متن کامل نامه سرگشاده
گوهر شميرانی همسر عليرضا جباری
مترجم در بند
به خاتمی
آن کشوری که شما رئيس جمهورش هستيد و
من به عنوان يک ايرانی خجالت زده سرم را پائين می اندازم ومی ترسم به عنوان يک
ايرانی خود را در آئينه نگاه کنم و شرم دارم که در کشورم چنين اعمال زشت و ناهنجار
وتجاوزکارانه به افرادی چون شوهرم می رود.
جناب آقای خاتمی رئيس جمهور محترم ايران
با سلام
اول تقاضا می کنم که زحمتی به خود بدهيد نامه ام را
بخوانيد که بيان يکی از فجايعی است که در کشور اتفاق افتاده و می افتد و فکر نمی
کنم که تداوم نداشته باشد و آن اقداماتی است که از طرف دستگاه قضائی صورت گرفته
است.
من گوهر شميرانی همسر آقای عليرضا جباری نويسنده و
مترجم هستم که بی ترديد نام او را شنيده ايد. وی هم اينک زير فشار روانی و روحی
گزمه های شماست و اگر بدين صورت می نويسم حس می کنم جائی ديگر نمانده ست که احتياط
کنم و اگر دستور قتل مرا هم بدهيد من به عنوان يک انسان استقبال می کنم. نمی خواهم
در بيان واقعيت تعلل کنم زيرا در مقام يک انسان می خواهم زندگی پاک و شريف و
شرافتمندانه خود را ادامه دهم حتی با مرگ.
شبی در دی ماه حدود ساعت ۱۱ تلفن خانه مان را به
صدا در آوردند دختر کوچکم که پانزده ساله می باشد گوشی تلفن رابرداشت و آن طرف
تلفن شخصی خود را کرمانی و از عوامل نيروی انتظامی معرفی کرد و امر کرد که با همسرم
صحبت کند ولی ايشان در منزل نبود. نوع بيان او بيشترين اضطراب را در دو دخترم
وخودم ايجاد کرد ونيم ساعت بعد همسرم به منزل آمد. ماجرای تلفن را گفتم و نگران و
مضطرب که چه شده وايشان اظهار بی اطلاعی کرد. مجددا همان شب آقای کرمانی پشت تلفن
گفت ايشان ساعت ۹ صبح به اداره اماکن بيايد که همسرم مراجعه نمود و بالاخره روزی
ديگر را قرار گذشتند و شوهرم رفت که ديگر برنگشت و به هردری زديم نشانی از او
نيافتيم. به همين اداره اماکن مرا جعه کرديم و آقائی به نام سروان فريدونی اظهار
کرد که از طرف اداره ايشان بازداشت نشده است. چهل روز من و دو فرزندم و ساير افراد
فاميل در اين شهر سرگردان که رد پائی از شوهرم بگيريم اما خبری نشد و اضطراب دوران
قتل های زنجيره ای در ما رشد کرد چون شوهرم طريقتی را برگزيده بود يعنی نويسندگی و
مترجمی که باب طبع شما عاليجنابان نبود تا آنکه بعد از چهل روز همين آقای کرمانی
معروف تلفن کرد که فردا بروم شوهرم را در مجتمع قضائی فرودگاه تحويل بگيرم. آن شب
تا صبح گريستم و گريستم که فردا احتمالا با لباس شوهرم روبرو خواهم شد. اول وقت به
فرودگاه سر زديم و با دو ساعت انتظار به ما گفتند که سند بياوريم. خواستم قاضی دادگاه
را ببينم. شان عاليجناب آنقدر والا بود که اجازه ورود به هيچ کسی نمی داد با منشی
به صحبت نشستم و اعلام ارائه سند نمودم.
بالاخره شوهرم را با ارائه سند و قرار کفالت آزاد
کردم. می خواستم از قاضی سئوال کنم چگونه است که دستگاه قضائی کشور که بايد حافظ
جان و مال و ناموس مردم باشد چهل روز شوهرم را در بازداشت نگه داشت و پس از چهل
روز تلفنی زده که بروم شوهرم را ببينم و يا بياورم .
آقای خاتمی اين است آن کشوری که شما رئيس جمهورش
هستيد و من به عنوان يک ايرانی خجالت زده سرم را پائين می اندازم ومی ترسم به
عنوان يک ايرانی خود را در آئينه نگاه کنم و شرم دارم که در کشورم چنين اعمال زشت
و ناهنجار وتجاوزکارانه به افرادی چون شوهرم می رود.
آقای خاتمی چرا پشت تلويزيون اعلام نمی کنيد که
کسی حق نوشتن وانتقاد کردن وشرکت در سرنوشت کشور خود را ندارد و چرا مردم را مغرور
می کنيد که بيايند حرف بزنند و باچه تضمينی به خودتان اجازه می دهيد که به مردم
وعده غير واقعی بدهيد و اگر شما نمی توانستيد از حقوق مردم دفاع کنيد چرا رياست
جمهوری راقبول کرديد چرا دستور نمی دهيد قلم ها را بشکنند و جزيره امن را در اين
کشور برپا داريد. من سئوالم اين است باتوجه به مسئوليتی که شما داريد و قانونا
بايد مدافع مردم باشيد نگاهی به دستهای خود بياندازيد و ببينيد آيا آلوده نيست؟
اميدوارم که اين نامه به همه جا و همه مطبوعات
برود تا مرا نيز در کنار شوهرم قرار دهند چه کسی اجازه داده که شخصی که خود را
حسين خانی معرفی می کند در بازخواست و با کتک و توهين و فحش و شکنجه شوهرم که مردی
در سن ۶۰ سالگی است را وادار به نوشتن آن چيزی بکند که واقعيت نداشته است!
آقای خاتمی ببخشيد که نمی خواهم ديگر شما را به عنوان
رئيس جمهور خطاب کنم و فقط به نام خطاب کنم. هنوز چندی نگذشته بود که بساط عيد
نوروز را به عنوان ايرانی درخانه خود فراهم نموده بوديم که در شب عيد يعنی
۲۴/۱۲/۸۱ مجددا شوهرم را با تلفن ساعت ۱۱ شب به همان محل اماکن يا شکنجه گاه قوه
قضائيه خواندند باز هم سرگردانی و و باز هم اضطراب و باز هم گم شدن شوهرم که دچار
ناراحتی ديابت وقلبی می باشد. ترديدی ندارم که اين تلفن های آخر شب و اين نحوه
دستگيری ها جز کشتن تدريجی شوهرم و يا درهم ريزی عصبی و فشار جسمی و هم اينکه درهم
ريزی خانوداگی توجيه ديگری ندارد. بايد برای کشتگاه و اين کشتزار به نام ايران من
و امثال من بگرييم چرا که بهترين نيروها و سرمايه های آن يعنی انسان های فرهيخته
به دست عوامل زور مدار در حال نابودی هستند
آقای خاتمی آيا می دانيد در لحظاتی که شما پشت
تلويزيون لبخند های خود را تحويل می دهيد چه کسانی با رنج و عذاب می گريند. چرا به
من و امثال من اعلام نمی کنيدکه شما به عنوان رئيس جمهور تنها وظيفه وعده دادن و
لبخند زدن پشت تلويزيون را داريد استدعای عاجزانه دارم و اين را بگوئيد که امثال
شوهرم دچار اشتباه نشوند که می شود در اين کشور حرفی زد.
آقای خاتمی در اين کشور تنها قوه قضائيه فعال و
قدرتمند است و شما و مجلس تنها وعده دهندگان و ببخشيد با عذرخواهی فريب دهندگان
مردم هستيد.
آقای خاتمی شوهرم يک نويسنده و مترجم ايرانی است و
اينک با زدن اتهامات زشت و
بی
شرمانه به اين مرد مريض به عنوان رابطه با زنان و مزخرفاتی چنين با دستور آقای قاضی ويژه فرودگاه يعنی صابری
ظفرقندی به زندان گوهردشت کرج که اختصاص به معتادين و امثال آنها دارد به بند
کشيدند. و مداوائی به عمل نمی آيد. بلاترديد به دستور همين آقای قاضی است که او را
به جای حبس کردن در سالن زندانيان در قسمتی که جای عناصر بسيار بد است نگهداری می
کنند وتمامی فشارهای روحی وجسمی و عصبی را به او وارد می کنند ناگفته نماند که چشم
های ايشان نيز ناراحتی دارند. وقتی او را به دادگاه نزد عاليجناب ظفرقندی می
آوردند با دستبند به دست وزنجير به پا، شنيع ترين توهين ها به او می شد که من به چشم
خود ديدم . آنها حتی وی را به همين صورت و زنجير به پا و دستبند به دست نزد آقای
قاضی بردند. وی بدون آنکه دستور دهد زنجير از پايش بگشايند و دستبند از دستش باز
کنند او را مورد بازجوئيی قرار داد و به محاکمه کشيد. وی اجازه نداد که همسرم وکيل
انتخاب کند.
جناب آقای خاتمی من از شرم و خجالت اين که در اين
کشور بر يک نويسنده چنين تحقير و تجاوز صورت می گيرد سر به پائين دارم اما شما سعی
می کنيد پشت تلويزيون لبخند زيبای خود را به مردم تحويل دهيد آيا اين لبخند شما در
جهت ظفرمندی نيست که قند در دل خود آب می کنيد. جناب آقای خاتمی من در اين کشترار
و در شروع سال ودر شروع بهار گل رنج می بينم و چهره شگفته گلهای بهاری را نمی بينم
درحاليکه شما در خانه تان باگلهای بهاری مصنوعی دل خوش داريد و به زن وفرزندان خود
لبخند می زنيد.
آقای خاتمی در اين کشور با معذرت که در محضر رئيس
جمهور کشور اين مطالب را می نويسم اگر کسی درخيابان داد بزند که دل درد دارد و يا
سرش درد می کند توسط عوامل قوه قدرتمند و خود محور قضا ئی به توهين و تبليغ عليه
جمهوری اسلامی متهم می شود که چرا فرياد کشيدی که دلت وسرت درد می کند و به بند
کشيده می شود وشما آقای رئيس جمهور ناظر وحافظ بر اجرای صحيح قانون اساسی هستيد و
راحت بگويم که قانون تنها درکتاب وجود دارد که امثال من بخوانيم و آه بکشيم و عملی
خلاف آنرا ناظر باشيم. آقای خاتمی ديگر چه بگويم؟
من بايد فرياد بکشم گر چه می دانم با اين فرياد
آينده فرزندانم نيز با جواب حبس و بند و شکنجه به ويرانی خواهد کشيده شد تمام می
کنم و به خدا اگر اقدام جدی نکنيد فريادم را به عرش نيز خواهم رساند. اميدوارم
لبخندتان يادتان نرود.
با احترام گوهر شميرانی
ارديبهشت ۱۳۸۲