سه شنبه ۲ ارديبهشت ۱۳۸۲ - ۲۲ آوريل ۲۰۰۳
گوهر شميرانی همسر عليرضا جباری:

 

گوهر شميرانی همسر عليرضا جباری در نامه به خاتمی:

ديگر چيزی برای ما باقی نمانده اگر اقدام جدی نکنيد

فريادم را به عرش خواهم رساند شوهرم را زنجير زده و در ميان مجرمين خطرناک زندانی کردهاند

 

 

جناب آقای خاتمی، رئيس جمهور محترم ايران

باسلام؛

تقاضا می​​کنم نامهام را بخوانيد که بازگوکننده نمونهای از فجايعی است که در اين کشور، بر شهروندان بیپناه می​​رود.

من گوهر شميرانی همسر عليرضا جباری نويسنده و مترجم هستم که هم اينک در زندان زير شديدترين فشار روانی و روحی قرار دارد.

در دی ماه سال ۸۱، حوالی نيمه شب شخصی که خود را از عوامل نيروی انتظامی معرفی می​​کرد، به شوهرم تکليف کرد که ساعت ۹ صبح به اداره اماکن بيايد که همسرم مراجعه نمود. سپس، روزی ديگر با او قرار گذاشتند که شوهرم باز رفت؛ اما ديگر برنگشت و به هر دری زديم نشانی از او نيافتيم. به همين اداره اماکن مراجعه کرديم و افسری با درجه سروانی اظهار کرد که شوهرم از طرف آن اداره بازداشت نشده است.

چهل روز من و دخترم و ساير افراد فاميل سرگردان بوديم که ردپايی از شوهرم بگيريم که خبری به دست نيامد و اضطراب دوران قتلهای زنجيرهای در ما زنده شد که مبادا او را افراد خودسر ربوده باشند. بعد از چهل روز، همان آقايی که ابتدا به منزل زنگ زده بود تلفن کرد که فردا بروم شوهرم را در مجتمع قضايی فرودگاه تحويل بگيرم. آن شب تا صبح گريستيم و گريستيم که فردا احتمالا با لباس شوهرم رو به رو خواهم شد. اول وقت به فرودگاه سر زديم و پس از دو ساعت انتظار بود که به ما گفتند برای آزادیاش سند بياوريم. خواستم قاضی دادگاه را ببينم که اجازه ورود ندادند. بالاخره شوهرم با ارائه سند و قرار کفالت آزاد شد.

هنوز چندی نگذشته بود که بساط عيد نوروز را به عنوان ايرانی در خانه خود فراهم نموده بوديم که در شب عيد يعنی ۲۵/۱۲/۸۱ مجدد شوهرم را با تلفن ساعت ۱۱ شب روز قبل به همان محل اماکن احضار کردند. باز هم سرگردانی و باز هم اضطراب و باز هم گم شدن شوهرم که دچار ناراحتی ديابت و قلبی می​​باشد. ترديد ندارم که اين تلفنهای آخر شب و اين نحوه دستگيری​​ها جز برای کشتن تدريجی شوهرم و درهمريزی عصبی او و نيز درهم ريختن خانواده ما توجيه ديگری نداشت.

آقای خاتمی، چرا اعلام نمیکنيد که شما به عنوان رئيسجمهور هيچ قدرتی برای دفاع از حقوق مردم نداريد و چرا مردم را به ابراز عقيده تشويق میکنيد تا بعدا دچار مشکل شوند؟

آقای خاتمی، شوهرم يک نويسنده و مترجم ايرانی است و اينک با زدن اتهامات زشت و بیشرمانه به اين مرد شريف، تحت عنوان رابطه با زنان و مزخرفاتی چنين(که اگر صحت داشتند، من نخستين شاکی او میبودم) او را با دستور آقای قاضی به زندان گوهردشت کرج که اختصاص به معتادين و امثال آنها دارد در بند کشيدهاند و مداوايی در مورد او-که وضعيت جسمانیاش به شدت خطرناک است-به عمل نمیآيد.به دستور قاضی او را جای حبس کردن در سالن زندانيان در محلی که جای نگهداری مجرمين بسيار خطرناک است نگهداری می​​کنند و تمامی فشارهای روحی، جسمی و عصبی ممکن را به او وارد می​​کنند تا هر چه می​​خواهند، بگويد.

من خود شاهد بودم که وقتی او را به دادگاه نزد قاضی می​​آوردند، با دستبندی بر دست و زنجيری بر پا با شنيعترين توهين​​ها او را روانه می​​کردند و من به چشم خود ديدم که به همين صورت زنجير به پا و دستبند به دست شوهرم را نزد آقای قاضی بردند و بدون اينکه دستور دهند زنجير از پايش بگشايند و دستبند از دستش باز کنند او را مورد بازجويی و محاکمه قرار دادند و اجازه ندادند که وکيل انتخاب کند. ای کاش می​​مردم و اين صحنه را نمیديدم. ای کاش مرا هم اعدام کنند که من و امثال من اين چنين در اين مملکت بیپشت و پناه هستيم.

آقای خاتمی، به خدا شما هم مسؤوليت داريد. می​​دانم با اين نحو اعتراض، آينده فرزندانم نيز به ويرانی کشيده خواهد شد و کسی از آنها دفاع نخواهد کرد اما ديگر چيزی برای ما باقی نمانده. به خدا اگر اقدام جدی نکنيد فريادم را به عرش خواهم رساند.