پنچشنبه ۱۸ ارديبهشت ۱۳۸۲ - ۸ مه ۲۰۰۳
ترجمهء نامه های سرگشاده به " آقای مثلن رئيس جمهور "

ترجمهء نامه های سرگشاده به " آقای مثلن رئيس جمهور "

ترجمه و تلخيص از : محمد ايل بيگی

 

 

اين روزها ، گراگر دارند نامهء سرگشاده برای آقای خاتمی ميفرستند . از آنجائيکه ، تاکنون ، هيچ جوابی از ايشان نيآمده است ، فکرکردم که حتما مشکل " زبان " در ميان است ، والا از ايشان و اينهمه بی ادبی ! پس زحمت ترجمهء آنها به زبان " خودمانی " تر را به خودم دادم و حاصل کار را برای شان ميفرستم ( توضيحا بگويم ؛ از آنجائی که تمام اين نامه ها ، تقريبا يک محتوايند ، همهء آنها را در يک نامه گنجاندم و خلاصه کرده ام وصدالبته که به ضمير اول شخص مفرد است . گاه ، به دليل پيچيدگی زبان ، توضيحاتی را هم در کروشه آورده ام ) :

 

آقاي مثلن رئيس جمهور ، آقای خاتمی !

گاه از خودم می پرسم که چرا ، با اينهمه ريش و پشمی که داری ، کلات بی پشمه [ يعنی چرا تابدين پايه بی عرضه ايد و هيچ بخاری ازشما بلندنمی شود ! ] . آخه مرد حسابی ، تواين شيش ساله ، بجز ريختنه يه عالمی خاک به سر ما ، نتونستی هيچ خاکی روسر خودت بريزی؟[ يعنی :حرکتی ، قدمی ، عرضه ای؟! ] . کوری ، کری ؟ نمی بينی ، نمی شنوی که هيچی روی هيچی بند نيس و همينطور لالو لالو لال مونده ئی !

نمی بينی فقر و فلاکت و فحشا چطور داره بيداد می کنه ؟ نمی بينی که آخوندای گدا گشنه و روضه خوونای پنزاري ديروز به چه ثروت عظيمی رسيدن ؟ از کجا آوردن ؟ چنگ انداختن تو گلوي مردم بيچاره ! اينارو نمی دونی يا خودتو به کوچهء علی چپ ميزنی ؟! همش شعار دادی ( وتازه گييا شعارم که نميدی و دلتو خوش کردی به ماشين ضدگلوله و هواپيماي شخصی و قصر مجلل رياست جمهوری - که الهی روسرت خراب بشه ! ) [ آقاي رئيس جمهور ، بی ادبی نويسندگان را ببخشيد . برای حفظ امانت ، ناگزير از آوردنم ] .

گروگر دارن می کشن ، گروگر دارن ميندازن تو هلفدونی ، ميوفتن به جون شون ، آش و لاشه شون می کنن و ازتو هيچ جيکی در نمياد !

از مختاری ، حاجی زاده ها ، پوينده ، فروهرها ، غفارحسينی ، سعيدی سيرجانی و ... [که مخالف رژيم بودند ] وهزارا ، ده هزارا ، صدها هزار قربوني با ناموبی نوم رژيمی که بی ادبی ! تو رئيس جمهوريش هستی نميگم . آخه اينقد بيعرضه ای که نمی تونی کاری واسيهء اکبرگنجيا ، باقيا ، اشکوريا ، عبديا و حجاريانا ، زيدآباديا و ... بکنی . آخه که اينا از اول تا بامروز ، يه عمر واسيهء اين رژيم زحمت کشيدن ( اولش واسيهء امام خمينی و بعدشم واسيهء تويه نمک نشناش ! ) . خودشونو واسيهء تو پاره کردن ، گول حرفای " قشنگ قشنگ " تورو خوردن و خيال کردن که از تو بخاری در مياد !

چراتموم ملتو گول زدی ؟ تو که از اول ميدونستی که تو قانون اساسی ، رئيس جمهور هيچکاره ست ؛ تو که ميدونستی که گروه های " ضربت " و باندای مافيائی و آدم کشا و بی همه چيزا و مفت خورا و ... همه کارن . خب تو که از اولش همهء اينارو می دونستی ، چرا شروع کردی به بامبول بازی ؟ ميخاستی عمر رژيم آخوندارو طولانی تر کنی ؟ ميخاستی خودتونو [ يعنی آخوند هارا ] تو دنيا با آبرو کنی و دم از " گفتگوی تمدن ها " زدی ؟ بابا ! شماها تحمل گفتگو بين مردمو خودتونو ندارين ... راستی که آخوندا به سنگ پای قزوين ميگن : زکی ! زرشک !

[ از اين مسائل در اين نامه ها بسيارند ، اما برای آنکه زياد وقت " آقای رئيس جمهور " را نگيرم ، از آنها " فاکتور " گرفته می شود . نامه ها ، تقريبا « بدين گونه خاتمه می يابند : ]

حاج آقا ! اينهمه " بی غلطی " کردين [ يعنی : تا به حال هيج غلطی نفرموده ايد ! ] ، واسمون بسه و تا خرخره داريم . بابا ! عبا و عمامتو بردار و بتمرگ توي يه گوشهء اين دنيا و بذار که چار روزی که از عمرمون باقی مونده ، يه نفس راحت بکشيم . اينهمه خير مارو نخواه و برو دنبال کارت !

باقی بقايمون ...

۱۷ ارديبهشت ۸۲