دوشنبه ۱۵ ارديبهشت ۱۳۸۲ - ۵ مه ۲۰۰۳
شمس الواعظين: اين سوگواری مطبوعات است نه جشنواره مطبوعات

شمس الواعظين:

اين سوگواری مطبوعات است نه جشنواره مطبوعات

اشتباه ما اين بود که گمان میکرديم، حکومت به رأی مردم احترام میگذارد، اما اينگونه نشد.

روزنامهنگاران بايد در کنار مرثيه خوانی برای روزنامههای توقيفی، سرود آزادی بيان را بسرايند. به رغم همه ناملايمات، من افق تيرهای برای مطبوعات نمیبينم. زمانی در کشور، روزنامهنگاری مانند محمد مختاری در وسط خيابان ترور میشد؛ ولی امروز دست کم دادگاه برگزار میشود. من به همکارانم اطمينان میدهم که اين وضع هم پايان میيابد.

 

تهران خبرگزاری کار ايران

گفتگو از: محمود فرجامی

 

خانهای به شماره ۵۸ در سعادتآباد؛ جايی که شايد در آيندهای نهچندان دور، دفتر روزنامه آريا شود، محل گفتگو با شمسالواعظين بود. ماشاالله شمسالواعظين، متولد ۲۸ خرداد ۱۳۳۶ ناصرآباد لواسان، فارغ التحصيل کارشناسی ارشد علوم سياسی از دانشگاه لبنان، و مهمتر از آن روزنامهنگار برجسته ايرانی است. او به رغم تخصص و همچنين تسلطش بر زبانهای عربی و ايتاليايی، قبل از انقلاب بيشتر در زمينه آموزش و ادبيات کودکان و نوجوانان فعاليت میکرد که حاصل آن آثاری نظير "ابراهيم بت شکن"، "يوسف"، "کشتی نوح" و "متد نوين خودآموز قرآن" بود.

شمس، بعد از انقلاب، کار خود را با روزنامه کيهان آغاز کرد و همزمان با استعفای خاتمی از کيهان بيرون آمد. سال ۱۳۷۰، در تاسيس مجله کيان، که بهزودی به پايگاه روشنفکران دينی تبديل شد؛ همکاری داشت. او تا سال ۱۳۷۶ سردبير اين مجله بود و به دنبال پيروزی سيد محمد خاتمی، روزنامه جامعه را بنيانگذاری نمود که پس از ۱۲۰ شماره توقيف شد. بلافاصله کار خود را به روزنامه توس منتقل کرد، اما توس تعطيل و شمس در ۲۴ شهريور سال ۷۷ دستگير شد و ۳۴ روز را در زندان اوين، به صورت انفرادی، در بازداشت بهسر برد. اندکی پس از آزادی روزنامه نشاط را سامان داد، اما نشاط هم در ۱۱ شهريور ۱۳۷۸، توقيف و به دنبال آن شمسالواعظين دستگير و سپس محاکمه شد. با آن سابقه انتشار سلسلهوار (يا به قول برخی ، زنجيرهای!) روزنامهها، وقتی پس از اندک زمانی شمس، عصر آزادگان را منتشر کرد، کمتر کسی متعجب شد. طبيعتا تعطيلی زود هنگام عصرآزادگان نيز دور از انتظار نبود؛ اما وقتی در فروردين ماه سال ۱۳۷۹ ماشاالله شمسالواعظين به زندانی طولانی مدت محکوم شد، تعجب همگان برانگيخته شد.

او که دارنده جوايزی بين المللی، نظير جايزه انجمن بين المللی دفاع از آزادی مطبوعات، جايزه شجاعترين روزنامهنگار آسيا و جايزه سازمان جهانی مبارزه با سانسور است؛ سرانجام پس از تحمل ۱۹ ماه زندان، در پايان شهريور ۱۳۸۰ از اوين رهايی يافت.

 

++++++++++++++++++

 

آقای شمسالواعظين، انتشار روزنامه جامعه در سال ۱۳۷۶ فصل نوينی را در تاريخ مطبوعات ايران گشود، ويژگی اين روزنامه چه بود؟

ويژگی "جامعه" اين بود که شامل يک آرمان بود و من معتقدم مطبوعاتی که آرمانی را در پيش بگيرند، به شرطی که ترکيبی از آرمان و ژورناليسم را عرضه کنند؛ در قلمرو مخاطبان خود موفق خواهند شد.

از لحاظ کار حرفهای، روزنامه جامعه در حد استانداردهای بين المللی منتشر شد و متکی بر دانش حرفهای و متدهای نوين بود. به لحاظ آرمانی هم، روزنامه جامعه حامل يک آرمان يا پروژه بود که من اسم آن را "برقراری تعادل و موازنه بين بدنه اجتماعی و بدنه سياسی کشور" میگذارم.

بدنهای که در اثر سالها انسداد از يک شکاف جدی رنج میبرد و بعد از دوم خرداد مطبوعات به مثابه نهادهای فاعل، موفق به پر کردن اين شکاف و تغذيه افکار عمومی شدند.

در تاريخ معاصر ايران، هميشه نيروهای سياسی بدليل برخورداری از اهرمهای قدرت، فشار خود را بر روی بدنه اجتماعی اعمال کردهاند و بدنه اجتماعی، سپری برای دفاع از حوزه خود نداشته است.

در واقع روزنامه جامعه، سپر دفاعی روزنامه جامعه را، در برابر دولت تشکيل میداد. البته تذکر میدهم در برابر دولت و نه لزوما در تضاد با دولت.

شايد بهتر باشد ارزيابی نهايی در مورد کارآمدی و توان و موفقيت روزنامه جامعه را به عهده نخبگان بسپاريم.

 

ارزيابی شما از انتشار و فعاليت مطبوعات آزاد، در دوران پس از دوم خرداد چگونه است؟

سال۷۶ وقتی روزنامه جامعه منتشر شد، راه را برای انتشار مطبوعات آزاد باز کرد و کار مطبوعاتی تبديل به يک کار پرجاذبه برای بسياری از نهادهای سياسی و حزبی در کشور شد.

سال ۷۷، روزنامه جامعه بزرگترين موفقيت را در جذب مخاطبان و تأثيرگذاری در فضای سياسی کشور به دست آورد و با توقيف جامعه، توس در ادامه اين حرکت توانست سهم خود را محفوظ داشته باشد.

سال ۷۷ سال مرگ روزنامه جامعه و توس و بازداشت من، به عنوان سردبير اين روزنامه، به همراه بعضی از دوستانم بود. ولی سال پر حادثهای نيز بود زيرا روزنامههای مستقل ديگری پا به عرصه وجود گذاشتند و عصر نوينی در تاريخ مطبوعات آغاز شد که من نام آن را، "دوران بالندگی رکن چهارم دموکراسی" مینامم.

سال ۷۸ را من اوج موفقيت مطبوعات مستقل و نزديک شدن به استانداردهای بين المللی میدانم. در اين سال مطبوعات مستقل موفق شد نهتنها آمار سرانه مطبوعات در ايران، بلکه موقعيت ايران در ردهبندی جدول توزيع سرانه مطبوعات در جهان را نيز جابهجا کنند. قبل از ۲ خرداد ايران از لحاظ سرانه مطبوعات در رتبه ۱۶۹ کشورهای جهان بود؛ اما در سال ۷۸ ايران به رتبه ۱۴۹ ارتقاء مقام پيدا کرد و ۲۰ کشور را پشت سر گذاشت، تيراژ مطبوعات از ۳/۱ ميليون نسخه در روز( قبل از دوم خرداد )، به ۲/۳ ميليون نسخه در سال ۱۳۷۸ رسيد، در سال ۷۸ خريد مطبوعات در سبد هزينه خانوادهها قرار گرفت و مطبوعات موفق به گرفتن ابتکار عمل در فضای سياسی کشور شدند.

اين ابتکار عمل را از اين جهت که اعتماد مردم به سوی نهادهای مدنی بدست آورده بود؛ فوق العاده قابل توجه است.

در سال ۱۳۷۸ مطبوعات موفق شدند که شکاف بين ملت و دولت را به حداقل برسانند و به لحاظ سياسی، اوج موفقيت مطبوعات در انتخابات مجلس شورای اسلامی صورت گرفت.

سال ۷۹ نيز سال مرگ مطبوعات بود. در اين سال مردم ايران و دولت از يک رکن بزرگ اجتماعی محروم شدند. نهادهای تبليغاتی بومی، به زانو درآمدند و از آنجا که حکومت نتوانست در قبال نهادهای مطبوعاتی و مستقل مدرن، جايگزينی ارائه کند؛ دود اين کار به چشم خودش رفت.

مطبوعات دولتی به شدت سقوط تيراژ پيدا کردند، مردم بیاعتماد شدند و به اين نتيجه رسيدند که حکومت صدای مخالف خود را، نمیتواند تحمل کند. در نتيجه، نسبت به حکومت بدبين شدند ولی نسبت به روزنامهنگاران بدبينی پيدا نکردند.

آيا در آن سالها، و به خصوص سال ۷۸، مطبوعات موفق به تاثيرگذاری در روابط اجتماعی و ارتقا فرهنگ اجتماعی هم شدند، يا فقط در عرصه سياسی موفق بودند؟

آماری که در آن سالها از سوی پارهای از نهادها اعلام شد، تاييد میکرد که مطبوعات مستقل موفق به نقد سلوک اجتماعی شدند و به دليل علاقه مردم به اين نهادهای رسانهای، اثر خود را روی سلوک مردم و رفتار اجتماعی بر جای گذاشتند. مثلا طبق آماری که پليس تهران عرضه کرد؛ در سال ۷۸ آمار تخلفات بانکی و صدور چکهای بیمحل، کاهش پيدا کرد و آمار تصادفات و تخلفات رانندگی نيز کم شد.

 

آيا شما عملکرد مطبوعات مستقل آن سالها را، قابل نقد میدانيد؟

قطعا اين ميان بايد روزنامهنگاران و مطبوعات نيز مورد انتقاد قرار گيرند. بايد اين ورقه و تا اين لحظه و مرحله از مطبوعات ايران بايد با صداقت و صميميت مورد نقد قرار گيرند، تا راهنمايی برای گشايشهای آينده باشد. در سالهای ۷۷ و ۷۸ مطبوعات به شدت سياستزده شدند، خود را متولی آرمانهای مردم دانستند و جايگزين قضاوتهای مردم شدند. در حاليکه کار مطبوعات اين نبود. مطبوعات؛ يا فروتنانه بگويم، من گمان میکردم مطبوعات مستقل با داشتن پايگاه استراتژيک اجتماعی میتوانند در بدنه سياسی نيز پايگاه استراتژيکی پيدا کنند؛ و اين خطا بود.

 

اين توقع را نابجا میدانيد يا معتقديد اين اتفاق بايد میافتاد و نيفتاد؟

خير، توقع نابجايی نبود. اشتباه ما اين بود که گمان میکرديم، حکومت به رأی مردم احترام میگذارد، اما اينگونه نشد.

 

بيشتر از اينکه عملکرد مطبوعات را نقد کنيد، رفتار حکومت را نقد کرديد! ممکن است شفافتر به بيان ضعفها و اشتباهات مطبوعات مستقل بپردازيد؟

سياستزدگی مفرط مطبوعات بعد از دوم خرداد، ضعف خود مطبوعات بود. درست است که مطبوعات بايد سياسی هم باشند، ولی مگرچند درصد از تکاليف مطبوعات، در ردهبندی تکاليف حرفهای، سياسی است؟ من معتقدم حداکثر ۲۵ درصد. ولی در مطبوعات دوم خرداد، غلبه گفتمان سياسی باعث دوری مطبوعات از وظايف ملی آنها شد و کار حرفهای مطبوعات تنزل کيفی يافت. واقعيت اين است که، مطبوعات اصلاح طلب استراتژی اصلاحی داشتند، ولی با "تاکتيکهای شهادت طلبانه"! (يا به معنای ديگری میتوان گفت استراتژی اصلاحی داشتند و تاکتيکهای انقلابی). يکی از ضعفهای مطبوعات بعد از ۲ خرداد،حضور عناصر سياسی در عرصه مطبوعات بود که بشدت ويرانگر بود. بسياری از شخصيتهای سياسی از طريق تريبون مطبوعاتی، خواهان اعمال ديدگاههای خود به بدنه سياسی کشور بودند. بنابر اين جايی برای رشد و بالندگی مطبوعات حرفهای باقی نگذاشتند.

من مديران مسئول زيادی را میشناسم که معنی "سوتيتر"، "ميان تيتر"، و" ليد" را نمیدانستند، ولی با سرمايهگذاریهای فراوان گمان میکردند راه دستيابی به موقعيتهای سياسی از طريق ژورناليسم و مطبوعات آسان است.

شخصيتهای سياسی میتوانند مطبوعات و ارگانهای حزبی خود را داشته باشند ولی مداخله در عرصه مطبوعات مستقل و آزاد و حرفهای و غير حزبی، کاری آسيبرسان بوده و خواهد بود.

اشکال ديگر مطبوعات دوم خردادی اين بود که جايگاه حکومت را در هرم قدرت ايران دست کم گرفتند. در حاليکه به نظر من، قدرت سياسی در ايران، مثل قله دماوند است. يعنی اگر چه از لحاظ جغرافيايی نسبت به جغرافيای ايران بسيار محدود است، ولی هيچگاه نمیتوان آن را ناديده گرفت و يکی از نشانههای مهم ايران، قله دماوند است. قدرت سياسی در ايران، مثل دماوند ريشهدار و بلند است. البته تاکيد میکنم،من قائل به حفظ اين قله نيستم و معتقد به تقسيم سلسله ارتفاعات قدرت سياسی در ايران، بين نهادهای مدنی و احزاب هستم. ولی بتدريج و با رعايت زمانبندیهای علمی برای انتقال به اين وضعيت بهبود يافته؛ نه دفعی و انقلابی. حرکت انقلابی حکومت را به واکنشهای تند و غير اخلاقی وادار میکند.

 

به نظر شما جشن آزادی مطبوعات امسال، در چه فضايی برگزار میشود؟

به نظر من، بعد از توقيف گسترده مطبوعات ما سوگواری مطبوعات داريم نه جشنواره مطبوعات! من به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نيز متذکر شدم که بايد سوگواری مطبوعات داشته باشيد و پرچم سياه بر دفاتر مطبوعاتی بزنيد نه پرچم جشن. به ياد داشته باشيم که ۲۵ مطبوعه در عرض يک شب بسته شد؛ ۲۳۰۰ نيروی کاری مطبوعاتی بيکار شدند و هيچ کس پيگير مسائل معيشتی و اجتماعی آنها نشد. بسياری از خبرنگاران و عکاسان شغل خود را عوض کردند يا تن به مهاجرت دارند. من يکی از روزنامهنگارانی هستم که با خبرنگاران،عکاسان، گرافيستها، گزارشگران و ... در ارتباط هستم و با آنها ارتباط عاطفی دارم. چه کسی مسئول خانوادههايی است که در اين جريان آسيب ديدند؟ هيچ کس از وضعيت مادی ومعنوی روزنامهنگاران دفاع نکرد. آنها را حتی در خيابان دستگير کردند. در برمه -که درصدر جدول کشورهای محدود کننده آزادی مطبوعات است-نيز تابحال همچنين اتفاقی نيفتاده است که در وسط خيابان چشم روزنامهنگار را ببندند و او را به درون ماشين بيندازند و ببرند!

 

پيشنهاد شما برای روزنامهنگاران، در وضعيت کنونی چيست؟

روزنامهنگاران شجاع کشور، به رغم تمام گرفتاریها، بايد اميدوارانه به کار خود ادامه دهند. اين مراحل در طول تاريخ ملل آزادانه جهان تکرار شده ولی پايان يافته است. روزنامهنگاران بايد در کنار مرثيه خوانی برای روزنامههای توقيفی، سرود آزادی بيان را بسرايند. به رغم همه ناملايمات، من افق تيرهای برای مطبوعات نمیبينم. زمانی در کشور، روزنامهنگاری مانند محمد مختاری در وسط خيابان ترور میشد؛ ولی امروز دست کم دادگاه برگزار میشود. من به همکارانم اطمينان میدهم که اين وضع هم پايان میيابد.

 

پيشبينی میکنيد جشن آزادی مطبوعات سال آينده در چه وضعيتی برگزار شود؟

وضعيت بهبود خواهد يافت. ايران نمیتواند خود را جدا از تحولات منطقهای ببيند و ديوارهای بلندی دور خود بکشد. بخاطر بسته شدن مطبوعات توسط حکومت، ۷ کانال تلويزيونی فرا مرزی راه افتادند. حدود سه هزار Weblog و سايت روزنامهای فعال داريم که دولت نمیتواند معترض آنها شود. من معتقدم که وضعيت ژورناليسم رو به بهبود است به رغم تمام محدوديتها، عرصههای آزادی بيان گشوده خواهد شد. دولتها ديگر تاب مقاومت ندارند.

 

بعضی از کسانی که با شما همکاری داشتهاند، معتقد هستند، شما - که مدعی آزادی بيان و دموکراسی بوده و هستيد- در مجموعههای تحت نظارت خود، بسيار مستبدانه عمل میکردهايد! نظر خودتان در اينباره چيست؟

]میخندد[ جواب میدهم؛ به شرطی که حتما اين سوال را چاپ کنيد.

 

سوال را يا جواب را؟

سوال را! جواب را هم اگر دوست داشتيد چاپ کنيد.

 

بفرماييد.

کارنامه يک روزنامهنگار هر روز منتشر میشود و گويای همه چيز است. من علاقهمند بودم تا نقد درونی روزنامههايی که سردبيری آنها را برعهده داشتم؛ انعکاس بيرون داشته باشد. اصل برای من کار حرفهای است و در مطبوعات کارنامه روزانه مهم است و مردم که آيا آنرا روزنامهای آزاد تلقی میکنند و يا مستبد.

البته بسياری از دوستان درست میگويند که من جلوی چپ رویهای بعضی از همکارانم را میگرفتم و اگر میخواهند به حساب استبداد بگذارند؛ مانعی نيست. اما معدل يک روزنامه به عنوان تساهل و دموکراسی چيزی است که بيرون آمده واين معيار قابل توجه است.

من در کار حرفهای با کسی شوخی نداشتم و مدعی هستم که کار من استاندارد لازم را داشته است. تيترها و عکس​​های صفحه اول نمونه است.

اگر من طرفی را رد کردهام، دليل داشته است. بله، بسياری از مواقع من جلوی ستون ابراهيم نبوی را میگرفتم و اجازه نمیدادم که ادبيات کينه پرورانه در طنز سياسی ايران شکل بگيرد.

شما در سراسر دادگاههای روزنامه جامعه تا عصر آزادگان، يک شاکی خصوصی پيدا نمیکنيد؛ چراکه ادبيات توهين و انتقامی و کينه پرورانه ممنوع بود و ادبيات "نازنين"،صلح جويانه و لطيف بر روزنامه حاکم بود.

 

آقای شمسالواعظين شما راز حيات يک روزنامهنگار موفق را در چه می دانيد؟

من معتقدم که عرصه سياست، عرصه چالش و سازش است. شما برای اين میجنگيد که صلح کنيد و کسی برای جنگ به نبرد نمیپردازد. نقطه فرجام ما سازش است. اين که جامعه ما فاقد فضای سازش است بدليل اين است که ما چالش را خوب بلد نيستيم. ما بايد بتوانيم چالش کنيم که به توافق برسيم؛ دعوا برای رسيدن به توافق است. هر انسانی، بخصوص روزنامهنگار که میخواهد موفق شود؛ بايد راه سازش با قدرت را بدانند.

 

منظورتان از "سازش" چيست؟

سازش اين نيست که مثلا به خواست بازجو تن در بدهيد. اما برای مثال اگر حکومت اجازه باز شدن يک روزنامه سياسی را به شمسالواعظين ندهد، آيا بايد همه چيز تمام شود؟ آيا اگر حکومت اجازه باز کردن روزنامهای با گرايش ۸۰ درصد اجتماعی و ۲۰ درصد سياسی را بدهد، آيا نبايد تن در داد؟ من در اينجا سازش میکنم.

 

تا چه حد؟

حد آن، همان حداقلها و حداکثرهای شما در انتخاب راهتان است. اگر ظرفيت داريد بسم الله، اگر نتوانستيد ،بايستيد. من نمیگويم انقلابی نباشيد، بلکه میگويم راه انقلابی به جايی ختم نمیشود و هزينه زيادی میبرد.