دموکراسی خواهی و نوميناليسم
سياسی
دموکراسی يعنی تن دادن به رأی اکثريت و حفظ حقوق
تامه اقليت. اگر امروز ما صرف نظر از عناوين و اسامی موجود بتوانيم به شاخص های
دموکراسی و حقوق بشر برسيم مقصود حاصل است هر چند احساسات پر شور جمعی ظاهر بين و
اسم گرا ارضا نشود.
سعيد رضوی فقيه
از جمله آفاتی که برخی حکومتهای نو پديد قرن اخير
در جهان سوم بدان مبتلا بوده اند نوميناليسم افراطی و شعارزدگی است. در چنين
نظامهای سياسی پيش از اقدام به هر گونه تغيير و تحول، عناوين و اسامی جابجا شده و
شعارهای دهان پر کن جايگزين شعارهای رسمی پيشين می شود. حتی اسم رژيم را بايراق و
سلسله و زرق و برق تعيين می کنند خواه اين الفاظ مدلول عينی هم داشته باشد يا نه.
اسامی خيابانها و ميادين، شهرها وعناوين نهادها از جمله اين تغييرات ظاهری هستند
که عموما نيز به دگرگونی های ماهوی نمی انجامد زيرا يا اراده دگرگونی واقعی و محتوايی
وجود ندارد يا اگر داشته باشد نه توانايی آن هست و نه قوه ادراک و تشخيص ذوات و
ماهيات. کمی به عقب بازگشته و به "اتحاد جماهير سوسياليستی شوروی"
بنگريد با کميسرهای انقلاب (به جای وزرا) که در ميدان "سرخ" به شيوه
کهنه تزارها از ارتش "سرخ" و نظم آهنينش سان می ديدند. يا به همين صدام
نگون بخت که با حزب "بعث" (رستاخيز!) می خواست رهبر جهان عرب و حتی مشرق
زمين باشد اما در ده سال گذشته فقط بر بغداد و اندکی شمال و جنوبش تسلط واقعی
داشت. برای او نتيجه جنگ دوم خليج فارس مهم نبود بلکه عنوان پر طمطراق "ام
المعارک" و سرودهای انقلابی که برايش ساخته می شد اهميت داشت. سردار قادسيه
بيش از شخصيت بزرگ به مجسمه ها و پرتره های بزرگ و غول آسا محتاج بود و نيز القاب
و عناوين پر جذبه. مهم اسم خيابان ها و ميادين يا روزها و هفته هاست نه آنچه در
ظرف اين مکانها و زمانها می گذرد. در واقع نام گرايی سياسی مبتنی است بر ضعف و
ناتوانی عقل سياسی و به تبع ناتوانی در تحليل و درک عقلانی مسائل. بر عکس برای يک
سياستمدار عاقل مهم اين نيست که او را چه بنامند و چه القاب وعناوينی را بر پشتش
بار کنند بلکه مهم اين است که ميزان اقتدار واقعی و دامنه تأثير و نفوذش تا کجاست.
بدينگونه است که ملا عمر از عنوان خلافت کل مسلمين و بيعت اهل حل و عقد و يدک
کشيدن لقب تاريخی "امير المومنين" نشئه می شود و با تخيل و توهم يک نقش
غير واقعی برای خود رسالت و وظيفه ای تاريخی(تاريخ مصرف گذشته) ادعا می کند و بعد
هم سريع تر از آنچه کسی فکرش را بکند به بخش زوائد تاريخ می پيوندد. هم چنين از
ياد نبرده ايم "اعليحضرت همايون بزرگ ارتشتاران شاهنشاه آريامهر" را که
شايد از درک ابعاد هر يک از اين پنج واژه نيز عاجز بود و به صرف اين القاب و الفاظ
همه افتخارات تاريخ ايران را از کوروش تا پدرش در خود جمع می ديديد اما در نهايت
با تصميم سفرای امريکا و انگليس توانست بر بی تصميمی غلبه کرده و جزيره ثبات را به
سوی مقصدی نامعلوم ترک کند.
در ايران پس از انقلاب نيز ميل به تغيير نام ها و
البته گاه با تن دادن دفعی يا تدريجی به بقای ذات و ماهيت پيشين مشاهده می شود.
طبيعی هم هست جامعه ای که فرهنگ رسمی و مسلطش مبتنی بر اسم گرايی افراطی سياسی
باشد به سادگی از عهده ترک اين عادت و دفع رسوبات باقی مانده از رکود سده ها بر
نمی آيد. از همينرو انقلابيون اعم از مسلمان و ملی گرا و مارکسيست عموما دغدغه
الفاظ و اسامی و القاب و عناوين را داشتند و کمابيش امروز هم دارند.
اگر نگاهی دقيق به اطراف بندازيم خواهيم ديد همه
چيز علاوه بر اسم متعارف و عادی خود يک اسم رسمی هم دارد و حتی روزها، هفته ها و
سالها نيز به بر چسب های رسمی آراسته می شوند. اما جالب اينجاست که اين نوميناليسم
که البته مختص کشور ما نيست، به حکومت و دستگاه های رسمی نيز اختصاص ندارد بلکه
حتی گروههای اجتماعی و سياسی مستقل از دولت و نيز اپوزيسيون کاملا مخالف با اين
دستگاه نيز از اين سطحی نگری سياسی و شيفتگی خارج از حد به نمادها و اسامی به جای
نموده ها و واقعيات رنج می برد.
کافی است به عملکرد، خواسته ها و شعارها و ادبيات
اپوزيسيون بيرون نظام يا چالشگران درون نظام نظر افکنده شود تا معلوم گردد هر کدام
از آنها نيز نظام مورد علاقه نامگذاری خاص خود را دارد و احتمالا هر کدام از آنها
به قدرت دست يابد پيش از هر چيز تحت فشار روانی اسم های آزار دهنده! کنونی به
تغيير گسترده اسامی و عناوين مبادرت خواهد کرد و شايد از هم اکنون برای هر چيز اسم
و شعاری نو متناسب با دستگاه تخيل ايدئولوژيک خود انتخاب کرده باشند. مثلا جماعتی
از کسانی که دموکراسی را لقلقه زبان خود کرده اند اما جز به انتقام کشی از رژيم
کنونی به هر قيمت نمی انديشند علی الدوام اصرار می کنند که اولين گام برای نزديکی
يا رسيدن به دموکراسی تغيير نظام سياسی يا تفکيک دين از سياست است و وقتی از ايشان
پرسش می شود چگونه؟ می گويند با تغيير عنوان جمهوری اسلامی. دقيقا به همين سادگی.
بی آنکه معلوم شود با کدام قانون اساسی و با چه ساختاری از توزيع قدرت و با کدام
ضمانت اجرايی می خواهند شعارها و آرمانهای مطلوب خود را محقق سازند. البته اينها
که اهميت ندارد و آنچه مهم است همان تغيير اسم است!.
آفت اين اسم گرايی که گاه به جهت شيفتگی به اسامی
تا حد وسواس بيمار گونه پيش می رود بی توجهی تدريجی نسبت به محتوا و ماهيت اشيا و
امور است و در نهايت تعصب نسبت به حفظ اسامی به هر قيمت. برای سران جمهوری اسلامی
آنچه اهميت دارد علی الظاهر حفظ اسامی کنونی است. بی توجه به اين نکته که حتی اگر
عنوان نظام سياسی حاکم "جمهوری" مطلق هم بود اينک به همين اندازه و در
عالم واقع اسلامی بود نه کمتر و نه بيشتر. برای دشمنان قسم خورده اين نظام نيز
آنچه اهميت دارد پاک کردن و خط خوردن اين عنوان "حساسيت زا" و ناخوشايند
است به هر قيمت. غافل از اينکه اگر يک جمهوری تمام عيار و مطلق هم در کشور بر پا
باشد آنگاه نمی توان به رأی بسياری از کسانی که عقايد و سلايقی خاص دارند بی توجه
بود و با دميدن در سرنا از سر گشادش اين بار يک استبداد ضد مذهبی را عليه اقشار
مذهبی اعمال کرد. دموکراسی يعنی تن دادن به رأی اکثريت و حفظ حقوق تامه اقليت. اگر
امروز ما صرف نظر از عناوين و اسامی موجود بتوانيم به شاخص های دموکراسی و حقوق
بشر برسيم مقصود حاصل است هر چند احساسات پر شور جمعی ظاهر بين و اسم گرا ارضا
نشود.
طبيعی است که دموکراسی صرف نظر از عنوان لفظی خود
دلالت بر مجموعه ای نظريات و مباحث تئوريک و ذهنی از يک سو و روش های عينی و عملی
اداره جامعه از سوی ديگر دارد و اين دو بيش از آن که به اسم "دموکراسی"
وابسته باشند به ماهيت "نظريه" و "عمل" منتسب به دموکراسی
بستگی دارند. کمتر کسی است که ساده دلانه وجود دموکراسی را در برخی جمهوری های
دموکراتيک يا دموکراتيک مردمی! سابق اروپای شرقی باور کند حال آن که نگاهی منصفانه
حکايت از دموکراسی گسترده و فراگير در نظام های سلطنتی شمال غرب اروپا دارد.
پادشاه يا ملکه اسما مالک کشور است اما محترمانه نه در قانونگذاری و نه در اجرا،
نه در سياستهای اقتصادی و نه در سياست خارجی و مسائل دفاعی دخالت نمی کند و اساسا
حق چنين کاری را ندارد. مردم آن سامان نيز چندان نسبت به اسامی حساسيت منفی يا
شيفتگی رمانتيک ندارند و به جريان واقعی امور در زندگی شخصی و اجتماعی خود توجه
دارند. بر عکس می توان به جمهوری وحشت صدام حسين و پيروزی انتخاباتی ۹۹ درصدی اش اشاره
کرد که يک نمونه قرن بيست و يکمی از بخت النصر يا حجاج بود و مردم راحتی از آزادی
های متعارف در چارديواری خويش نيز محروم ساخته بود.
بنابراين اگر نيروهای فعال سياسی ايرانی چه در
داخل و چه خارج از کشور می خواهند يکبار برای هميشه از قيد رمانتيسم و احساس گرايی
رها شده و فارغ از اسامی و عناوين احساس بر انگيز به تغيير شرايط ذهنی و عينی
جامعه بپردازند بايد در فرايند يک خودسازی آگاهانه از چرخه نوميناليسم سياسی دو
جانبه(حاکميت و اپوزيسيون) خارج شده و ابتدا همت خود را معطوف ساختن واقعيت اشيا و
امور کرده و سپس در صورت لزوم و عدم کفايت نظام واژگانی و نامگذاری پيشين به جعل
عناوين تازه بدون گرايش به افراط مبادرت ورزند. اگر قرار است در ايران دموکراسی
تعميق شود و توسعه يابد پيش از هر چيز انديشه دموکراسی بايد بسط يابد و نهادها،
ساختارها، قوانين، مناسبات، هنجارها و از همه مهمتر عادات و رفتارها تغيير کرده و
دموکراتيک شوند، حال اسامی موجود هر چه که می خواهد باشد.
پرداخت هزينه برای تغيير اسامی با انگيزه خودآگاه
يا ناخودآگاه انتقام از حکومت بمثابه خرج کردن گشاده دستانه از کيسه ملت است که
ظاهرا بايد دائما کالايی واحد را با برچسب ها و عناوين متفاوت و از فروشندگان
تضمين نشده متعدد و متفاوت به بهايی گزاف خريداری کند. برای مردم آنچه اهميت دارد
محتواست نه اسامی و شعارها. اگر کسانی در چنته خود برنامه ای برای دموکراسی دارند
آنرا رو کنند و صرفا بر تغيير اسامی و عناوين تکيه نکنند در غير اين صورت اگر
برنامه ای عملی و واقع بينانه ندارند به کناری رفته و خاموش بنشينند.
همه نيروهای صادق دموکراسی خواه در داخل و خارج
کشور به هنگام ترسيم افق آينده و طرح مطالبات تازه در شرايط کنونی جنبش اصلاحگرايی
و دموکراسی خواهی، بايد هوشيار باشند که پتانسيل لازم برای دگرگونی و تحول را
مصروف برخی جابجايی های لفظی محض ننموده و پيش از آن در انديشه شرح نظری محتوای
ساختار سياسی و اجتماعی مطلوب و سپس تحقق عملی آن باشند. در هر نظامی با هر اسمی
که داشته باشد اگر حقوق همه شهروندان مراعات شود و جابجاييها در عرصه قدرت با
اراده مردم به صورت قانونمند و مسالمت آميز صورت بگيرد ، مطلوب حاصل است و به قول
هاتف اصفهانی:
سه نگردد بريشم ار او را پرنيان خوانی و حرير و
پرند