ترجمهء نامه های سرگشاده به
" آقای مثلن رئيس جمهور "
ترجمه و تلخيص از : محمد ايل بيگی
اين روزها ، گراگر دارند نامهء سرگشاده برای آقای
خاتمی ميفرستند . از آنجائيکه ، تاکنون ، هيچ جوابی از ايشان نيآمده است ، فکرکردم
که حتما مشکل " زبان " در ميان است ، والا از ايشان و اينهمه بی ادبی !
پس زحمت ترجمهء آنها به زبان " خودمانی " تر را به خودم دادم و حاصل کار
را برای شان ميفرستم ( توضيحا بگويم ؛ از آنجائی که تمام اين نامه ها ، تقريبا يک
محتوايند ، همهء آنها را در يک نامه گنجاندم و خلاصه کرده ام وصدالبته که به ضمير
اول شخص مفرد است . گاه ، به دليل پيچيدگی زبان ، توضيحاتی را هم در کروشه آورده
ام ) :
آقاي مثلن رئيس جمهور ، آقای خاتمی !
گاه از خودم می پرسم که چرا ، با
اينهمه ريش و پشمی که داری ، کلات بی پشمه [ يعنی چرا تابدين پايه بی عرضه ايد و
هيچ بخاری ازشما بلندنمی شود ! ] . آخه مرد حسابی ، تواين شيش ساله ، بجز ريختنه
يه عالمی خاک به سر ما ، نتونستی هيچ خاکی روسر خودت بريزی؟[ يعنی :حرکتی ، قدمی ،
عرضه ای؟! ] . کوری ، کری ؟ نمی بينی ، نمی شنوی که هيچی روی هيچی بند نيس و
همينطور لالو لالو لال مونده ئی !
نمی بينی فقر و فلاکت و فحشا چطور داره
بيداد می کنه ؟ نمی بينی که آخوندای گدا گشنه و روضه خوونای پنزاري ديروز به چه
ثروت عظيمی رسيدن ؟ از کجا آوردن ؟ چنگ انداختن تو گلوي مردم بيچاره ! اينارو نمی
دونی يا خودتو به کوچهء علی چپ ميزنی ؟! همش شعار دادی ( وتازه گييا شعارم که
نميدی و دلتو خوش کردی به ماشين ضدگلوله و هواپيماي شخصی و قصر مجلل رياست جمهوری
- که الهی روسرت خراب بشه ! ) [ آقاي رئيس جمهور ، بی ادبی نويسندگان را ببخشيد .
برای حفظ امانت ، ناگزير از آوردنم ] .
گروگر دارن می کشن ، گروگر دارن
ميندازن تو هلفدونی ، ميوفتن به جون شون ، آش و لاشه شون می کنن و ازتو هيچ جيکی
در نمياد !
از مختاری ، حاجی زاده ها ، پوينده ،
فروهرها ، غفارحسينی ، سعيدی سيرجانی و ... [که مخالف رژيم بودند ] وهزارا ، ده
هزارا ، صدها هزار قربوني با ناموبی نوم رژيمی که بی ادبی ! تو رئيس جمهوريش هستی
نميگم . آخه اينقد بيعرضه ای که نمی تونی کاری واسيهء اکبرگنجيا ، باقيا ، اشکوريا
، عبديا و حجاريانا ، زيدآباديا و ... بکنی . آخه که اينا از اول تا بامروز ، يه
عمر واسيهء اين رژيم زحمت کشيدن ( اولش واسيهء امام خمينی و بعدشم واسيهء تويه نمک
نشناش ! ) . خودشونو واسيهء تو پاره کردن ، گول حرفای " قشنگ قشنگ "
تورو خوردن و خيال کردن که از تو بخاری در مياد !
چراتموم ملتو گول زدی ؟ تو که از اول
ميدونستی که تو قانون اساسی ، رئيس جمهور هيچکاره ست ؛ تو که ميدونستی که گروه های
" ضربت " و باندای مافيائی و آدم کشا و بی همه چيزا و مفت خورا و ...
همه کارن . خب تو که از اولش همهء اينارو می دونستی ، چرا شروع کردی به بامبول
بازی ؟ ميخاستی عمر رژيم آخوندارو طولانی تر کنی ؟ ميخاستی خودتونو [ يعنی آخوند
هارا ] تو دنيا با آبرو کنی و دم از " گفتگوی تمدن ها " زدی ؟ بابا !
شماها تحمل گفتگو بين مردمو خودتونو ندارين ... راستی که آخوندا به سنگ پای قزوين
ميگن : زکی ! زرشک !
[ از اين مسائل در اين نامه ها بسيارند
، اما برای آنکه زياد وقت " آقای رئيس جمهور " را نگيرم ، از آنها
" فاکتور " گرفته می شود . نامه ها ، تقريبا « بدين گونه خاتمه می يابند
: ]
حاج آقا ! اينهمه " بی غلطی
" کردين [ يعنی : تا به حال هيج غلطی نفرموده ايد ! ] ، واسمون بسه و تا
خرخره داريم . بابا ! عبا و عمامتو بردار و بتمرگ توي يه گوشهء اين دنيا و بذار که
چار روزی که از عمرمون باقی مونده ، يه نفس راحت بکشيم . اينهمه خير مارو نخواه و
برو دنبال کارت !
باقی بقايمون ...
۱۷ ارديبهشت ۸۲