جمعه ۱۲ ارديبهشت ۱۳۸۲ - ۲ مه ۲۰۰۳
شکست استراتژيک سازمان مجاهدين

شکست استراتژيک سازمان مجاهدين

هادی شمس حائری

 

استمرار آگاهانه حضور سازمان مجاهدين در عراق، با توجه به قطعی بودن حمله امريکا به عراق را نمی توان ناشی از غافلگيری و تحميل شرايط جنگی بر مجاهدين دانست زيرا دوماه قبل از حمله امريکا، مجاهدين حدود ۲۰۰ نفر از کادر های وفادار و نزديک به رهبری را به اروپا منتقل نمودند.

باقی گذاشتن بدنه سازمان مجاهدين در عراق به خاطر اجرای طرح از قبل تعيين شده به نام «عمليات فروغ جاويدان۲» بود.

سازماندهی نظامی اين عمليات، مدت ها قبل از حمله امريکا به عراق تدوين شده بود و قرار بر اين بود که افراد در تيم های ۲-۳ نفره سازماندهی شده و بطور پراکنده و نا منظم وارد خاک ايران گشته و اقدام به جنگ های پارتيزانی وحمله به پاسگاه های مرزی ايران نمايند.

اما تغيير شرايط جنگی و سقوط سريع صدام امکان مانور مجاهدين را از بين برد و بم باران پادگان های نظامی مجاهدين توسط هواپيما های امريکائی رشته امور را از هم گسيخت و تعدادی کشته و مجروح روی دست مجاهدين باقی گذاشت.

در چنين شرايطی سازمان مجاهدين در بن بست مرگباری قرار گرفته بود. از يک طرف کرد ها به خاطر کشته شدن هموطنان شان در سال ۱۹۹۱ به دست مجاهدين تشنه انتقام بودند که درگيری های مختصری هم بين آنان پيش آمد که با دخالت مسؤلانه آقای طالبانی خاتمه يافت، از طرف ديگر نيروها و هواپيما های امريکائی و انگليسی آن ها را مورد تهاجم قرار داده بودند و از طرف ديگر شيعيان جنوب به خاطر همکاری مجاهدين با نيروهای امنيتی صدام در سال ۱۹۹۱ برای کسب خبر و جاسوسی در مناطق شيعه نشين، از مجاهدين کينه به دل داشتند و به طور کلی می توان گفت که همه مردم عراق از هر قوم و مليت و مذهبی از حضور و همکاری مجاهدين با ارتش و سازمان امنيت عراق ناراضی هستند و به خاطر مجموعه اين ها مجاهدين اکنون در محاصره کامل دشمنان گوناگون قرار دارند.

دوران طلائی حکومت صدام که همه گونه امکانات در اختيار مجاهدين قرار داده بود سپری شده و سازمان مجاهدين و «ارتش آزاديبخش»، حامی پر وپا قرص و پدر معنوی خود را از دست داده و تيرهای خشم و کين از هر سو به سمت مجاهدين نشانه رفته است.

آقای رجوی خشت اول، يعنی «پيوند استراتژيک با صدام» را، کج بنا نهاده بود و ديوار مجاهدين کج بالا رفته بود و لذا بر سرشان خراب شد.

هيچ ملتی دل خوشی از مزدوران و بيگانگانی که خاک کشورشان را جولانگاه خود قرار می دهند ندارند، همچنانکه مردم ايران از حضور عراقی تبارها و آيت الله حکيم و آيت الله شاهرودی و سپاه بدر در ايران ناراضی و بيزارند، مردم عراق هم از حضور مجاهدين در خاک خود و ريخت و پاش ها ئی که دارند ناخرسندند و به آن ها به چشم جاسوس و نورچشمی صدام نگاه می کنند به خصوص وقتی که در کنار گارد صدام حسين در سرکوب آنان دخالت هم بکند.

در چنين شرايطی، آقای رجوی دو راه حل بيشتر نداشت، يا انتقاد از خود و اقرار به اشتباهات استراتژيکی و تاکتيکی و تحليل های نادرستی که ظرف ۲۴ سال به خورد مردم و نيروهای خود داده ومعذرت خواهی از مردم ايران و عراق و اپوزيسيون مترقی و دمکرات خارج کشور و بازگشت به صف مخالفين اصولی و مترقی و غير وابسته جمهوری اسلامی، و يا فروختن خود و در خدمت نيروی برتر، يعنی امريکا در منطقه قرار گرفتن.

متأسفانه آقای رجوی بنا بر ماهيت قدرت پرستانه و پراگماتيستی خود راه حل دوم را برگزيد و عليرغم شعر و شعارهايش در اوايل انقلاب که می گفت «ويتنامی ديگر برای امپرياليسم امريکا می سازيم» به دامن همان امپرياليسم غلطيد و آنچنان که در پيامش منعکس می باشد، اين سازش و تعويض ارباب را يک پيروزی قلمداد می کند.

آقای رجوی، به درستی معنی اين تحت الحمايه گی را درک کرده ودر پيامش با امضای «مسؤل شورای ملی مقاومت» با فرافکنی و فرار به جلو اعلام می دارد «لابد از فردا ما عوامل استکبار جهانی و تحت الحمايه آمريکا خوانده خواهيم شد».

به نظر ما اين چرخش يک شکست اخلاقی، علاوه بر تمامی شکست های نظامی -سياسی- ايدئولوژيک برای سازمان مجاهدين و رهبری اين جريان است.از اين لحظه به بعد سازمان مجاهدين در هيأتی جديد در صحنه سياسی ايران ظاهر خواهد شد و به مراتب نقشی وابسته و خيانت بار تر از گذشته که در خدمت صدام بود به عهده خواهدگرفت.

به همين مناسبت ما به امريکا هشدار می دهيم که فکراستفاده از مجاهدين عليه رژيم ايران را از سر بدر کنند، زيرا با تنفری که مردم ايران از مجاهدين دارند باعث تقويت جمهوری اسلامی خواهد شد.

ما از همه نيروهای مترقی و دمکرات و آزادی خواه می خواهيم که از مکر سازمان مجاهدين در زد و بند با محافل ارتجاعی غرب بر حذر باشند و با پرهيز از يکدست تحليل کردن مجاهدين، تلاش کنيم که بدنه سازمان را که رجوی می خواهد در خدمت مطامع امريکا قرار دهد از رهبری خائن آن تفکيک نمائيم و به فکر نجات جان آن ها به يک کشور امن اروپائی باشيم. عده زيادی هم اکنون نه به خاطر مبارزه با جمهوری اسلامی، بلکه در درگيری های عراق کشته و زخمی شده اند و احتمال اين که بقيه نيز کشته شوند بسيار زياد است، به همين مناسبت تلاش برای نجات جان بدنه سازمان به يکی از وظايف ملی و ميهنی تبديل شده است.

بطور حتم دولت آينده عراق با هر گرايش سياسی و قومی که روی کار آيد نمی تواند افکار عمومی مردم عراق را ناديده گرفته و به سازمان مجاهدين اجازه حضور مسلحانه يا غير مسلحانه در خاک خود را بدهد و مانند صدام رابطه تنگاتنگ امنيتی، اطلاعاتی، حمايت مالی و تسليحاتی با رجوی داشته باشد « آن سبو بشکست و آن پيمانه ريخت».

امريکا نيز با تمام قدرت نظامی اش قادر به حفظ و حراست مجاهدين در خاک عراق نخواهد بود زيرا عراق مال عراقی هاست و نه امريکا.

بنا بر همين دليل ساده، شادی و سرور آقای رجوی در موفقيت عرضه ارزان خود به امريکا ديری نخواهد پائيد و در مدت کوتاهی بايد خاک عراق را ترک کند.

پنجشنبه ۱۱ ارديبهشت ۱۳۸۲ مطابق با اول ماه مه ۲۰۰۳ هلند

Hadi200297@hotmail.com