرهای
آزاديرا به
سوگ بنشينيم.
چه روز دوم
ارديبهشت سال
۱۳۵۹ را بايد
روز سياه حمله سياسی
به دانشگاهها و يکی
از روزهاي مرگ
آزادی در
ايرانزمين
نام نهاد.
واقعه
در برههای
پس از پيروزی
انقلاب بهوقوع
پيوست که تازه
مردم ايران و
دانشگاهيان پس
از دهها
سال تلاش و
مبارزه و
تقديم صدها
شهيد و هزاران
زندانی میخواستند
زندگی در
کشوری مستقل و
آزاد و مردمسالار
را تجربه
کنند.
وقتی
قشر دانشگاهی
فارغ از دغدغه
مذهب و نژاد و
قوميت و
اعتقاد سياسی
و در يک فضای
کاملا
دموکراتيک
توانست
نمايندگان
واقعی خود را
برای اداره
بهينه
دانشگاهها
برگزيند و
شوراهای
هماهنگی را
تشکيل دهد تا
مسئولين
دانشگاهها و
دانشکدهها را
انتخاب
نمايند و در
فضايی آزاد و
مستقل در
سنگرهای
آزاديکه با
جانفشانیهای
بسيار بنا شده
بود تنفس
نمايند و به
نگاهباني
دستاوردهای
انقلاب
بپردازند و از
دانشگاهها و
چگونگی اداره
آنها نمونههايی
سازند برای
جامعه تازه
رهاشده از بند
استبداد و
خودکامگی،
انحصارطلبان
و سنتپرستان
و همه آنها که
نمیتوانستند
چنين فضايی را
تحمل نمايند
دستدردست
هم توطئههای
آشکار و نهان
را آنهم در
کسوت حزبالله و
دفاع از اسلام
و انقلاب آغاز
کردند، و من
در اين
سوگنامه برای
آگاهي نسل
جوان و دانشجو
و ثبت در
تاريخ، به
آنچه در پيش و
پس از هجوم
سياسی به
دانشگاهها با
نام مجعول انقلاب
فرهنگيصورت
گرفت اشارهای
هرچند مختصر
مینمايم.
با تمام
تلاشهايی که
از سوی دولت
موقت، شورای انقلاب،
حزب جمهوری
اسلامی و
مؤتلفين آنها
برای جلوگيری
از بازگشايی
دانشگاهها صورت
گرفت روز ۳۱
شهريور ۵۸ با
پيامهای آيتالله
خمينی، آيتالله
منتظری و
مهندس بازرگان
(نخستوزير)
سال تحصيلی
۵۹۵۸ آغاز شد.
در پيام آقای
خمينی آمده
بود:
سلام بر
دانش و
دانشگاه و
دانشگاهيان
که چراغ راه
هدايت و
راهنمای ملت
به سوی تعالی
و سعادت و فضل
و فضيلت میباشند.
سلام بر
جوانان
برومندی که با
سلاح علم در
سرافرازی و
اعتلای کشور،
کشور عزيز
اسلامی کوشا و
در رسيدن به
هدفهای
انسانی
اسلامی از هيچ
زحمت و کوشش
دريغ ندارند.
سلام بر
دانشجويان و
استادانی که
در سالهای طولاني
اختناق با
محروميتها و
شکنجهها
و ناراحتیهای
روحی و جسمی
مواجه و با
شجاعت و شهامت
در مقابل
استبدادها و
قلدریها
ايستادند و
تسليم قدرتهای
شيطانی نشدند.
سلام بر
عزيزانی که در
نهضت اسلامی و
انقلاب بزرگ
ملت در سختترين
شرايط از
محرومين و
مستضعفين
دفاع و از تهاجم
و يورش جنود
ابليسی به
مراکز علم و
ادب نهراسيدند
و با آنان با
فداکاری مقابله
کردند.
سلام بر
همه قشرهای
دانشجو از اطفال
دبستانی که با
تهاجم به
دبستانها از
پای درآمدند و
جوانان
دبيرستانی و
دانشمندان و
استادان و
دانشجويان
دانشگاهي
سراسر کشور که
مکانهای علمي
مقدس خود را
به صورت
دژهايی مستحکم
و سنگرهای
شکستناپذير
درآوردند و از
استقلال و
آزادی ميهن
عزيز خود دفاع
نمودند و سنگرهای
شيطانی را با
پشتيبانی ملت
بزرگ در هم شکستند
و دشمن
خونخوار را
دفع کردند
ايشان
در اين پيام
پس از تذکراتی
چند و دعوت دانشجويان
به همبستگی و
اتحاد و پرهيز
از خشونت و
شدت رفتار و
درگيری و
هياهو با
پيروان مکتبهای
ديگر و بحث و
گفتگو با آنها
در پايان میگويند:
عزيزان
من؛ اگر اسلام
را میخواهيد
و کشور را، به
فرمان خداوند
متعال گوش فرا
دهيد و اطاعت
کنيد که میفرمايد
اطيعوالله و
رسوله و لا
تنازعوا و تفشلوا
و تذهب ايديکم
اختلاف و نزاع
شماها را به شکست
میکشد
و قدرت را از
شما سلب میکند و
رنگ و بوی شما
را در جوامع
بشری میبرد
و اعتصموا
بحبل الله
جميعا و لا
تفرقوا.
از
خداوند تعالی
توفيق همگان
را در به ثمر
رساندن
جمهوری
اسلامی و به
پا داشتن عدل
و قسط خواستارم.
و
السلام عليکم
و رحمت الله و
برکاته
۳۱/۶/۱۳۵۸
اما پس
از بازگشايی
دانشگاهها و
تشکيل کلاسها
و اداره
دانشکدهها و
دانشگاهها به
وسيلهشوراهای
هماهنگي
منتخب
استادان،
دانشجويان و
کارمندان،
توطئهها
آغاز شد و
سناريوی از
پيش طراحی شده
برای به خاک و
خون کشيدن
دانشگاهها و
تعطيل مراکز
علمی به بهانه
اسلامی کردن
دانشگاهها به صحنه
آمد.
کارگردانی
سناريو به دو
تن از رهبران
حزب جمهوری
اسلامی محول
شد سرکردگی
توطئههای
پنهان به حسن
آيت دبير
سياسی حزب
واگذار شد و
مسئوليت
بازيهای
آشکار به آقای
اکبر هاشمی
رفسنجانی عضو
شورای مرکزی
حزب داده شد.
لازم به
يادآوريست
از آنجا که
اکثريت قريب باتفاق
منتخبين
شوراها را
هواداران
جنبش دانشجويی
قبل از انقلاب
که نقش اساسی
در پيروزی
انقلاب
داشتند
(دانشجويان و
استادان
هواداران مجاهدين
خلق و فدائيان
خلق) تشکيل میدادند،
اين امر بر
حزب جمهوری و
مجاهدين انقلاب
اسلامی که همه
اهرمهای قدرت
جز دانشگاهها را
در دست گرفته
بودند بسيار
گران آمد،
آنها طرفداران
محدود خود را
با نام انجمنهای
اسلامی (تحکيم
وحدت) فعال
نمودند و
توطئههای
پنهان و آشکار
برای تعطيل
دانشگاهها
تشديد شد.
در آبان
ماه سال ۵۸
گروهی از
بيرون
دانشگاه با
شعار حزب فقط
حزبالله،
رهبر فقط روحالله،
به دانشکده فنی
دانشگاه
تهران حمله میکنند و
تعداد زيادی
از دانشجويان
را مورد ضرب و
شتم قرار میدهند.
دانشجويان به
دفاع از خود
برمیخيزند و
تعدادی از
مهاجمين را
دستگير و با
اطلاع مديريت
دانشگاه
تحويل
کلانتری هفت
جهت تعقيب و
مجازات میدهند
اما کلانتری
آنها را تحويل
سپاه میدهد
که بلافاصله
آزاد میشوند
پس از آزادي
دستگيرشدگان
مديريت
دانشگاه به
علت سلب امنيت
از دانشجويان
و استادان طی
نامه ۱۵/۲
۲۱/۹/۵۸
استعفای خود
را تقديم
شورای انقلاب
مینمايد.
شورای انقلاب
طی نامه
شماره ۳۲۹
مورخ ۱/۱۰/۵۸
ضمن عدم قبول
استعفای مديريت
دانشگاه مینويسد:
هيأت
مديريت موقت
دانشگاه
تهران
نامه ۱۵/۲
۲۱/۹/۵۸ آن
آقايان در جلسه
۲۵/۹/۵۸ شورای
انقلاب
جمهوری
اسلامی ايران
قرائت شد.
شورا تأييد و
تأکيد میکند که
آزاديهای
اساسی که از
مبانی اسلام
است و در
قانون اساسی
جمهوری
اسلامی ايران
به تصويب ملت
نيز رسيده
بايد در محيط
دانشگاه و نيز
محيطهای
آموزشی ديگر
کاملا رعايت
گردد و هر نوع
تهديد و تحديد
اين آزاديها
به هر صورت که
باشد محکوم میشود ولی
در اين مرحله
حساس بروز
حوادث و
نارسايیهايی که
احيانا عکسالعمل
لازم در برابر
آنها ديده شده
نمیتواند
دليل قانعکنندهيی برای
کنارهگيری
آقايان از
مسئوليت
خطيری باشد که
بر عهده گرفتهاند.
با توجه
به نامه
شورای
سرپرستان
دانشگاه
تهران آقايان
مهندش مهدی
بازرگان و
دکتر حسن
حبيبی از طرف
اين شورا
مأموريت
يافتند به
حادثه ۶/۸/۵۸
دانشگاه و
پيامدهای
آن و مسائل و
مشکلات ديگری
که وجود دارد
رسيدگی و با
آقايان تبادل نظر
کنند و نتيجه
را برای اتخاذ
تصميم و
اقدامات مثبت
به اين شورا
گزارش دهند.
شورا از
تلاشی که
آقايان اعضاء
مديريت موقت و
همکاران آنها
در ادامه
فعاليت
دانشگاه
تهران مبذول
داشتهاند
سپاسگذار و
اميدوار است
که با همفکری
و همکاری
مداوم و
متقابل
گامهای
سودمندی برداشته
شود.
دبير
شورای انقلاب
جمهوری
اسلامی ايران
محمد
حسين بهشتی
۱/۱۰/۵۸
پس از
نامه شورای
انقلاب نه
تنها هيچ
اقدام مثبتی
جهت جلوگيری
از حملات مکرر
به دانشگاه
تهران و ديگر دانشگاهها
صورت نگرفت که
توطئههای
پنهان و آشکار
تشديد شد و در
يک محفل حزبی
آقای حسن آيت
دبير سياسی
حزب جمهوری به
مخاطبين خود میگويد:
اين
تصميمی که
گرفتيم و در
همين اخيرا میخواهد
پياده شود،
اين چيزی است
که اگر بخواهد
به دانشجويی
خبر داده شود
و زمزمه شود
فوری حريف میفهمد و
آنکه بايد
بزند رويش يک
دفعه میزند
يعنی بايد يک
مرتبه اعلام
شود و بعد
شروع کند،
دانشجوها و
اينها روش
تبليغات کردن
و سر و صدا راه
انداختن،
گاهی اوقات عکسش
هست، بالا
زمينه ندارد
بايد از پايين
و میگوييم
آقا شما شروع
کنيد فلان
مسئله را
عنوان کردن،
آن دانشکده و
آن دانشکده
عنوان میکنند
دانشگاهها به
اين صورت فعلی
بايد تعطيل
شود و برنامههای
آينده و کارهای
عملی در رابطه
با مردم و در
زمينه
ايدئولوژی و
اسلامی کردن،
اين کليات
مسئله است.
(نقل از نوار
بهدست
آمده)
کتاب
غائله
چهاردهم
اسفند ماه
۱۳۵۹ ظهور و
سقوط ضد انقلاب
ص ۳۴۰ ۳۴۱
از
انتشارات
دادگستری
جمهوری
اسلامی ايران
پس از
اين مقدمات در
پيام آقای
خمينی به
مناسبت سال نو
(۱/۱/۵۹) در بند
۱۱ میآيد:
بايد
انقلابی
اساسی در تمام
دانشگاههاي
سراسر ايران
به وجود آيد
تا اساتيدی که
در ارتباط با
شرق يا غربند
تصفيه گردند و
دانشگاه محيط سالمی
شود برای
تدريس علوم
عالی اسلامی،
بايد از بدآموزيهای
رژيم سابق در
دانشگاههاي
سراسر ايران
شديدا
جلوگيری کرد
زيرا تمام
بدبختی جامعه
ايران در طول
سلطنت اين پدر
و پسر از اين
بدآموزيها
به وجود آمده
است اگر ما
تربيتی اصولی
در دانشگاهها
داشتيم هرگز
طبقه روشنفکر
دانشگاهیای
نداشتيم که در
بحرانیترين
اوضاع ايران
در نزاع و چنددستگی
با خودشان
باشند و از
مردم بريده
باشند و از
آنچه که بر سر
مردم میگذرد
چنان آسان
گذرند که گويی
در ايران
نيستند. تمام
عقبماندگیهای ما
به خاطر عدم
شناخت صحيح
اکثر
روشنفکران
دانشگاهی از جامعه
اسلامی ايران
بود و
متأسفانه هماکنون
هم هست اکثر
ضربات مهلکی
که به اين
اجتماع خورده
است از دست
اکثر همين
روشنفکران
دانشگاهرفتهای که
هميشه خود را
بزرگ میديدند
و میبينند
و تنها
حرفهايی میزدند و
میزنند
که دوست به
اصطلاح
روشنفکر
ديگرش بفهمد و
اگر مردم هيچ
نفهمند،
نفهمند زيرا
ديگر چيزی که
مطرح نيست
مردمند و تمام
چيزی که مطرح
است خود اوست... .
صحيفه
نور، جلد
دوازدهم
لازم
بود تمام
توطئهها
عليه دانشگاه
و دانشگاهيان
به نام آقای
خمينی که
نفوذی در بين
مردم داشت
صورت میگرفت
و اگر میبينيم
کسی که میگفت:
استادان
و دانشجويان
دانشگاهی
سراسر کشور که
مکانهای علمی
مقدس خود را
به صورت دژهای
مستحکم و
سنگرهای شکستناپذير
درآوردند
و از استقلال
و آزادی ميهن
عزيز خود دفاع
نمودند و
سنگرهای
شيطانی را با
پشتيبانی ملت
درهم شکستند و
دشمن خونخوار
را دفع کردند.
(از پيام
بازگشايی
۳۱/۶/۷۸)
پس از
چند ماه با يک
تغيير ديدگاه
۱۸۰ درجهای نسبت
به دانشگاه و
دانشگاهيان
نظام آموزش عالی
را ميراث رژيم
سابق میداند
که استعمار
پايهگذار
و توسعهدهنده آن
است و
دانشگاههای
ساخته
استعمار را به
شدت محکوم میکند و
دستور میدهد در
دانشگاهها را
به روی دهها هزار
دانشجو و
استاد ببندند
و تا هنگاميکه
دانشگاهها
اسلامی نشده
بازگشايی
نگردد اين
تغيير موضع از
کجا ناشی میشود؟
عزيزان،
دانشگاهيان؛
اگر در
گفتهها
و نوشتههای
آقای خمينی در
مورد دانشگاهها و
استادان و
دانشجويان
دقت کنيم
متوجه میشويم ايشان
در مورد
دانشگاهها يا
دچار تضاد
فکری بوده يا
تحت تأثير، و
اگر بپذيريم
که آيتالله
خمينی تنها به
يک قشر اعتماد
و اعتقاد داشت
و آن هم طبقه
روحانيت بود
به چگونگی و
چرائی موضعگيريهای
متفاوت ايشان
در شرايط گونهگون
نسبت به
دانشگاهها پی
خواهيم برد
چگونه ممکن
است کسی که در
پيام
بازگشايی
دانشگاه میگويد:
شما
دانشجويان
محترم نبايد
با پيروان
مکتبهای
ديگر با خشونت
و شدت رفتار
کنيد و درگيری
و هياهو راه
بياندازيد که
میدانم
نخواهيد کرد و
خود با آنها
به بحث و گفتگو
برخيزيد.
پس از
گذشت چند ماه
نه تنها
دانشجويان
طرفدار خود را
از خشونت و
شدت رفتار و
درگيری و هياهو
با پيروان
مکتبهای
ديگر منع نمیکند که
دستور اخراج
طرفداران
تمام گروههای
ديگرانديش
حتی کسانی که
با نظام
همکاری
تنگاتنگ داشتند
ر اصادر میکند؟
بد نيست
در اينجا باز
صفحاتی از
تاريخ را مرور
کنيم، جلالالدين فارسی
در کتاب
زوايای
تاريخخود در
صفحه ۵۴ در اين
مورد مینويسد:
وقتی
اولين جلسه
شورای انقلاب
فرهنگی با
حضور امام (ره)
و رئيس جمهور،
نخست وزير،
وزير فرهنگ و
آموزش عالی و اعضاء
ستاد تشکيل شد
امام (ره) بر
همان معيارهای
سابق تأکيد
کرده با نهايت
صلابت
فرمودند که
اعضاء و
طرفداران
تمام گروهها
را نه به دانشگاه
بپذيريم و نه
بگذاريم ادامه
تحصيل بدهند
حزب توده را
هم نام بردند
آقای حاج احمد
آقا گفتند:
دانشجويان
تودهای
را که چند ماه
ديگر مانده تا
دکتر بشوند اجازه
بدهيد اين چند
ماه را تمام
کرده بروند
دنبال
کارشان، امام با
قاطعيت
هميشگی
فرمودند همان
مقدار هم که خواندهاند
نبايد میخواندند
با پيام
نوروزی آقای
خمينی و اعلام
اينکه بايد
انقلابی
اساسی در تمام
دانشگاههای
سراسر ايران
به وجود
آيدسردمداران
حزب جمهوری
خود را آماده
برای حرکتهای
بعدی مینمايند،
چند روز پس از
اتمام تعطيلات
نوروزي
دانشگاهها،
۱۹ فروردين ۵۹
وزارت کشور
بدون تماس و
مشورت با
سرپرستان و
شورای دانشگاهها
بخشنامهای بهشرح زير
صادر مینمايد:
چون
محيط دانشگاهها را
نمیتوان
در اختيار
احزاب و دستهجات و
گروهها
جهت انجام
برنامههای
سياسی قرار
داد لذا
خواهشمند است
به مسئولين
دانشکدهها
دستور
فرماييد از
اجازه دادن به
گروههای
سياسی بههرعنوان
برای برگزاری
مراسم
سخنرانی و
تبليغات
سياسی
خودداری
نمايند. البته
فعاليتهای فرهنگي
دانشجويان
مشمول آئيننامه
انظباطی خود
دانشگاهها میباشد.
قرائت
اين بخشنامه
از سوی راديو
و تلويزيون با
عکسالعمل
دانشگاه
تهران و ديگر
دانشگاهها
مواجه شد. در
مورد چگونگی
انعکاس اين
بخشنامه در
کتاب غائله
چهاردهم
اسفند ۵۹
منتشر شده از
سوی وزارت دادگستری
جمهوری
اسلامی آمده:
اين
بخشنامه
هياهوی عظيمی
را در پی داشت.
صباغيان
معاون
دانشگاه
تهران در اين
مورد چنين گفت:
"اين
بخشنامه
تاکنون بهدست ما
نرسيده. در هر
صورت بايد
اضافه کنم اگر
اين بخشنامه
بهدست
ما هم برسد
اجرا نخواهد
شد و اجرای يک
چنين بخشنامهای بهطور کلی
غيرممکن است و
اصولا ما به
چنين بخشنامهای
معتقد نيستيم.
دکتر صباغيان
ادامه داد:
بايد از آقای
ميرسليم
سئوال کرد
ضمانت اجرای
اين بخشنامه
چيست؟ بهصورت
مسالمتآميز
که نمیتوان
از فعاليت
گروههای
دانشجويی
ممانعت کرد
چرا که همين
گروهها
با وجود حضور
گارد در زمان
طاغوت به
فعاليت
پرداختند.
چنانچه
بخواهند به
نيروی قهری
متوسل شوند
همچون سابق
خواهد شد.
دانشجويان يک
طرف، نيروی
پاسدار در طرف
ديگر به سنگاندازی
مشغول خواهند
شد."
کتاب
غائله
چهاردهم
اسفند، ص ۲۸۳
کمکم
آقای هاشمی
رفسنجانی يکی
از رهبران
عالی مقام حزب
جمهوری وارد
صحنه میشود.
روز ۲۶
فروردين ۵۹
واقعهای
در دانشگاه
تبريز اتفاق
میافتد
که خبر آن در
کتاب "هاشمی و
انقلاب"چنين
آمده است:
هاشمی
بهزودی
نقش مهمی در
ارتباط با
مسئله
دانشگاهها ايفا
کرد. او در
تاريخ ۲۶
فروردين ۵۹ در
تبريز در جلسه
ويژهای
که در دفتر
تبليغات
اسلامی امام
خمينی تشکيل
شده بود
سخنرانی مهمی
برای
روحانيون
مبارز تبريز
ايراد کرد.
بعدازظهر
همين روز در
تالار
اجتماعات
دانشکده پزشکی
دانشگاه
تبريز حضور
يافت و برای
دانشجويان
بحثی
ايدئولوژيکی
درباره
مبانی فکری
اسلام را پيش
کشيد و سپس
اهداف و بنيادهای
انقلاب
اسلامی را
تشريح کرد.
هاشمی و
انقلاب، نوشته
مسعود رضوی، ص
۳۴۶
اما در
مورد آنچه
هنگام
سخنرانی آقای
رفسنجانی در
دانشکده
پزشکی دانشگاه
تبريز اتفاق
افتاد روزنامه
کيهان نوشت:
اما به
ناگاه گروهی
از دانشجويان
هوادار مجاهدين
و کمونيستها بهطرح
مسائلی در
مخالفت با
سخنان هاشمی و
انتقاد از
انقلاب
پرداختند و با
سر دادن
شعارهايی جلسه
را به تشنج کشيدند.
اين موضوع
باعث شد تا
گروهی ديگر از
دانشجويان با
آنان برخورد
کنند و
زدوخوردی
آغاز شود. در
اين درگيری
درهای تالار
سخنرانی
شکسته شد و
هاشمی خطابه خود
را قطع و جلسه
را ترک کرد.
اين برخورد
تعرضآميز
دامنه وسيعی
داشت. نخست
روحانيون و
مردم تبريز آن
را محکوم
کردند. حتی
بخشی از بازار
تبريز در
اعتراض به اين
درگيری تعطيل
شد.
روزنامه
کيهان،
۲۷/۱/۵۹
حال پس
از نقل مطالب
کيهان بد نيست
مطلبی را هم
از قول
اطلاعات
بشنويم:
انتقاد
شديد دکتر
فاروقی (رئيس
دانشگاه تبريز)
از تصرف
ساختمان
مرکزی
دانشگاه
تبريز
"۱۲۰۰۰
دانشجو نمیتوانند
تابع احساسات
۲۵۰ نفر
باشند. با اينکه
اعضاء شورای
دانشگاه طبق
اطلاعيه
قبلی در جلسه
مورد نظر شرکت
يافتند اما
دانشجويان
متحصن اعلاميه
دادند که
مقامات و
شورای
دانشگاه را بهرسميت
نمیشناسند
و حاضر به
شرکت در اين
جلسه نيستند
با اين حال ما
بار ديگر از
دو نماينده
آنان که در
شورا عضويت
دارند خواهش
کرديم که در
زمينههای
مورد نظر با
ما مذاکره
کنند ولی آنها
زير بار
نرفتند. تعداد
متحصنين بيش
از ۲۵۰ تا ۳۰۰ نفر
نيست و اين
عده نمیتوانند
سرنوشت ۱۲۰۰۰
دانشجوی
دانشگاه تبريز
را ناديده
بگيرند.
دانشگاه
تبريز نمیتواند
تابع احساسات
اين عده
معدود باشد."
روزنامه
اطلاعات، ۳۰
فروردين ماه
۵۹
دو روز
بعد از حادثه
تبريز، روز ۲۸
فروردين ۵۹ در
تهران،
دانشگاه علم و
صنعت بهوسيله
دانشجويان
انجمن اسلامی
تعطيل و
دانشگاه بهوسيله
پاسداران
کميته محاصره
و از ورود
دانشجويان
جلوگيری
گرديد و از
اين تاريخ
دانشگاههای
مختلف در تهران
و ديگر
شهرستانها بهوسيله
شوراهای
اسلامی به
اشغال درآمد.
کتاب
غائله،
چهاردهم
اسفند، ص ۲۸۳
روز
شنبه ۳۰
فروردين ماه
۵۹ رئيسجمهور
بنیصدر
بهاتفاق
اعضای شورای
انقلاب با آيتالله
خمينی ديدار و
گفتگو نمودند.
اين گفتگو تا
ساعت ۱۴ ادامه
داشت و در
پايان اين ملاقات
اعلاميهای با
امضاء "شورای
انقلاب
جمهوری
اسلامی ايران"
منتشر میگردد که
در بند اول
اين اعلاميه
آمده بود:
"ستادهای
عملياتی گروههای
گوناگون،
دفترهای
فعاليت و
نظاير اينها که
در دانشگاهها و دانشکدهها و
مؤسسات آموزش
عالی مستقر
شدهاند
در ظرف سه روز
از صبح شنبه
تا پايان روز
دوشنبه
برچيده شود. چنانچه
تا پايان اين
مهلت تأسيسات
مذکور برچيده
نشود شورای
انقلاب مصمم
است که همهباهم
يعنی رئيسجمهوری
و اعضای شورا،
مردم را
فراخوانده و
همراه با مردم
در دانشگاهها حاضر
شوند و اين
کانونهای
اختلاف را
برچينند."
اعلاميه
شورای انقلاب
اسلامی،
۳۰/۱/۵۸
حال
برای روشن شدن
سير جريانات و
آنچه در پس پرده
اتفاق میافتاد
تا توطئه عملی
گردد. قبل از
اينکه حوادث
پس از اعلاميه
شورای انقلاب
را از روی
مطالب منتشر
شده از سوی دادگستری
جمهوری
اسلامی ايران
که در دانشگاه
تهران اتفاق
افتاد پی
گيريم بد نيست
به يک خبر
روزنامه
کيهان هم نظری
بيافکنيم. خبر
بسيار جالب و
خواندنی و
افشاکننده
است، بخوانيد:
مهدوی
کنی اعلام کرد
"پاسداران و
مأموران شهربانی
مأمور کنترل
دانشگاهها
شدند."
اما
نياز به اين
کار نبود زيرا
غالب دانشگاهها و
مراکز آموزش
عالی به تصرف
انجمنهای
اسلامی
دانشجويان
درآمد و در
همان روزهای
پايان
فروردين بيش
از ۳۰ مرکز مهم
دانشگاهی با
زدوخوردهای
محدود و يا
شديد تسخير
شد.
کتاب
هاشمی و
انقلاب، ص
۳۴۹، به نقل
از کيهان، ۳۰
فروردين ۵۹
اما
جريان ماجرا
را از زبان
مقامات رسمی
جمهوری
اسلامی بشنويد:
بهدنبال
مصوبه شورای
انقلاب مبنی
بر برچيدن
مراکز فعاليت
گروههای
سياسی در
دانشگاهها گروههای
مختلف
دانشجويی از
جمله انجمن
دانشجويان
مسلمان
(مجاهدين) و
دانشجويان
دموکرات و انجمن
اسلامی
دانشگاهها
دفاتر خود را
در دانشگاه
تهران تخليه
نمودند ولی
سازمان
دانشجويان
پيشگام از
همان ابتدای
کار در اطلاعيهای
اعلام داشتند
بههيچوجه
حاضر نيستند
سنگر خود را
در دانشگاه
رها سازند.
از عصر
روز يکشنبه سی
و يکم فروردين
گروههايی
از پاسداران
انقلاب
اسلامی و کميتههای
منطقه ۸ بهتدريج
در خيابانهای
۱۶ آذر و ديگر
خيابانهای
اطراف
دانشگاه حضور
يافتند،
پاسداران که اکثرا
از کميتهها
بودند تا ساعت
۹ صبح روز
دوشنبه هر
لحظه به تعدادشان
افزوده میشد و در
طلوع آفتاب
دانشگاه
تهران را
شديدا بهمحاصره
درآوردند.
درخلال
يکشنبه درگيریهای
پراکندهای در
اطراف
دانشگاه
تهران بين
جناحهای مختلف
بهوقوع
پيوست که نتيجه اين
درگيریها
جراحات سطحی
بود فقط در يک
مورد خانمی از
ناحيه گلو
شديدا زخمی
شده بود که بهسرعت وی
را به
بيمارستان
رساندند. با
وجودی که بنیصدر در
پيام خود از
تمام مردم و
گروهها
خواسته بود که
از تجمع در
اطراف
دانشگاه خودداری
کنند و
خاطرنشان
ساخته بود که
حمله به
دانشگاه و دفاتر
گروهها
بهمعنای
تضعيف دولت
انقلاب و عملی
ضدانقلابی است،
دانشجويان
پيشگام خود را
آماده درگيری
میکردند
و هرلحظه بر
تعدادشان
افزوده میشد.
درگيری اين گروه
و مخالفين
آنها ساعت
۳۰/۶ صبح آغاز
گرديد که
تعدادی زخمی
از طرفين
برجای گذاشت.
در اين لحظه
پاسداران شروع
به تيراندازی
هوايی نمودند
و دانشجويان
پيشگام نيز که
تا اين لحظه
تاحدودی بدون
حربه بودند
خود را با
چماق و سنگ
مسلح نمودند و
به مقابله
پرداختند،
اين درگيریها بهصورت
موضعی تا ساعت
يکونيم
بعدازظهر
ادامه يافت و
حاصل اين
زدوخورد ۷
ساعته يک صد
نفر زخمی بود.
از ۳۰/۱
بعدازظهر
(دوشنبه)
درگيریها
به اوج خود
رسيد و در چند
مرحله
استفاده از سلاح
گرم نيز
مشاهده شد.
بيشتر
زدوخوردها به
اين نحو بود
که دانشجويان
پيشگام در
داخل دانشگاه
سنگر گرفته
بودند و با
پرتاب سنگ به
نزاع ادامه میدادند.
گروه مخالف
نيز اغلب بههمين
ترتيب عمل میکردند.
افراد سپاه
پاسداران با
تيراندازی هوايی
قصد آرام کردن
محيط و خاتمه
بخشيدن به نزاع
را داشتند که
عملا موفق
نبودند. تعداد
زخمیها
به سيصد نفر
رسيده بود و
دو نفر کشته
بر جای ماند.
در طول درگيری
يک لحظه صدای
آژير
آمبولانسها قطع
نمیشد
و زخمیها
بهسرعت
ممکن در ميان
بارانی از سنگ
به بيمارستانهای
امام خمينی و
دکتر شريعتی
انتقال میيافتند
و تعداد بسيار
زيادی از زخمیها در
ستاد
دانشجويان
پيشگام معالجه
میشدند
و بهطور
مداوم
دانشجويان
پيشگام از
بلندگوها از
پزشکان و
جراحان
استمداد میطلبيدند.
تا ساعت ۵ بعد
از ظهر هنوز
زدوخورد ادامه
داشت. النهايه
از تبوتاب
افتاده بود.
ساعت ۶ بعد از
ظهر بهشدت
نزاع افزوه شد
و صدای
تيراندازی
نيز از ميان
منازعهکنندگان
بهگوش
میرسيد
و اين درگيری
تا ساعت ۸
ادامه داشت.
دانشجويان
پيشگام ضمن
اطلاعيهای
تهاجمات بهاصطلاح
خودشان
"ضدمردمی"که
در آن صدها
نفر زخمی و
چندين نفر
کشته بهجای
مانده بود را
محکوم نمودند
و برای اجتناب
از درگيری
بيشتر اعلام
کردند محل
ساختمان پيشگام
را ترک نموده
و آن را به
شورای
دانشجويان و
دانشگاهيان
دانشگاه تهران
واگذار مینمايند
و از همه
مردم مبارز
تهران دعوت میکنند تا
تصميم نهايي
شورای
دانشگاه، از
تجمع در محل
ساختمان
پيشگام
خودداری
نمايند. باوجود
اين اطلاعيه
پيشگام که
رهبری
مخالفين را بهعهده
داشت صبح روز
سهشنبه
نيز باز
بسياری از
گروههای
مخالف هنوز در
دانشگاه تجمع
نمودند ساعت ۸
صبح (سهشنبه)
ملاحظه میکنيم که
تيراندازی
هوايی هنوز در
سطح دانشگاه و
اطراف آن بهگوش میرسد. ولی
طبق آخرين
گزارش که بعد
از ساعت ۸ منتشر
میگردد
دانشگاه
تهران کلا در
اختيار نيروهای
جمهوری
اسلامی
درآمده است.
در خيابانهای
انقلاب و قدس
در صبحگاه چند
تير شليک میشود و
تعداد کشتهشدگان
واقعه
دانشگاه به ۵
نفر و تعداد
زخمیها
به ۷۰۰ نفر
رسيده است که
تعداد ۴۰۰ نفر
از آنها بهطور
سرپايی
معالجه و بقيه
بستری گرديدهاند ولی
برخی گزارشات
تعداد کشتهشدگان
را تا ۱۴ نفر
نيز ذکر کرده
است.
کتاب
غائله
چهاردهم
خرداد
(انتشارات
وزارت
دادگستری
جمهوری
اسلامی)، صفحات
۲۹۰ تا ۲۹۲
آنچه
ملاحظه
فرموديد از
کتابی نقل شد
که دولت جمهوری
اسلامی در
مورد وقايع
روزهای شنبه،
يکشنبه و
دوشنبه ۳۰ و
۳۱ فروردين و
اول ارديبهشت
سال ۵۹ منتشر
کرده است از
مردم آگاه
ايران و دانشجويان
عزيز میخواهم
اين مطالب را
با وجود آنکه
بهاحتمال
زياد بیطرفانه
نوشته نشده با
دقت بخوانند و
خود به قضاوت
بنشينند که:
اولا:
وقتی به گروههای
دانشجويی تا
آخر وقت
دوشنبه فرصت
داده شده بود
بهچه
دليل صبح روز
يکشنبه طبق
همين گزارش به
دانشگاه حمله
شد و عدهای
را دور
دانشگاه و
خيابان ۱۶ آذر
جمع کردند تا
آن وقايع شوم
اتفاق بيفتد.
ثانيا:
آن اسلحههايی که
ادعا میشد
در ستادهای
عملياتی گروهها وجود
دارد در کجا
مخفی شده بود
که حتی يک قبضه
از آن هيچگاه
کشف و پيدا
نشد.
و امروز
پس از گذشت ۲۳
سال از ان
حوادث غمبار که
هدفی جز تصفيهحساب با
دانشجويانی
که نقش اساسی
در انقلاب داشتند
و از آزادی
مردم در سنگر
آزادي دفاع میکردند
نداشت بر
همگان روشن
شده که حوادثی
چون حادثه آن
سه روز بهيادماندنی
و حادثه
حمله به کوی دانشگاه
روز ۱۸ تير
سال ۷۸ با چه
اهدافی صورت گرفت
و چه بلايی بر
سر دانشگاهها و
آزادی آورد.
مردم
آگاه ايران،
دانشگاهيان
بهخاطر
بهتر روشن شدن
سناريوي هجوم
به دانشگاهها با
نام "انقلاب
فرهنگی" دو
سند ديگر را
برای ماندگار
شدن در تاريخ
مبارزات ملت
ايران بهويژه
دانشجويان و
دانشگاهيان
در اينجا میآورم تا
نسل جوان امروز
بيش از پيش
آگاه گردد که
دانشگاهها بهويژه
دانشگاه
تهران چه
تاريخ پررنجی
را پشت سر
نهاده و در
جایجای
خاک مقدس
دانشگاهها چه شد
که از خون
جوانان وطن
لاله دميده.
روز
دوشنبه اول
ارديبهشت ماه
سال ۵۹ يعنی
همان روزی که
دانشگاه
تهران مورد
هجوم بیرحمانه
قرار گرفت
آقای بنیصدر
رئيسجمهور
اطلاعيهای بهشرح زير
صادر میکند:
مقصود
شورای انقلاب
از تصميم
متخذ، عادی
کردن وضع و بر
عهده دولت
گذاشتن
تغييرات
بنيادی نظام
آموزش بوده
است در اين دو
سه روزه گروههايی به
اين عنوان که
رئيسجمهور
و شورای
انقلاب از
مردم خواستهاند در
دانشگاه جمع
شوند
برخوردهايی
بهوجود
آوردهاند
که منجر به
ضربوجرح
و بيشتر از آن
شده و میشود
اين است که
مراتب زير را
بهاطلاع
عموم میرساند:
۱ برابر
اطلاعيه و
توضيحات چند
گروه دانشجويی،
اين گروهها
تصميم شورای
انقلاب را
اجرا کرده و
میکنند
بنابراين تا
صبح سهشنبه
هيچ نيازی به
اجتماع مردم
نيست اگر ضرورت
اقتضا کرد که
مردم گرد آيند
موضوع بهاطلاع
عموم خواهد
رسيد.
بنابراين
هرگونه اجتماع
و ايجاد
درگيری در
دانشگاهها و
خارج آن عملی
ضدانقلابی
تلقی میشود.
۲ در
خارج دانشگاه
اقدام بههر نوع
تجمعی و حمله
به مراکز
سياسی توطئه
بر ضد دولت
انقلاب و
تضعيف جبهه
داخلی ما در
برابر
آمريکای سلطهگر است،
هر محلی که
خارج از
دانشگاه تصرف
شده بايد فورا
تخليه گردد.
۳ مردم
کشور بايد
مراقب امنيت
محيط کار خود
باشند و
بدانند اجرای
تصميمات
مقامات تعيين
شده از سوی
مردم شرط ادامه
انقلاب و
پيروزی آن
است.
و جالب
اينکه رئيسجمهوری
و رئيس شورای
انقلاب فردای
روزی که با آن
فجايع همراه
بود (۲/۲/۵۹) در
يک پيام
راديويی میگويد:
اميدوارم
موافق تصميم
شورای انقلاب
دانشگاه در
آرامش کار خود
را ادامه دهد.
لازم است همه به
امور زير توجه
نمايند:
۱
فعاليت سياسی
در حدود قانون
اساسی آزاد
است و هيچکس
خودسر نبايد
مزاحم فعاليت
هيچيک از گروهها بشود.
میشود
اين کار را از
مجرای صحيح
خويش با
قاطعيت و سرعت
دنبال کرد.
۲ در
دانشگاه جديد
فعاليت آزاد و
سازمان دانشجويي
منتخب
دانشجويان از
امکانات
فعاليت صنفی
برخوردار
خواهد شد،
دانشگاه
همواره بايد
محل بحث آزاد
و ابداع و
ابتکار علمی
تلقی گردد.
معلوم
نشد آقای رئيسجمهوری
در اين پيام
از کدام
دانشجو و
دانشگاه سخن
میگويد
وقتی دانشگاهها را بهطور
کامل بهدست
جمع اندکی که
خود را انجمن
اسلامی
دانشجويان
نام نهاده و
کاملا در
اختيار
حاکميت بودند
و اساسنامه و
مرامنامهای برای
آن نوشتند که
اين تشکل را
کاملا مطيع و
فرمانبردار
وليفقيه
و حاکميت قرار
میداد
(به مرامنامه
دفتر تحکيم
وحدت مراجعه
شود) پيام
راديويی آقای
بنیصدر
چه معنی و
مفهومی میتوانست
داشته باشد؟
شنيدن
اين پيام در
ذهن هر تحليلگر
سياسی اين
سئوال را مطرح
میسازد
که آيا آقای
رئيسجمهور
منتخب مردم تا
روز بيست و
هشتم خرداد ماه
که روزنامه
انقلاب
اسلامی از
افشا شدن
نواری صحبت میکند که
در آن آقای
آيت در کار
توطئه بستن
دانشگاهها با
نام "انقلاب
فرهنگی"میباشد
نمیدانست
خود آلت اجرای
چه برنامهای تحت
لوای بستن
دفتر گروههای
سياسی در
دانشگاههاست؟
در هر
حال موضعگيریهای
بعدی آقای بنیصدر
نشان داد
سناريو بهگونهای
تنظيم شده که
اول بايد
دانشگاهها با
کمک ايشان به
تعطيلی
کشانده شود
آنگاه نوبت
حذف و اعلام
عدم صلاحيت
رئيسجمهوری
فرارسد.
بههر
حال پس از ۱۵
خرداد سال ۵۹
و پايان
امتحان دانشجويان
دانشگاهها بسته
شد و تمام
کارها در دست
انجمنهای
اسلامی قرار
گرفت تا
دانشگاه مورد
نظر آقای
خمينی و شورای
انقلاب و حزب
جمهوری يعنی
دانشگاههای
"اسلامی" را
بنا کنند و بهعنوان
يک نمونه در
معرض ديد و
قضاوت فرهنگ و
تمدن بشری
قرار دهند!
اما ديديم و
شاهد بوديم
اين کار با
حذف و اخراج و
به زندان
سپردن و اعدام
هزاران
دانشجو و استاد
انجام شد و
امروز نتيجه کار
ستاد منصوب
آقای خمينی پس
از گذشت بيش
از ۲۰ سال از
سوی
گردانندگان
اصلی "انقلاب
فرهنگی" با چنين
تعابيری
تحويل
دلسوختگان بهحال ملک
و ملت و فرهنگ
کهن اين
مرزوبوم میگردد.
آقای
دکتر
عبدالکريم
سروش عضو ارشد
ستاد انقلاب
فرهنگی در
گفتگو با مجله
فرهنگی لوح
مهر ۷۸ به طنز
میگويد:
"آخرش
هم ندانستند
که منزلگه
مقصود کجاست"
و در پايان
نااميدانه مینالد:
کلا میگويم که
دانشگاههای ما
وضع اسفباری
دارند. من هر
وقت به دانشگاههای
خارج کشور میروم و
برمیگردم
اندوهم هم
تازه و هم
افزون میگردد.
دانشگاههای ما
چه در زمينه
علوم انسانی و
چه در زمينه
علوم تجربی
متأسفانه
کارنامه
خوبی ندارند و
اين کارنامه
پس از پيروزی
اگر نگويم پستر
نرفته بهتر
نشده است. بهدنبال
ناکاميهای
عميق در زمينه
علوم انسانی
کسی را گماشتهاند
برای تصفيه
مجدد کتابهای
علوم انسانی.
سههزار
جلد کتاب پيشش
ريختهاند
برای آنکه
آنها را توی
اسيد اسلاميت
بيندازد تا مسهايش حل
شود و طلاهايش
باقی بماند و آنگاه
آنها را به
دانشگاه راه
بدهد، کاری
واقعا از اين
عبثتر
و بیمعنیتر در
عالم پيدا نمیشود.
و آقای
دکتر
غلامعباس
توسلی سرپرست
برنامهريزی
رشتههای
علوم انسانی
در ستاد
انقلاب
فرهنگی میگويد:
برای
اسلامی کردن
دانشگاهها سه
راهحل
وجود داشت. يک
راهحل
راديکال يعنی
راهحلی
که از صدر تا
ذيل تمام رشتهها را
عوض کنيم اما
چه به جايش
بگذاريم؟ يک
صفت اسلامی
داخل گيومه
داشتيم اما
معلوم نبود که
محتوايش چيست،
موجب
سرگردانی بود
و دانشگاه
برای هميشه میخوابيد
و هيچوقت
نمیتوانست
از جايش
برخيزد، چون
نه اينقدر
استاد داشتيم
نه کتاب و نه
محتوای دروس
برای چهار سال
تحصيلی و در
عمل هم همه
رشتهها
به يک رشته
تبديل میشد و در
همان دوره بود
که بسياری از
استادان از
ايران رفتند
يا اخراج شدند
يا بازنشسته،
مديريت دانشگاهها را از
اوايل انقلاب
فرهنگی دفتر
تحکيم وحدت بر
عهده داشت. يعنی
اگر کسی را
آنها میپذيرفتند
و يا بهدلايلی
مخالف بودند
اگر علامه دهر
هم بود نمیتوانست
رئيس دانشگاه
شود بنابراين
اينها (تحکيموحدتیها) در
دانشگاه
تقريبا يکهتاز
بودند و روی
رؤسا و
معاونان
تصميم میگرفتند
و ستاد انقلاب
فرهنگی هم
مقداری کمک میکرد
افرادی منصوب
شوند که
موردنظر آنها
باشد.
مجله
فرهنگی لوح،
فروردين ۷۸
و
بشنويم
فرمايشات
دکتر صادق
زيباکلام يکی
از عوامل مهم
و از طرفداران
پروپا قرص
"انقلاب فرهنگی"را،
ايشان ضمن
آنکه میفرمايند:
"رسما و علنا
حلاليت میطلبم"در
بخشی از مصاحبه خود
اعتراف میکند:
در سال
۶۰ اگر میگفتيد
چيزی بهنام
جامعهشناسی
اسلامی وجود
ندارد، خود
دکتر سروش شما
را شقه میکرد،
حالا ديگران
بهکنار،
من هيچ ترديدی
ندارم که شما در
سال ۶۰ جرئت
نمیکردی
به دکتر توسلی
بگويی جامعهشناسی
اسلامی يعنی
چه؟
رؤسائی
که منصوب میشدند
نمیدانستند
در دانشکده کی
مسلمان است،
کی نيست. در
تأييد گفته
دکتر توسلی میشود گفت
اينجور
چيزها
بدبختانه
اتفاق افتاده
بود بهدست
دانشجوها،
دانشجوها را
مثل برگ خزان
زدند و
ريختند.
ستاد
انقلاب
فرهنگی حکمی
بود که امام
حسب ضرورت به
چند نفر داده
بود و اساسا
حدود
اختيارات،
وظايف و
چيزهای ديگر
اصلا مشخص
نشده بود، در
قوانين، وزير
فرهنگ و آموزش
عالی را میتوان
استيضاح کرد و
از او درباره
مسائل مالی و
غيرذالک
توضيح خواست
ولی آيا مجلس
میتواند
ستاد انقلاب
فرهنگی را
استيضاح کند؟
کی بايد آنها
را کنترل کند؟
يکی از دلايل
رميدن من و ادامه
ندادن کار با
جريان انقلاب
فرهنگی همين
اخراجها بود.
رفتم پيش آقای
دکتر سروش.
آماری از
بسياری
دانشگاهها تهيه
کردم ايشان
البته اين کار
را تأييد
نکردند اما
متأسفانه
حاضر نشدند
هيچ عملی، هيچ
حرکتی انجام
بدهند. کموبيش
گفتند مسائل
مهمتری مطرح
است! ايشان اشک
و زاری زيادی
بهخاطر
اين مطلب
نکردند.
مجله
فرهنگی لوح،
مرداد ۷۸
با اين
نقلقولها جزء
کوچکی از
اعترافات
گردانندگان
"انقلاب
فرهنگی"در
آنچه اين هجوم
سياسی برای
دانشگاهها در پی
داشت و نتيجه اين
خيانت بزرگ به
فرهنگ و
انقلاب مردم
که آمار رسمی
زير میتواند
گوشه کوچکی
از آن را نشان
دهد افشا
گرديد،
بخوانيد:
آمار
سال تحصيلی
۱۳۵۹۱۳۵۸ (سال
بسته شدن دانشگاهها) شمار
دانشجويان را
۲۱۷/۱۷۴ تن
نشان میدهد.
همين رقم در
سال تحصيلی
۱۳۶۲۱۳۶۱ (پس
از بازگشايی)
اين تعداد
۱۴۸/۱۱۷ تن
اعلام گرديد.
بر پايه
گزارشهای
آماری ۰۶۹/۵۷
دانشجو از
ادامه تحصيل
باز ماندند.
و پس از
گذشت بيست و
سه سال از
پياده شدن اين
سناريوی غمانگيز
که بهدست
دانشجويان
انجمن اسلامی
ديروز و بعضی
از مدعيان
اصلاحاتی
امروز صورت
گرفت چه کسانی
بايد در مقابل
ملت و
دانشگاهيان
جوابگو باشند؟
و کسانی که
مخالفين حمله
سياسی به
دانشگاهها را با
نام "انقلاب
فرهنگی"در
نماز جمعه و ديگر
محافل
"خائن"خطاب
میکردند
آيا آنقدر
شهامت دارند
که به
اشتباهات خود
اعتراف کنند و
بگويند بر سر
اين ۵۷ هزار
دانشجو يا در
حقيقت يک سوم
دانشجويان آن
زمان چه آمده
است و چه تعداد
از آنها
اعدام، حذف و
در زندانهای
جمهوری
اسلامی
پوسيدند، و ثمر
و نتيجه
"انقلاب
فرهنگی"و
اسلامی شدن
دانشگاهها چيست
و امروز
دانشگاهها در چه
وضعی بهسر
میبرند؟
اين پاسخی است
که روزی
عاملان و
کارگردانان
فاجعه
"انقلاب
فرهنگی"در
دادگاه مردم و
خانواده و بستگان
آن دهها
هزار دانشجو و
استاد
اخراجی،
اعدامی و
زندانی بايد
بدهند و از آن
گريزی نيست.
مردم
آگاه ايران
در بيست
و سومين
سالگرد فاجعه حمله
سياسی به
دانشگاهها بار
ديگر اعلام میکنم
دانشجويان و
دانشگاهيان
در شرايط فعلی
رسالت بسيار
سنگينی را
برای نجات ملک
و ملت بر دوش
دارند. همه
اميدهای اين
ملت به نسل
جوان و آگاه و
دانشجويان
وطنخواه
دوخته شده و
اگر امروز با
هوشياری و دقت
و تدبير گام
پيش نگذاريم
فردا خيلی دير
خواهد بود. در
وضع بحرانی
کنونی برای
عبور از اين
مرحله و رسيدن
به استقلال و
آزادی و مردمسالاری
و اجرای فکر
تشکيل "جبهه دموکراسیخواهی"لازم
است.
۱.
دانشجويان
انجمنهای
اسلامی (تحکيم
وحدت) تکليف
خود را با
اعمال گذشته اين
تشکل روشن
کنند و
دانشگاهيان
جنبش دانشجويی
راستين را بار
ديگر احياء
نمايند.
۲.
دموکراسیخواهی و
مردمسالاری
با نظام ولائی
در تضاد ريشهايست.
بايد در يک
همهپرسی
آزاد و زير
نظر
سازمانهای
بينالمللی
مردم نظر خود
را نسبت به
نظام ولائی و آينده
ايران اعلام
کنند.
۳. بدون
برآورده شدن
خواست
"استقلال
دانشگاهها" و
اداره اين
مراکز فرهنگی
از سوی
شوراهای
منتخب، تمام
تلاشها بینتيجه
خواهد بود.
اين
روزها شمع
برافروزيم و در
ظلمت شبی که
بر دانشگاه و
دانشگاهيان
تحميل کردهاند و در
پرتو آن شمعها،
نوشتههايی
از دو
بزرگوار،
شادروان احمد
شاملو و استاد
دکتر محمد
ابراهيم
باستانی
پاريزی و يک
نويسنده
محقق را با
چشم دل
بخوانيم و
عبرت گيريم:
حکمت
بالغه
دانشگاهها
انقلاب
فرهنگی و تغيير
بنيادي
آموزشی امری
است لازم فقط
شرطش اين است
که بدانيم چه
میگوييم
و چه میخواهيم.
حکمت بالغه
دانشگاهها
ساختن فردا و آينده
است نه مکاشفه
در اعماق قرون
گذشته، دانش
غربی، شرقی،
شمالی و جنوبی
ندارد. پزشکی
و فيزيک و
شيمی و اقتصاد
و رياضيات
دستاورد عالم
بشريت است،
ميراثی است که
قابل افراز
نيست. ما بايد
حساب لجبازی و
دهنکجی
را از منطق و
حرف حساب جدا
کنيم. صفت
"اسلامی"نبايد
بهانهای
شود تا ما به
همه چيز پشت
کنيم و منکر
بدهبستانهای
فرهنگی در سطح
جهانی بشويم.
هجوم به دانشگاهها
کاملا
انتظارش میرفت و
برای من بههيچوجه
شگفتآور
نبود، منطق و
تعصب راهی
برای آشتی و
تفاهم ندارند
و در اين مورد
هم نفس قضيه
بهقدر
کافی گوياست.
جوان دانشگاهی
که مجبور باشد
زير ضربه
تخماق برای
خود
"جهت"اتخاذ
کند ديگر اهل
علم نيست آدم
کوکی است.
من فکر
نمیکنم
آقای بنیصدر
متذکر اين
مسئله نباشد.
اما کسانی
هستند که
الزاما روی خط
معتقدات و
آگاهيهای خود
حرکت نمیکنند. ما
به اين کسان
میگوييم
"سياستپيشه".
احمد
شاملو،
اطلاعات، اول
ارديبهشت
۱۳۵۹
همگام
با پيشرفت علم
اشکال
مطلب در اين
است که بدون
توجه به سوابق
امر، نهاد
دانشگاه بهموازات
ساير
سازمانهای
مملکت
ارزيابی میشود. حال
آنکه از روز
تأسيس يا
لااقل
استقلال دانشگاه
هيچ سال
تحصيلی نبوده
که مؤسسات دانشگاهی
بهعلت
مخالفت با
حکومت وقت
مورد هجوم و
ضربوشتم
و تغيير و
تبديل قرار
نگيرند.
دانشگاه در
اين ده پانزده
سال اخير
تقريبا هر سال
يک تعطيلات اجباري
زمستاني
قهرآلود گاه
خونين داشته
است.
بنابراين
مؤسسهای
را که تقريبا
هر سال در جهت
انقلاب ايران
فعال بوده و
استاد و
دانشجويانش
در معرض
هزاران
گرفتاری بودهاند و
غليان انقلاب
بزرگ ايران در
واقع از همين
زمين چمن
دانشگاه
جوشيده است،
بنده نمیدانم
چنين مؤسسهای را
ديگر در کدام
جهت انقلاب
بايد وارد
کرد؟ فکر
اينکه تصور
شود که يک
سپاه غازی به
ثغر کفار چهار
ديواری
دانشگاه دست
يافته است
چنان مینمايد
که به مصداق
قول شاعر
عارف:
تو آمدهای که
کافری را بکشی
غازی که
توئی رواست
کافر بودن
دکتر
محمد ابراهيم
باستانی
پاريزی،
روزنامه
اطلاعات، اول
ارديبهشت
۱۳۵۹
و در
پايان پس از
مطالعه نظر
اين دو
بزرگوار چند
جمله از مقاله
عبرتآميز
آقای اکبر
هاشمی را در
مورد وضع فعلی
دانشگاهها میآورم تا
بهتر روشن شود
که "انقلاب
فرهنگي"ساخته
و پرداخته
نظام ولائی چه
بر سر دانشگاهها و
دانشجويان
آورده است،
بخوانيد:
دانشجويان
طعم گيلاس را
فراموش کردهاند
وقتی
آرمانهای
بزرگتر کنار
گذاشته شد
مشکلات
اقتصادی و
اجتماعی
دانشجويان
نمود بيشتری پيدا
کرد که حل
آنها برای
دانشجويان
نااميد بسيار
سخت و مشکل
بود و کمکم
يأس و نااميدی
به آينده،
جمعيت دانشجويی
کشور را
فراگرفت، در
حالی که ۱۰ تا
۲۰ سال پيش
چنين پديدهای در
دانشگاه وجود
نداشت. يکی از
دانشجويان دانشگاه
صنعتی شريف میگويد:
"امروز در
اکثر خوابگاهها،
طبقاتی وجود
دارد بهنام
طبقه مواد که
دانشجويان
برای مصرف به
آن طبقه میروند و
پس از مدتی
خود ساکن آنجا
میشوند
و نکته مهم هم
دسترسی آسان و
ارزان به مواد
مخدر است و
اينکه
هيچگونه سختگيری يا
پيشگيری در
اين زمينه انجام
نمیشود."
ترديدها
همواره به ما
خيانت میکنند.
بايد گفت
هرگاه سخن از
تاريخ آزادیخواهی
در اين کشور
بهميان
آمده در
پيشانی آن نام
دانشجويان
ايرانی زينتبخش
بوده است.
از اينروی نمیتوان از
کنار خبر
خودکشی ۲۰۰
دانشجوی
کشورمان بهسادگی
گذشت و نگرانی
خود را از اين
اتفاق مهم
پنهان کرد.
براساس
آخرين آمار
رسمی در
سالهای ۱۳۷۵
تا ۱۳۸۵ هفده
و نيم ميليون
نفر از سن ۱۵
سالگی عبور میکنند و
هر روز بر
تعداد
دانشجويانی
که از کشور
مهاجرت میکنند
افزوده میشود.
ديگر از آن
همه شور و
نشاط و حرارت
و ميتينگهای
دانشجويی خبری
نيست و گرد
يأس و نااميدي
ناشی از
سرخوردگیهای
سياسی،
اقتصادی و
اجتماعی
دانشجويان کشور
را فرا گرفته
و گويی جوانان
با جنبش
دانشجويی خداحافظی
کرده و طعم
گيلاس را
فراموش کردهاند.
روزنامه
همشهری،
يکشنبه ۱۹
خرداد ۱۳۸۱
عزيزان؛
بياييم برای
ساختن ايرانی
آباد، آزاد و
مستقل دست در
دست هم گام
برداريم.
پيروز و
موفق باشيد
سهشنبه،
دوم ارديبهشت
۱۳۸۲
بيست و
سومين سالگرد
هجوم به
دانشگاهه