سه شنبه ۲ ارديبهشت ۱۳۸۲ - ۲۲ آوريل ۲۰۰۳
نامه امير عباس فخر آور

نامه امير عباس فخر آور

به دبير کل سازمان ملل متحد کوفی عنان

 

به نام اهورای پاک

دبير کل سازمان ملل متحد جناب آقای کوفی عنان؛

درود ؛ صميمانه بايد به شما خسته نباشيد بگويم که برای استقرار صلح و ريشه کنی فقر و جهل در دنيا تلاش می کنيد .

من يک جوان بيست و هفت ساله ايرانی هستم . تحصيلات دانشگاهی من در گروه پزشکی بوده ، ولی به نويسندگی روی آوردم و پس از فارغ التحصيل شدن از دانشگاه چند کتاب به چاپ رساندم . در سال ۲۰۰۰ ميلادی فضای سياسی ايران با شعار اصلاحات رئيس جمهور خاتمی تا حدودی باز شد و چند روزنامه مردمی اجازه انتشار پيدا کردند که من هم توانستم بعنوان خبرنگار سياسی نوشته هايم را در آنها منتشر کنم، به خصوص روزنامه مشارکت که پرتيراژترين روزنامه آن زمان بود و مقالات زيادی پيرامون جنبش دانشجويی ايران برای آن روزنامه نوشتم .

در اواسط سال ۲۰۰۰ ميلادی تمام روزنامه های مردمی يک شبه به دستور رهبر نظام جمهوری اسلامی تعطيل شد و روزنامه نگاران بسياری زندانی شدند که من نيز اين دوره را دربند سياسی زندان اوين با آنها گذراندم. درزندان رمانی نوشتم با عنواناينجا چاه نيست! که در آن به نقد حوادث ايران پس از انقلاب ۱۹۷۹ پرداختم . بعد از مدتی آزاد شدم . رمان اينجا چاه نيست! کانديدای جايزه ادبی پائولوکوئيلو در ايران شد و بلافاصله من دستگير شدم و اينبار به زندان انفرادی رفتم و مورد شديدترين شکنجه های جسمی و روحی قرار گرفتم . البته در مدتی که در زندان بودم اين داستان توسط دوستانم به آمريکا فرستاده شد و در ايالت کاليفرنيا به چاپ رسيد. سال ۲۰۰۱ ميلادی را در سلول انفرادی آغاز کردم و در سلول انفرادی هم اين سال را به پايان رساندم . جالب اينجاست که همين سال به پيشنهاد آقای خاتمی رئيس جمهور ايران سال گفتگوی تمدنها اعلام شده بود و من و بسياری از جوانان آزاديخواه به واسطه ابراز عقيده توسط مامورين حفاظت اطلاعات سپاه پاسدارن انقلاب اسلامی و اطلاعات قوه قضائيه که تحت نظر مستقيم آقای سيد علی خامنه ای رهبر نظام جمهوری اسلامی هستند ، در سلولهای انفرادی و سياهچالهای نظام شکنجه می شديم.

از سن ۱۷ سالگی تا کنون چهارده بار به خاطر فعاليتهای سياسی بازداشت شده ام و سال گذشته هم وقتی بعد از ماهها شکنجه در سلول انفرادی از زندان آزاد شدم ، هنوز دست چپم که زير شکنجه در زندان ۵۹ شکسته بود ، در گچ بود و آثار شکستگی های متعدد سر و صورت و بينی ام وجود داشت و شاهد بودم که خانواده ام چطور به اندازه سالها پيرتر شده بودند . آنها در تمام اين دوران از مکان و نحوه نگهداری من بی اطلاع بودند . پدرم ، مادرم و خواهران و برادرانم به شديدترين

بيماريهای روحی و افسردگی دچار شده بودند و تا مدتها بعد از آزادی شاهد بودم که خواهر و برادر کوچکم شبها در خواب فرياد می زدند و خواستار آزادی من از چنگ مامورانی می شدند که حالا کابوس زندگی خانواده ام شده بودند .

در نهات چند روز پيش توسط شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب اسلامی به هشت سال زندان به خاطر ابراز عقيده و نقد نظام و مسئولين نظام جمهوری اسلامی محکوم شدم و تا چند روز ديگر به جمع دوستان مبارزم در بندهای سياسی زندانهای ايران خواهم پيوست .

در آخرين روزهايی که در کنار خانواده ام هستم ، تصميم گرفتم با شما درد دل کنم تا صدای ما را به گوش جهانيان برسانيد تا دنيا در خصوص ما قضاوت کند . ما با خشونت به هرشکل وعنوان مخالفيم و در گفته ها و نوشته هايمان تنها پايبندی و احترام به رأی مردم و دموکراسی را ترويج کرده ايم . ما از خونريزی و اسلحه بيزاريم و سلاح ما در اين مبارزه طاقت فرسا تنها قلم و فريادمان بوده است . ما به دنيای آزاد و به حقوق بشر اعتقاد داريم و دوست داريم تا به مردم دنيا بپيونديم و فارغ از نژاد و دين و زبان و فرهنگ ، تنها با اين شعار که همه ما انسانيم و از يک پدر و مادر آفريده شده ايم بتوانيم با آنها شادی کنيم و با آنها برای ساختن دنيايی بهتر تلاش کنيم . ما اعتقاد داريم و نمی خواهيم مثل مسئوولين نظام جمهوری اسلامی به بيماری همه را دشمن دانستن دچار باشيم و ما به تمام خوبيها اعتقاد داريم . زمانی که اين نوشته بدست شما می رسد ، من در کنج تنهای سلولم در زندان سياسی مشغول گذراندن سالهای جوانی ام خواهم بود و انتظاردارم صدای مرا به گوش خواهران و برادرانم ، فرزندان آدم و حوا برسانيد و شايد هم انتظار دارم در نوع روابط با نظام رياکار جمهوری اسلامی تجديد نظر کنيد و اميدوارم که گستاخی مرا که بی پرده انتظارات نسل خودم را می گويم بر من ببخشيد . در پايان از خداوند يکتا می خواهم به ما ياری برساند تا ديگر روی کره زمين نظامهای ديکتاتوری و مستبد نداشته باشيم ، وجهان را از فقر و نادانی و ظلم پاک تر کنيم .

بدرود

اميرعباس فخرآور

۲۳ ژانويه ۲۰۰۳ ميلادی