يکشنبه ۱۴ ارديبهشت ۱۳۸۲ - ۴ مه ۲۰۰۳
نيکآهنگ کوثر:

 

نيکآهنگ کوثر:

در مورد خاتمی هم اشتباه کرديم

خاتمی در دوره اول تحت تاثير فشارها بوده و نتوانسته کار کند. من به خاطر وضع فعلی مطبوعات، که آن را جز به دليل ضعفهای خاتمی و دستيارانش نمیدانم، "سيد محمد خاتمی" را نمی بخشم.

 

خبرگزاری کار ايران

گفتگو از: محمود فرجامی

 

نام پدرش"آهنگ" بوده و مادرش را " نيکی" صدا میزدهاند؛ درنتيجه نامش را "نيکآهنگ" گذاشتهاند. کارش هم مثل اسمش، محصول تنازعات (يا سازش هايی!) درون گروهی است: پدرش "خاکشناس" و مادرش "اهل نقاشی" بودهاند و هرکدام سعی داشتهاند تا نيکآهنگ را به کار خود جذب کنند؛ در نتيجه آن بيچاره مجبور میشود تا کاريکاتوريست زمين شناس بشود!

سال ۱۳۴۸ به دنيا آمده و تحصيلات زمين شناسی را تا پاياننامه فوق ليسانس ادامه داده است. از سال ۱۳۷۰ کار جدی مطبوعاتی را با گلآقا شروع کرد و بعد از آن با نشريات مختلفی چون همشهری، جامعه، زن، توانا، صبح امروز، نوروز و همبستگی همکاری داشته است. به واسطه کاريکاتوری که در روزنامه "آزاد" به چاپ رسيد، شش روزی را در زندان به سر برد و هنوز منتظر برگزاری دادگاه است. نيکآهنگ کوثر اکنون بيشتر وقتش را صرف کارهای محيط زيستی میکند.

پارسال که با کوثر برای هفتهنامهای مصاحبه کردم، فهميدم در عرصه طنز شفاهی نيز مثل دنيای کاريکاتور، خوش ذوق و طناز است و با اينکه آمادگی قبلی چندانی برای يک گپ طنز نداشتيم؛ حاصل کار چنان گفتگويی نکته دار و طنز آميز شد، که کوثر را هم به خنده انداخت. با چنان پيش زمينهای، برای مصاحبه حاضر با نيکآهنگ تماس گرفتم و اينبار قراری را برای يک مصاحبه سراسر طنز گذاشتم؛ اما بر خلاف انتظارم، در هنگام گفتگو اثر چندانی از پاسخهای رندانه و خندهدار نيکآهنگ کوثر قبلی نبود! وقتی اصرار مرا ديد، توضيح داد که دل و دماغی برايش نمانده است. در مدت زمانی که باقی مانده بود، به سرعت مصاحبه را به حالت جدی برگرداندم و گفتگو در چنان فضايی انجام گرفت.

+++++++++++++++++++++++

 

آقای کوثر، نمودار شدت و ضعف آزادی مطبوعات در ايران را، از دوم خرداد ۷۶ تا اکنون چگونه میبينيد؟

از سال ۷۶ تا ۷۸ نمودار به شدت صعودی است. ارديبهشت ۷۹ سقوط میکند و از ارديبهشت ۷۹ تا اواسط ۸۱ منحنی سينوسی تقريبا صعودی است. بعد از آن ثابت و الان دوره نزولی را طی میکند.

 

در عرصه آزادی مطبوعات،پيشبينیتان از تحولات سالآينده، چيست؟

اگر ياد بگيريم همديگر را بهتر درک و تحليل کنيم شرايط بهتر می شود. اما اگر ما مطبوعات (اصلاحطلب) همچنان بخواهيم با طرف مقابل، به نحو آزار دهندهای برخورد کنيم و طرف هم مقابل بخواهد ما را سر جای خود بنشاند؛ اتفاق مثبتی پيشبينی نمیکنم. اگر به هم بقبولانيم که می توانيم به هم کمک کنيم، شايد وضعيت بهتر شود. خود من الان بعد از چند سال به اين نتيجه رسيدهام که بسياری از مشکلاتی که ما داشتيم، صرفا تقصير طرف مقابل نبود؛ بلکه خودمان هم مقصر بوديم. اين نتيجهگيری نه از اين باب است که چند روزی را در "هلفدونی" گذراندهام! بلکه به اين خاطر است که می بينم، انصافا ما فرهنگ گفتمان را نداشتيم. حتی کسانی که دائما توصيه میکردند "طرف مقابل را دشمن نشناسيم و همراه بدانيم و مدارا کنيم"؛ خودشان مدارا نکردند. معلوم است که وقتی ما با طرف مقابل -که سنبهاش هم پرزور است! - مدارا نکنيم، او هم با ما مدارا نمی کند. مثلا برخی مطبوعات در برخورد با قوه قضائيه، بعضامی خواستند چيزی را در جهت نفی طرف، ثابت کنند! پس بعيد هم نبود که طرف مقابل هم راه برخورد را انتخاب کند. ما يک جاهايی بدون در نظر گرفتن ظرفيتهای پذيرش کار کرديم.

 

يعنی شما روزنامهنگاران و نخبهگان اصلاحطلب را درماجرای برخوردهای چند سال اخير، گناهکار میدانيد؟

به صراحت میگويم: من، بسياری از اوقات شمسالواعظين،عبدی, مزروعی وگنجی را گناهکارتر می دانم از طرف مقابل. همينطور فکر می کنم بزرگترين مقصر واقعه، بعد از خود ما، [...] باشد و کليه مديران و متفکرينی که با برنامه ريزی خودشان فضايی را ايجاد کردند که هنوز ظرفيتش وجود نداشت . من سعيد حجاريان را مقصر می دانم. او فکر کرد جامعه ما يک آزمايشگاه است و نظريههايی مثل"فشار از پايين، چانه زنی از بالا"، اسباب بازی متفکرينی مثل او. بعد هم ديديم که برای چانه زنی سياستمدارانی نظير ايشان، دانشجوها فشار دادند ولی له شدند و برای ايشان هم بجای چانه زنی، "گونهزنی" اتفاق افتاد! يعنی خودش هم قربانی سيستم خودش شد (اگرچه اين يکی قرار نبود!). من از اين دلم می سوزد که در اين چند سال از ما روزنامه نگاران سوء استفاده شد و در حاليکه بچههای مطبوعاتی برای جريان اصلاحات ضررهای هنگفتی متحمل شدند؛ مدعيان اصلی ماجرا از آسيبها دور ماندند.فضا به نحوی بادکنکی رشد کرد و فکر کرديم به آزادی ويژهای رسيدهايم، اما بادکنک ترکيد و الان فقط لاشهای از آن بادکنک باقی مانده است.

 

فکر نمی کنيد بسياری از فعاليتهای همان - به قول شما - جو بادکنکی، باعث آگاهی اذهان عمومی می شد؟ آيا جهش سطح افکار عمومی جامعه را, بعد از دوم خرداد، میتوان ناديده گرفت؟

ببينيد، آگاهی اگر متناسب با امکانات پذيرش جامعه، جهش پيدا کند؛ مشکلی نيست. اما اگر من آگاه باشم ولی نتوانم از آگاهیام استفاده کنم زجر میکشم. اما چرا من بايد بی خودی زجر بکشم؟ يا من باعث ايجاد يک اميد بادکنکی و بعد يک نا اميدی برای بقيه بشوم ؟ من الان بعد از يک دوره چند ساله واقعا از کار سياسی بدم آمده. چرا ؟چون فکر می کنم سياستمداران ما، قدرت انجام حداقل انديشههايشان را هم ندارند. اعتقاد دارم که ما در مورد خاتمی هم اشتباه کرديم. به نظر من آقای خاتمی با انتخاب خود ثابت کرد که وقتی قبل از انتخابات عدهای می گفتند که "خاتمی آدم خوبيه ولی مدير خوبی نيست"؛راست می گفتند. با انتخابهايش برای کابينه و نصب مديرانی بسيار ضغيفتر از قبل و نامنسجم با رفتارهايی متناقض...

 

چرا اين - به قول شما _ اشتباه دوباره در سال ۸۱ تکرار شد ؟

يک اميد واهی!

 

يعنی واقعاچهار سال، برای زدودن "يک اميد واهی"، اينقدر کم بود ؟!

نمی خواستيم واقعيت را قبول کنيم. گمان می کرديم، خاتمی در دوره اول تحت تاثير فشارها بوده و نتوانسته کار کند. من به خاطر وضع فعلی مطبوعات، که آن را جز به دليل ضعفهای خاتمی و دستيارانش نمیدانم، "سيد محمد خاتمی" را نمی بخشم.

 

آقای کوثر،ما در بين روزنامه نگارانی که دستگير و زندانی شدند، دو دسته مهم داريم. اول کسانی که زندان میروند و همچنان بر مواضع خود پافشاری میکنند؛ و دوم عده زيادی که توبه و عذرخواهی میکنند، معمولا پس از مدت کوتاهی آزاد میشوند و اغلب بازهم به نوعی به کارشان ادامه می دهند . شما نظرتان راجع به اين دو گروه چيست و اگر در شرايط انتخاب يکی از اين دو راه باشيد, چه میکنيد ؟

من به هر دو گروه احترام می گذارم. اما چون خودم را يک فعال سياسی نمی دانم و اعتقاد دارم يک روزنامه نگار حرفهای، کسی است که در هر شرايطی بايد بتواند شرايط کار را برای خود فراهم کند؛ گزينه دوم را در حال حاضر عاقلانه تر می بينيم.

اما خيلیها می گويند اعمالی مثل کار ايشان موجب بی اعتمادی و نا اميدی میشود...

يک سوال ...عذرخواهی شرافتمندانه تر است يا کاری مثل کار آقای عبدی !؟ عبدی يک فعال سياسی بود و کسی بود که بايد پای حرف خودش میايستاد و اين کار را نکرد. اميدوارم باعث رنجش خانواده ايشان نشوم، اما آقای عبدی آنهايی را که اين گونه بودند؛" دن کيشوت سياسی" میناميد و من نمی دانم الآن خود ايشان را بايد چه ناميد! البته من در شرايط عبدی نبوده و نيستم و نمی توانم بفهمم چه اتفاقی افتاده؛ ولی به هر حال، اين اتفاق باعث شد که؛ شرافت روزنامه نگارانی که عذرخواهی کرده بودند(و مورد تمسخر قرار میگرفتند), ثابت شود.

 

سبک وسياق کارهای فعلی شما، با شيوه سالهای گذشتهتان تفاوت چشمگيری دارد.چرا؟

در حال حاضر سعیام بر اين است، وقتی کاری می کنم مکث و تامل بيشتری بکنم؛ چرا که نمی خواهم کار من باعث زحمت همکاران و خودم شود و ازآن مهمتر، باعث شود روزنامهای که مخاطبش از آن لذت می برد،تعطيل شود . اگر مردم می بيننند که ديگر از آن کارهای آتشين پيشين خبری نيست، به خاطر آن است که فکر میکنم وجود يک نشريه مهمتر از به تعطيلی کشاندن آن است. من نامه ها و ای ميلهای زيادی دارم که از من انتقاد می کنند که چرا داری کارهای خارجی می کشی. سه دليل دارم: اول، فضای جنگ منطقه که اتفاق کمی نيست و دوم، مشکلی برايم ايجاد نمی شود و سوم از لحاظ اقتصادی. اتفاقا بعضی کارهايم، دقيقا با همين استانداردی که در داخل میکشم، مورد استقبال نشريات معتبر خارجی قرار میگيرند؛ مثل کاريکاتوری از من، که دو هفته پيش در گاردين چاپ شد.

 

در پايان، اگر فکر میکنيد ناگفتهای مانده، بفرمائيد.

من فکر میکنم، ما روزنامه نگاران بعضی جاها برای مردم خوب عمل کرديم و برخی جاها بد.اما اگر بد کرديم، در آن لحظه نمیدانستيم که اشتباه میکنيم. شايد بزرگترين اشتباه ما آن بوده که تحت تأثير احساسات زودگذر، از واقعيتها چشم پوشيديم و بسياری مواقع اجازه داديم کسانی که مدعی آزادی مطبوعات بودند؛ کارمان را سانسور کنند. ديگر آنکه؛ مردم آن چيزی را میپذيرند که واقعا فکر میکنند" از دل بر آمده" ولی بسياری از کارهای ما گرچه" از دل بر میآمد" اما از دل آگاه نبود.