جمعه ۱۲ ارديبهشت ۱۳۸۲ - ۲ مه ۲۰۰۳
محسن آرمين:

محسن آرمين:

زمانی میتوانيم در سياست خارجی موفق باشيم که در داخل به اهدافمان رسيده باشيم

تجربهی عراق نشان داد که در جهان فعلی استقلال و مردمسالاری و استقلال و دموکراسی کاملا به هم پيوسته هستند و نمیتوان ميان اين دو تفکيک قائل شد؛ استقلال بدون دموکراسی بسيار سست و لرزان است. عراق نمونهی اين مساله است؛ کشوری مستقل اما فاقد دموکراسی و بدون پشتوانهی مردمی است؛ ديديم استقلال در اين کشور با تهديد دولت خارجی فرو ريخت.

 

در اولين جلسهی انجمن اسلامی فارغالتحصيلان دانشکدهی فنی دانشگاه تهران، محسن آرمين، استقلال بدون دموکراسی را سست و لرزان خواند و دموکراسی بدون استقلال را سرابی بيش ندانست.

به گزارش خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا) محسن آرمين، نمايندهی مردم تهران و نايبرييس کميسيون امنيت ملی با اشاره به طرح نظم نوين جهانی که پس از فروپاشی کمونيسم در محافل مختلف مطرح شده گفت: از اين واژه برداشتهای مختلفی عنوان شده است؛ از ديدگاه کشورهای در حال توسعه، نظم نوين جهانی مبتنی بر توزيع قدرت، تکثر فرهنگی، کاهش فاصله ميان کشورهای ثروتمند و فقير، تحقق تضمينهای بينالمللی برای حفظ هويت ملی و حقوق ملتها و فرهنگهای مختلف است.

نمايندهی مردم تهران با بيان متفات بودن تعريف اروپاييان از اين واژه با تعريف مورد نظر کشورهای توسعهيافته، اظهار داشت: مهمترين مشخصهی طرح نوين جهانی از منظر اروپاييان چندقطبی بودن اين نظم است و تکثر در قدرت و قطبهای جهانی را به عنوان اصلیترين مولفهی نظم نوين جهانی میدانند؛ آمريکاييان نيز در تبيين اين مفهوم معتقد به يک نظام تکقطبی در جهان با محوريت آمريکا بودند.

آرمين گفت: حادثهی ۱۱ سپتامبر فرصتی مغتنم برای آمريکا برای حداکثر بهرهبرداری در جهت تحقق اهداف جهانی خود بود؛ به گونهای که افکار عمومی آمريکا کاملا به نفع سياستهای توسعهطلبانه آمريکا شکل گرفت و آن تابوی ضدجنگ و نگرانیها و ترس از جنگ از بين رفت.

وی آنچه که در افغانستان اتفاق افتاد را بسيار متفاوت از تحولات به وجود آمده در عراق دانست و اظهار داشت: در جنگ افغانستان، آمريکا به دلايل مختلفی چون غيررسمی بودن حکومت طالبان و حادثهی ۱۱ سپتامبر توجيهات جامعهی بينالمللی را به همراه خود داشت اما در ماجرای عراق، حملهی نظامی عليه دولتی رسمی و قانونی که در مجامع بينالمللی دارای نمايندگانی است، صورت گرفت.

نماينده مردم تهران دستيابی به منابع نفتی منطقه و يا توجيه نظريهپردازان آمريکايی دربارهی تبديل شدن خاورميانه به کانون بنيادگرايان و گرايشات افراطی و ضدآمريکايی، از جمله مباحث مطرح شده دربارهی اهداف آمريکا از حمله به عراق عنوان شده است. اين حملات با چنين توجيهاتی و برای حفظ منافع آمريکا صورت میگيرد.

عضو سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی با بيان اينکه آمريکا با اين توجيهات درصدد تغيير ساختار سياسی فرهنگی و اجتماعی برآمده، گفت: آمريکا معتقد است بايد ساختار سياسی کشورهايی که از منظر آمريکا تروريست هستد متحول شود و نظامهای ليبرال دموکرات به وجود آيد تا اين جريان به صلح جهانی لطمه نزد.

نايبرييس کميسيون امنيت ملی، کشورهای متحد آمريکا از جمله عربستان را نيز از اين تغيير ساختار مصون ندانست و گفت: اين موضوع تنها به عراق ختم نمیشود؛ لذا میتوان گفت تمامی کشورهای خاورميانه در معرض چنين خطری قرار دارند.

وی در ادامه اظهار داشت: هدف آمريکا در خاورميانه ايجاد نظامهای مبتنی بر ليبرال دموکراسی همسو با آمريکا در جهت نظم نوين جهانی مطلوب اين کشورهاست و مطابق اين الگو نظامهای سياسی خاورميانه بايد تغيير پيدا کند.

نايبرييس کميسيون امنيت ملی نقش انرژی و سوختهای فسيلی در اقتصاد جهان آينده را بسيار مهم خواند و گفت: هر قدرتی که بتواند بر منابع منطقهی خاور ميانه مسلط شود، کنترل اين منطقه را در دست خواهد گرفت؛ وی هدف از حضور آمريکا در منطقه را بسيار مهمتر از دستيابی به منابع نفتی و انرژی خاورميانه دانست و تصريح کرد: سادهانديشانه است که تصور کنيم آمريکا به منطقهی خاورميانه آمده و نسبت به ايران بیتفاوت است. مباحثی که در محافل مختلف سياسی مطرح است، در مجموع نشان میدهد که ايران يکی از اهداف آمريکاست و لزوما نبايد اين هدف نظامی باشد؛ اگرچه ممکن است در شيوهی برخورد تفاوت وجود داشته باشد.

نايبرييس کميسيون امنيت ملی تاکيد کرد: اگر نتوانيم از ميزان آسيبپذيری خود بکاهيم و بر ميزان قدرت خود بيافزاييم قطعا در برابر اين تهديدات آسيبپذير خواهيم بود.

عضو سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی با بيان اينکه عراق يک کشور ديکتاتور و خشن در جهان شناخته شده است که دو جنگ خانمانسوز در خاورميانه تدارک ديده اظهار داشت: مخالفتهای صورت گرفته در حمله به عراق به مفهوم حمايت از رژيم ديکتاتور عراق نبود. مخالفان حمله معتقد بودند از طريق راهکارهای سياسی و فشارهای ديپلماتيک میتوان حکومت عراق را کنار گذاشت.

نايبرييس کميسيون امنيت ملی با بيان اينکه تجربهی فروپاشی عراق طی سه هفته، بايد مورد توجه کشور ما باشد، اظهار داشت: با اينکه در مقابل چنين تهديداتی داشتن يک ارتش قدرتمند نمیتواند تعيينکننده باشد اما منظور اين نيست که کشوری مثل ما فاقد ارتش و نيروهای مسلح باشد. زمانیکه با يک کشور همسايه درگير میشويم، اگر از لحاظ تسيلحات نظامی در يک سطح باشيم، در آن زمان ارتش و تسليحات مولفهی مهمی است. در غير اين صورت در شرايط نابرابر، تسليحات نمیتواند مولفهای مهم در جهت تامين امنيت ملی باشد.

وی اظهار داشت: اقتدار و تسليحات نظامی رژيم بعث که حرکت مخالفان را سرکوب کرده بود و کاملا تسلط خود را بر کشور تحت حکومت خود اعمال میکرد، نتوانست اين کشور را در برابر تهديدات آمريکا موفق نشان دهد.

اين عضو سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی با انتقاد از عملکرد صدا و سيما اظهار داشت: اينکه به نقل از روزنامهها و گزارشات آمريکايی عنوان میشود که صدام حسين از سن ۱۶ سالگی عامل CIA بوده و يا طارق عزيز مستمریبگير آن بوده با آنچه که در قبل عنوان میشد که آمريکا در جنگ با عراق همانند جنگ ويتنام زمينگير خواهد شد، قابل تامل است.

وی با اشاره به اينکه در جهان کنونی مفهوم امنيت ملی تعريف کلاسيک خود را از دست داده، اظهار داشت: اگر در گذشته عامل نظامی و ارتش به عنوان مهمترين عوامل تعيينکنندهی امنيت ملی برای کشورها محسوب میشد، تجربهی جنگ عراق نشان داد که اين عوامل نه تنها در برخی مقاطع نمیتواند مولفهی قدرتمندی در سطح مولفههای تعيينکنندهی امنيت باشد، بلکه در برخی مقاطع میتواند به عنوان عامل تعيينکنندهی عليه امنيت ملی باشد؛ موضوعی که در عراق تحت عنوان مبارزه با سلاحهای کشتار جمعی مطرح شد.

وی با طرح اين سوال که در مقابل چنين تهديداتی با چنين خصوصياتی که نيروی نظامی تسليحاتی چندان تعيينکننده نيست و کشور ما نيز از اين تهدايدات مصون نيست، چه بايد کرد؟ يادآور شد: پيشنهادات مطرح شده را در سه نوع میتوان طبقهبندی کرد؛ يک نوع از پيشنهادات را میتوان در قالب رويکردهای تسليمطلبانه قرار داد؛ مفهوم استراتژی مطرح شده، تسليمطلبی است که به عنوان يک گفتمان حاشيهای در جامعه شاهد هستيم؛ نه يک گفتمان قابل توجه.

آرمين رويکرد و راهبرد دوم را راهبردهای بازدارندگی نظامی خواند و گفت: بر اساس اين راهبرد وقتی در مقابل يک تهديد خارجی قرار گرفتهايم، بايد بر توان و قدرت نظامی خود افزوده و برای علنی شدن اين تهديد آماده شويم. هرچند اين راهبرد را بازدارندگی نظامی میگوييم اما منظور اين نيست که تنها تاکيد بر بخش نظامی است بلکه میتوان گفت عمدهترين تاکيد بر بخش سختافزاری نظامی و آمادگیهای نظامی است و مردم به عنوان نيروهای مقاومت و برای سازماندهی مورد توجه قرار میگيرند.

وی ادامه داد: شايد بتوان اين محورها را به عنوان مهمترين محورهايی که راهبرد بازدارندگی نظامی را تعريف میکند، به شمار آورد. تاکيد بر جنبههای سختافزاری در مقابله با اين تهديد يعنی تقويت سريع بنيهی نظامی، کنترل و محدودسازی فضای سياسی، فرعی کردن مطالبات سياسی اجتماعی و تقدم بخشيدن به اين تهديد و دعوت از همگان در حفظ وحدت و کنار گذاشتن اين اختلافات در مقابل تهديدات و در بخش سياست خارجی نزديک شدن به کشورهای اروپايی و بهبود روابط و مناسبات و اتحاد با کشورهای اروپايی در مقابل آمريکا.

نمايندهی مردم تهران با بيان اين رويکردهای فوق مسبوق بر اين فرضيه که تهديد آمريکا عليه ايران يک تهديد نظامی تمامعيار است، اظهار داشت: حال اگر اين تهديد، نظامی نبود تاکيد بر بنيهی نظامی چه فايدهای دارد. اگر اقدامات آمريکا جنبهی فشارهای سياسی اجتماعی و اقتصادی داشته باشد ولو حملههای نظامی کاملا محدود و متوجه مراکز حساس باشد چنين تسليحاتی به چه کار میآيد؟ چگونه اين راهبرد میتواند بازدارندهی اين تهديد باشد؟ از طرفی نزديک شدن به اروپا ناشی از منطقی است که مربوط به دوران جنگ سرد بود اما در جهانی که کشورها قدرت تعيينکنندهای در برابر آمريکا نيستند، اين نوع اقدامات چه نتيجهی تعيينکنندهای میتواند داشته باشد؟ البته منظور اين است که اگر ما چنين کاری نکنيم قطعا میتواند کمک و موثر باشد اما تکيه بر اين موارد بدون توجه به کانونهای اصلی آسيبپذيری چندان تعيينکننده نيستند.

وی تصريح کرد: کشورهای اروپايی در مواجهه با منافعشان قطعا آمريکا را انتخاب خواهند کرد و اين مطلبی است که در مذاکراتشان نيز بيان میشود. لذا به نظر میرسد اين راهبرد و توصيههای مبنی بر بازدارندگی نظامی چندان کارآمد نخواهد بود.

آرمين با بيان اينکه توصيههايی که بعضا از سر دلسوزی نيز صورت میگيرد، نمیتواند در کليت مانعی برای تهديدات باشد، گفت: راهبرد سوم تحت عنوان راهبرد بازدارندگی سياسی است. بنا بر آنچه که در نقد بازدارندگی نظامی بيان شد به نظر میرسد بايد از امکانات، توانها و ظرفيتها در جهت راهبرد بازدارندگی سياسی استفاده و بهره ببريم و اين راهبرد به مفهوم عدم توجه جنبههای سختافزاری نيست و تفاوت آن با راهبرد بازدارندگی نظامی اين است که به جنبههای نرمافزاری اولويت میدهد. طرفداران نظريه سوم معتقدند اگر بر جنبههای نرمافزاری تاکيد کرده و نقاط آسيبپذير موجود را برطرف کنيم، میتوانيم به ميزان زيادی اين تهديد را کاهش دهيم و هدف اصلی بايد اجتناب از وقوع جنگ و تلاش در جهت عدم تحقق تهديدات باشد.

اين عضو کميسيون امنيت ملی با بيان اينکه مضمون اصلی اين راهبرد را میتوان در دو بخش سياست داخلی و خارجی تعريف کرد، يادآور شد: در سياست داخلی هر اقدامی در جهت تقويت واقعی و همبستگی و وحدت واقعی ملی بايد انجام گيرد و هر اقدامی که میتواند به سلب اعتماد عمومی از حاکميت بيانجامد و شکاف ميان حاکميت و ملت را تقويت کند، بايد متوقف و جبران شود.

وی با اشاره به اينکه بايد بر اهداف اصلاحی تاکيد کرد، گفت: بحث پروژهی مردمسالاری، تلاش برای کاهش شکاف ميان ملت و حاکميت و توقف روندهای خطا و ناروای چند سال اخير که به شدت به وحدت ملی لطمه زده است، آزاد کردن فعالان سياسی، نويسندگان خبرنگاران و فعالان مطبوعاتی و متوقف کردن دادگاههای مطبوعاتی که در چند سال اخير شاهد آن بودهايم، بخشی از اقداماتی است که میتواند به تقويت همبستگیها و اعتماد مردم به حاکميت بيانجامد.

آرمين با تاکيد بر اينکه بايد دو نوع اعتماد به وجود آيد، اظهار داشت: بايد اين اعتماد در مردم ايجاد شود که اگر حاکميت اقدامی در زمينهای انجام میدهد، از سر انفعال نبوده بلکه حاکميت عزم جدی دارد و همچنين بايد اعتماد به توانمندی حاکميت و مسوولان در تضمين و حفظ منافع و امنيت ملی در مقابل تهديدات به وجود آيد يعنی اعتماد به قدرت و توانمندی و کارآمدی مجموعهی حاکميت ايجاد شود.

وی سياست خارجی مدنظر طرفداران اين راهبرد را عادیسازی روابط و تنشزدايی خواند و تاکيد کرد: عادی سازی روابط با تمام کشورهايی که جمهوری اسلامی ايران به رسميت میشناسد، سامان دادن سياست خارجی بر پايهی صلح و دموکراسی و برخورد خردمندانه با تهديدات آمريکا و اجتناب از هر برخورد ماجراجويانهای مجموعهای است که میتواند بازدارندگی سياسی را تعريف کند.

نايبرييس کميسيون امنيت ملی با تاکيد بر اينکه زمانی میتوانيم در سياست خارجی موفق باشيم که به اهدافمان در سياست داخلی برسيم، گفت: وقتی در داخل مردمسالاری را محقق کرديم، میتوانيم در عرصهی ديپلماسی خارجی شعار دموکراسی و صلح دهيم. آنچه که طرفداران اين ديدگاه میگويند اين است که آمريکا آماده است در کشورهای خاورميانه نظامهای ليبرال دموکراسی مطلوب خود را ايجاد کند.

وی ادامه داد: ما يا با ارادهی خود و مستقل از ارادهی آمريکا آنچه را که به عنوان مردمسالاری بومی میفهميم و تعريف میکنيم، در کشور ايجاد میکنيم و بر همبستگی ملی و وحدت ملی خود میافزاييم و چهرهای را از ايران در داخل و جهان ترسيم میکنيم که زمينهای برای چنين تهديداتی نباشد يا اگر اينچنين نکنيم بايد منتظر زمانی باشيم که دموکراسی از نوع آمريکايی بر ما تحميل شود.

آرمين با بيان اينکه قبل از تهديدات آمريکا در حدود هفت سال پيش نيز اين شعارها از درون ملت جوشيده است، اظهار داشت: اين شعارها و خواستهها برآمده از عميقترين ضوررتهايی است که در اين جامعه وجود دارد لذا نمیتوان به اين راهکارها آرم و انگ وادادگی زد. اگر بتوانيم دموکراسی را آنچنان که خود میخواهيم مبتنی بر مختصات بومی خود ايجاد کنيم، قطعا میتوانيم مطمئن باشيم که فشارها و تهديدات آمريکا تا حد زيادی کاهش میيابد.

وی افزود: حال اگر با چنين تدابيری همچنان آمريکا مصر به حمله به ايران بود، در اين زمان نيز اگر بخواهيم از استدلال خودمان دفاع کنيم و نيروهای مردمی را داشته باشيم، بايد اين اقدامات را انجام داده باشيم بايد همبستگی ملی و اعتماد نيروهای اجتماعی را پشت خود داشته باشيم. تجربهی عراق نشان داد که در جهان فعلی استقلال و مردمسالاری و استقلال و دموکراسی کاملا به هم پيوسته هستند و نمیتوان ميان اين دو تفکيک قائل شد؛ استقلال بدون دموکراسی بسيار سست و لرزان است. عراق نمونهی اين مساله است؛ کشوری مستقل اما فاقد دموکراسی و بدون پشتوانهی مردمی است؛ ديديم استقلال در اين کشور با تهديد دولت خارجی فرو ريخت.

وی دموکراسی بدون استقلال را سرابی بيش ندانست و اظهار داشت: دموکراسی بدون استقلال ايده و آرمانی غير قابل تحقق است. دموکراسی به هيچ وجه نمیتواند در سايهی سلطهی خارجی و اشغال خارجی تحقق پيدا کند در سايهی اشغال خارجی میتوان آزادیهای اجتماعی داشت ولی نمیتوان دموکراسی داشت و فرق است بين دموکراسی و آزادی.

آرمين با بيان اينکه استقلال و عزت در کنار دموکراسی و مردمسالاری است، گفت: آمريکا قبل از دوم خرداد، پروندههايی برای فشار به ايران طرح کرده بود ولی حادثهای که در دوم خرداد به وجود آمد، باعث بسته شدن همهی اين پروندهها شد. علتش چه بود؟ چه قدرت نظامی پيدا کرده بوديم؛ فقط يک همبستگی ملی ايجاد شده بود که آمريکا نمیتوانست بر شکافهای اجتماعی و سياسی در داخل کشور حساب باز کند. ما يک جايگاه مطلوب و محترمانهای در سطح بينالمللی کسب کرده بوديم که فضای بينالمللی به آمريکا اجازهی چنين اقدامی را عليه جمهوری اسلامی ايران نمیداد.

وی با بيان اينکه در حال حاضر نيز برای مقابله با تهديدات موجود بايد خود را به چنين مرحلهای برسانيم، يادآور شد: اينکه اين مرحله شدنی است يا خير؟ بحث ديگری است که به نظر میآيد شدنی است و میتوان در اين جهت حرکت کرد و ملت ما نيز بزرگوارتر از اين است که اگر عزمی از سوی مسوولان و حاکميت ببيند، بخواهد بر نارسايیها و حوادث تلخ گذشته همچنان تاکيد کند.