هرجائی
گری های سياسی
هاشمی
رفسنجانی
خدايار
آفام
«زينهار تا
کلام را به
دروغ نيالائی
که روح خود را
به زنگ سپرده
ای ... زينهار تا
کلام را به
خاطر نان
نفروشی و روح
را به خدمت
جسم در
نياوری. به هر
قيمتی، گرچه
به گرانی گنج
قارون،
زرخريد انسان
مشو. اگر
ميفروشی،
همان به که
بازوی خود را
، اما قلم را
هرگز . حتی تن
را و نه هرگز
کلام را.»
« رساله
پولوس رسول به
کاتبان .
ترجمه جلال آل
احمد»
گروهی
از مردم هاشمی
رفسنجانی را
مکارترين و حيله
گرترين آخوند
حاکميت
ميخوانند ولی
تعداد کسانی
که او را
وقيحترين
ميبينند
بسيار بيشتر
است. نگارنده
اين سطور
معتقد است
هاشمی
رفسنجانی بيش
از آنکه پيچيدگی
فکر و عمل
داشته باشد
وقاحت کم
نظيری دارد که
خطاهای سياسی
بيشمار خود را
در پشت آن پنهان
ميکند.
هاشمی
رفسنجانی در
عين حال
مارکدارترين
آخوند رژيم
اسلامی است.
از يکسو آيت
الله خمينی بدنبال
ترور ناموفق
گروه فرقان در
خرداد ۱۳۵۸ او
را « فرزند
برومند اسلام
» ناميد و از
سوی ديگر آقای
خاتمی اصلاح
طلب در ۲۲ سال
بعد او را «
شناسنامه
انقلاب » لقب
داد. اما از او
توصيف های
ديگری هم وجود
دارد. برای
مثال
زندانيان
سياسی هم بند
او در زمان
شاه بياد دارند
که او برای يک
ليوان شير
اضافی چگونه
به نگهبانان
زندان التماس
ميکرد يا آقای
کرباسچی دبير
کل حزب
کارگزاران تحت
حمايت
رفسنجانی در
مورد او
ميگويد: « آقای
خاتمی انسانی
نجيب و کم رو
هستند ، اما
آقای رفسنجانی
اين خصوصيت را
ندارند!».
در ۲۴
سالی که از
حاکميت
روحانيون بر
ايران ميگذرد،
دقيقا در هر
جائی که درد و
رنج مردم
ايران به اوج
خود رسيده ،
مثل ۸ سال جنگ
بيحاصل و
مرگبار و خانمان
برانداز
ايران و عراق
و يا قتل عام
زندانيان
سياسی در
تابستان ۱۳۶۷
و يا قتل های
زنجيره ای
داخل و خارج
کشور ، هاشمی
رفسنجانی در صحنه
تصميم گيری و
اجرا حضور
فعال و تعيين
کننده داشته
است. همچنانکه
هر وقت رژيم
اسلامی
خواسته است
حقيقتی را
وارونه جلوه دهد
، هاشمی
رفسنجانی به
جلو صحنه
فرستاده شده است.
سخنرانی
ها و
موضعگيريهای
هاشمی
رفسنجانی يادآور
اين حکمت
مردمی مان است
که ميگويد
«
حرامزادگی
مايه
نميخواهد ».
غرض شکستن
حرمت کلام
نيست ولی بايد
گفت که پرده
دری و وقاحت و
بوضوح دروغ
گفتن های
هاشمی
رفسنجانی در حالی
که همه ميداند
او دروغ
ميگويد و
بخصوص با آن
ريز خنده های
مشمئزکننده
ای که در حين
گفتار دارد ،
مصداقی جز
همان
«
حرامزادگی »
مصطلح بين
مردم ندارد.
نميتوان در
رابطه با پرده
دری های اين
شيخ ، اين خود «
سردار سازندگی
» خوانده و «
امير کبير »
ناميده ، جز
همانی که هست
چيز ديگری گفت
و نوشت.
تاکيد
بايد کرد که
پرداختن به او
نبايد حمل بر
مهم شمردن او
شود ، اين فرد
رفسنجانی
نيست که مورد
نقد است بلکه
نوعی از هنجار
تاريخی روحانيون
قدرت طلب است
که با بررسی
نمود عينی آن
به بحث کشيده
ميشود .
تفاوت
کسی که در
گفتار و کردار
خود وقيح است
با ديگرانی که
اين مرز را
نميشکنند نه
در ندانستن و
يا نتوانستن
بلکه در
نخواستن
انسانهای فروتن
در عبور از
مرز پرده دری
و وقاحت است .
هاشمی
رفسنجانی چنين
نيست. او به هر
وسيله و از هر
راه و با توسل
به هياهو
آفرينی و گل
آلود کردن آب
سعی ميکند
حضور و تاثير
گذاری خود را
در راس هرم
قدرت حفظ کند.
مانورهای
سياسی
گوناگون اين
شيخ موجب
ميشود که ديگر
آخوندهای
حکومتی او را «
اهل رای و فن » ديده
و خود را
نيازمند به او
احساس کنند .
ديده ايم
دايناسورهای
مجلس خبرگان
رهبری ، که هر
يک خود را نمک
زمين و مرکز
عالم
ميشمارند ، هر
بار که جلسه
دارند وسط کار
اجلاس را
تعطيل ميکنند
تا در مقر
مجمع تشخيص مصلحت
نظام بديدن
رفسنجانی که
خودش نايب
رئيس مجلس
خبرگان است
بروند. از اين
رفتار غير
عادی ميفهميم
که اينهمه
علمای دين
وقتی به گل
فرو ميروند
برای اينکه
ببينند چطور
ميتوانند خود
را از آن
بيرون بکشند
احتياج به
دخوئی همچون
شيخ رفسنجانی
دارند. ليک
اين علما نفهميده
و نخواهند
فهميد که اگر
نسخه پيچی های
اين شيخ برای
علما موثر بود
آنها نبايد در
اين ۲۴ سال هر
دم بيشتر در
گل فرو رفته
باشند.
اما
آقای
رفسنجانی از
خود اين توصيف
را ميکند : « از
جوانی هم من
به قدرت تمايل
نداشتم .
هميشه ميخواستم
در جايگاه غير
قدرت کار کنم.
حضور من در
قدرت هميشه با
نوعی اجبار و
يا احساس
وظيفه بوده
است. در دوران
سازندگی ترجيح
می دادم در
مجلس باشم ولی
عده ای اصرار کردند
که بايد در
صحنه اجرايی
کار کنم. در
جنگ هم
همينطور بود.
من که فرد
نظامی نبودم.
اصلأ روحيه من
با تخريب
سازگاری
ندارد. شرايطی
پيش آمد و
اجبار کردند
که بايد
مسؤوليت جنگ
را به عهده
بگيرم...
بهترين کاری
که شخصأ می
پسندم اين است
که فراغتی
داشته باشم و
به کارهای
فکری و سرمايه
های علمی که
در دوران جوانی
اندوخته ام
بپردازم.
روزنامه
ايران ۶ بهمن
۱۳۷۸
مجله
راهبرد که
ارگان مرکز
مطالعات
استراتژيک
وابسته به
مجمع تشخيص
مصلحت
رفسنجانی است در
شماره بهار
۱۳۸۲ مصاحبه
مفصلی با حضرت
آيت الله
هاشمی
رفسنجانی
منتشر کرده که
طی آن اين شيخ
پرده دری بی
نظيری کرده و
ميگويد:
بالاخره
ايران در هفت
هشت سالی که
مسؤوليت کشور
با من بود،
آنقدر پيشرفت
بدست آورد که
در هيج دوره
ای که مسلمانی
نبوده، بدست
نياورد. . انديشمند
بزرگ جلال
الدين محمد
مولوی گويی
درست از او
ميگويد:
ماند
احوالت بدان
طرفه مگس
کو همی
پنداشت خود را
هست کس
از خودی
سرمست گشته بی
شراب
ذره ی
خود را شمرده
آفتاب
وصف
بازان شنيده
در زمان
گفت من
عنقای وقتم بی
گمان
آن مگس
بر برگ کاه و
بول خر
همچو
کشتيبان همی
افراشت فر
گفت من
کشتی و دريا
خوانده ام
مدتی د ر
فکر آن می
مانده ام
اينک
اين دريا و
اين کشتی و من
مرد
کشتيبان و اهل
رأی و فن
او با
استفاده از
شغل و موقعيت
هايی که برای
خود دست و پا
کرده مال
اندوزی
بسياری کرده و
باصطلاح بار
خود را با
حکومت
اسلاميش بسته
است. او پيشتر
می گفت که همه
اين ثروت بی
حساب را از
راه ارث بدست
آورده است.
ولی ثمره اين «
سازندگی »
برای « سردار »
آن بيشتر از
اين حرفها
بوده و او
وقتی که ديگر
راه فراری
ندارد،
همچنان که
چندی پيش در
قم گفت، ميگويد:
« طوری حرف می
زنند مثل
اينکه همه اش
بخور بخور
بوده است ! ».
ميگويند
« زانيه ای ( زن
زناکار ) به
تشهير سر
تراشيده و
بازگونه بر
خری نشانده
ميگردانيدند.
زن آنگاه که
زنان همسايه
را ميان
تماشاچيان
ديد خشمگين و
خيره در آنان
نگريسته و گفت
: حالا ميتوانيد
اينرا هم برای
من چيزی درست
کنيد! »
بواقع
همين است اين
شيخ در جهت
منافع فردی
خود و خانواده
اش همه کار
ميکند و حتی
بديهيات را هم
منکر ميشود و
بعد درست در
چشمهای مردم
نگاه ميکند و
ميگويد: « حالا
ميتوانيد اينرا
هم برای من
چيزی درست
کنيد !» .
جنگ ۸
ساله ايران و
عراق بدست او
هدايت و برنامه
ريزی شد .او
شاخص ترين
فردی بود که
به ادامه جنگ
بعد از باز پس
گيری خرمشهر
اصرار داشت. حمله
های کور و
احمقانه به
داخل خاک
عراق(آنهم در
حاليکه
کشورهای عربی
پيشنهاد
پرداخت ۱۰۰ ميليارد
دلار خسارت
جنگ به ايران
را ميکردند. ) و
انداختن کليد
بهشت به گردن
کودکان و
نوجوانان و
فرستادن آنها
بروی
ميدانهای مين
بيش از همه به
کارگردانی او
اجرا شده است.
موضعگيريهای
او در خصوص
آمريکا و
روابط با اين
کشور نمود
ديگری از
وقاحت و
هرجائی گری
سياسی اوست .
او از يکسو در
مصاحبه با
مجله راهبرد پيشنهاد
سراسر فريب و
بی پشتوانه
برگزاری رفراندم
برای برقراری
رابطه با
آمريکا را ميدهد
و چند روز بعد
در همين
ارتباط
ميگويد : « مصاحبه
من به حاشيه
کشيده شد »
(سخنی مطلقأ
بی معنی که
فقط به منظور
خودنمائی
سياسی و باقی
ماندن در صحنه
زده ميشود .).
چند روز بعد
از اين جنجال سياسی
، محسن رضائی
منشی او در
مجمع تشخيص
مصلحت در
مصاحبه ای با
خبرگزاری
فارس در اين
رابطه گفت : «
آمريکائی ها
طالب مذاکره
نيستند وگرنه
چراغ سبزهائی
در زمان رياست
جمهوری
آقايان هاشمی
رفسنجانی و
خاتمی به آنان
داده شده است .»
ميگويم
هرجائی گری
سياسی چرا که
او از يکسو به
آمريکا چشمک و
چراغ ميزند و
از سوی ديگر
به دادن
شعارها و تحريکات
ضد آمريکائی
دست ميزند .
برای مثال در سال
۱۳۶۸ در صحنه
ظاهر در نماز
جمعه اينطور
عوامفريبی
ميکند : « اگر
امروز در
برابر هر
فلسطينی که در
فلسطين شهيد
ميشود ،
فلسطينی های
خارج ، پنج
آمريکائی ،
انگليسی يا
فرانسوی را
اعدام کنند ،
اسرائيلی ها
ديگر از اين غلط
ها نميکنند ،
آمريکائی و
فرانسوی کشتن
که مشکل نيست ...
آنهائی که ده
ميليارد دلار
ماليات ميدهند
و اين اسرائيل
را حفظ ميکنند
خونشان چه
ارزشی دارد ؟
فرزندان
فلسطين کجا
هستيد؟ سلاح
هائی که باسم
مردم فلسطين
خريديد بيرون
بياوريد و دست
بکار بشويد...
من ميدانم به
من جواب
ميدهند که اگر
اين کار را
بکنيم به ما
تروريست
ميگويند ،بله
تروريست
ميگويند. مگر
آنها همين
حالا اين را
به شما
نميگويند ؟ ...
در اين سه سال
که شما کاری نکرديد
به شما چه
امتيازی داده
اند ؟ يک قدم
عقب نشينی
کرده اند؟ يک
وجب از خاک
شما را به شما پس
داده اند ؟
بنابراين چرا
خيال خودمان
را به چيزهای
دروغ خوش کنيم
؟ ... اعلام کنيد
که از اين به
بعد همه منافع
آمريکا را در
سراسر دنيا به
خطر خواهيد
انداخت .
هواپيما
بربائيد ،
نترسيد . چطور
اسرائيل خانه
ها را بر سر
مردم فلسطين
خراب ميکند ؟شما از
هواپيما
ربائی ميترسيد
؟ بالاتر از
سياهی که رنگی
نيست... »
در کار
سپردن رهبری و
ولايت فقيه
رژيم روحانيون
به آخوند درجه
دومی مانند
سيد علی خامنه
ای نيز هاشمی
رفسنجانی نقش
اصلی و تعيين
کننده ای
داشت. ارتجاع
که هميشه نگاه
به پشت سر
داشته و
بالقوه توان
آينده نگری
ندارد در خرداد
سال ۱۳۶۸ با
مرگ خمينی ۸۶
ساله که ماهها
بود در بستر
مرگ افتاده
بود غافلگير و
بی سر شد. هاشمی
رفسنجانی در
مجلس خبرگان
که برای تعيين
فوری رهبر
تشکيل شده بود
دايناسور های
سياسی اين
مجلس را با
اينگونه
استدلالات
وقيح و بچه
گول زن به
اعلام رهبری
سيد علی خامنه
ای راضی کرد: «
روزی من خصوصی
خدمت امام
رفتم. چون
مقداری روی
بازتری داشتم
و مشکلاتی که
پيدا ميشود،
صحبت کردم.
باز آنجا
ايشان صريح
گفتند: شما در
بن بست
نخواهيد بود.
چنين فردی در
ميان شما هست.
چرا خودتان
نمی دانيد.»
اين هم آنجا
اتفاق افتاد .
بيانی هم از
حاج احمد آقا
نقل کرده اند.
حاج احمد آقا
وقتی که آيت
الله خامنه ای
در سفرکره که
بودند. امام
گزارش های آن
سفر را از
تلويزيون
ميديدند. از
آن منظره
ديدار از کره،
استقبال مردم
و با سخنرانيها
و مذاکرات خود
در ان سفر،
خيلی جالب بود
و امام گفته
بودند ، الحق
ايشان شايستگی
رهبری دارند.»
ديديم
که او وقيح
ترين است. او
شاخصه ديگری
هم دارد که
همه مردم
ايران در آن
اتفاق نظر
دارند و آن
منفورترين
عنصر حکومتی
بودن است.
شايد هم
ميتوان گفت که
هاشمی
رفسنجانی
منفور ترين چهره
سياسی يک قرن
اخير ايران
است.
در اين
نکته نيز
همگان اتفاق
نظر دارند که
رفسنجانی بر
لبه تيغ نشسته
است و به
آسانی ممکن
است اولين
قربانی مهم
عقب نشينی
رژيم در مقابل
مردم باشد. در
خاطرات او که
تحت عنوان « من
از پشت صحنه
ميگويم» چندی
در روزنامه
جام جم منتشر
شد، گذشته از
گزارش ييلاق و
قشلاق های عفت
همسرش و انواع
خورشت های دست
پخت او به
مردم تحت
عنوان وقايع
پشت صحنه
سياسی، اين
نکته را به
تکرار در
نوشته او مييابيم
که ترس از
مردم او را
ناچار به
پذيرش حبس
خانگی کرده و
او جز در
مواقع بسيار
ضروری از خانه
اش قدم بيرون
نمی گذارد.
فرجام زندگی او
و امثال او
تلخ تر نيز
خواهد بود.
خدايار
آفام
۲
ارديبهشت ماه
۱۳۸۲
khodayarafam@hotmail.com