|
يزدی :
پيشنهاد ملی کردن صنعت نفت
اولين بار از سوی دکتر
حسين فاطمی مطرح شد
ابراهيم يزدی در سال ۱۳۲۹ که نهضتی برای ملی کردن
صنعت نفت در ميان مردم و نخبگان کشور شکل گرفته بود ۱۹ سال داشت.
وی که بعد از کودتای ۲۸ مرداد به نهضت مقاومت ملی
پيوست و مدتها مسوول کميتهی نهضت مقاومت ملی بود در گفتوگويی با خبرنگار گروه
تاريخ خبرگزاری دانشجويان ايران به طرح نظرات خود دربارهی ملی شدن صنعت نفت
پرداخت.
وی در اينباره اظهار داشت:« پيشنهاد ملی کردن
صنعت نفت برای اولين بار از سوی حسين فاطمی مطرح شد که در آن زمان صاحب امتياز
روزنامهی «باختر امروز» و از اعضای جبههی ملی بود.انديشهی ملی کردن صنعت نفت در
پاسخ به رفتار شرکت نفت انگليس در ايران شکل گرفت.در سال ۱۳۲۴ در مجلس چهاردهم،
قرارداد الحاقی توسط گلشاييان، وزير دارايی پس از مذاکره با "گس" که
نمايندهی شرکت نفت انگليس بود،بسته شد.
در اين قرارداد، پيشنهاد شرکت نفت انگليس اين بود
که تغييراتی در سهم ايران از درآمد نفت ايجاد شود، اما در واقع میخواستند با
تصويب اين قرارداد الحاقی اعتبار قرارداد ۱۳۱۱ را مورد تاييد مجدد در مجلس جديد
قرار دهند.»
وی ادامه داد:« مصدق که در مجلس چهاردهم جزو
نمايندگان طيف اقليت بود، با اين قرارداد مخالفت کرد و در مجلس شانزدهم قرارداد
الحاقی به کميسيون ويژهی نفت ارجاع شد که مصدق رييس آن بود. اين کميسيون وظيفهی
استيفای حقوق ملت ايران از شرکت نفت را بر عهده داشت. در اين فاصله، شرکت نفت با
دولت ايران مذاکره میکرد که برخی از مواد قرارداد به نفع ايران تغيير کند.»
وی تصريح کرد:« به دنبال مبارزههای مردم و رهبری
مصدق، دو نظريه در مقابل شرکت نفت شکل گرفت؛ يک نظريه لغو قرارداد نفت جنوب و
نظريهی ديگر ملی کردن صنعت نفت را مطرح میکرد که لغو قرارداد به دليل پيامدهای
حقوقی آن تاييد نشد و ملی شدن صنعت نفت که اصلی پذيرفته شده در مناسبات جهانی است،
مورد تاييد مردم قرار گرفت. سرانجام در ۲۹ اسفند ۱۳۲۹ پيشنهاد ملی شدن صنعت نفت به
تصويب مجلس رسيد.»
يزدی همچنين بيان داشت:« در فاصلهی سالهای ۱۳۲۰
تا ۱۳۳۲ شاهد آزادیهای سياسی در ايران بوديم. در دورهی ۲۰ سالهی حکومت رضاشاه
اين آزادیها پس از آنکه رضاشاه ايران را ترک کرد، ايجاد شد. بنابراين در اين
دوره احزاب سياسی شکل گرفتند و روزنامههای آزاد خواستهای مردم را منعکس کردند.»
وی دربارهی احزاب فعال ايران در دوران ملی شدن صنعت
نفت توضيح داد:« احزاب ملی که در اين دوره ايجاد شدند، شامل حزب «ايران» به رهبری
الهيار صالح، حزب «ملت ايران» به رهبری داريوش فروهر، حزب «زحمتکشان ملت ايران» به
رهبری بقايی و خليل ملکی و حزب «مردم ايران» به رهبری نخشب بودند که از جنبش ملی
حمايت میکردند. همچنين جنبش دانشجويی و سازمان دانشجويی دانشگاه تهران نيز آزاد
بودند و تظاهرات میکرد و اعلاميه میداد. بنابراين همهی احزابی که از سال ۱۳۲۰
ايجاد شده بودند بهجز حزب توده، در پيروزی ملی شدن نفت دخالت داشتند.
حزب توده از نهضت ملی و مصدق حمايت نکرد و با ملی
کردن نفت مخالف بود. البته مخالفت حزب توده، مانع ملی شدن صنعت نفت نشد، اما در
شکست دولت مصدق نقش داشت.»
يزدی افزود:« وقتی در ۲۹ اسفند ۱۳۲۹، اصل ملی شدن
نفت به تصويب مجلس رسيد. برای اجرای آن دولت جديد انتخاب شد و مجلس، مصدق را به
عنوان نخستوزير انتخاب کرد و مصدق به شرط آنکه مجلس به او اجازه دهد قانون ملی
شدن نفت را پياده کند، نخستوزيری را در ارديبهشت ۱۳۳۰ پذيرفت.
پس از روی کار آمدن مصدق، حزب توده در تشنجهای که
برای دولت مصدق ايجاد میشد نقش داشت و انگليس، دربار و رهبری حزب توده عليه دولت
مصدق موضع میگرفتند.»
اين فعال سياسی در ادامه با اشاره به نقش روحانيت
در اين دوره بيان داشت:« روحانيت ايران از سال ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ دو بخش داشت؛ بخش
عمدهی آن که روحانيت سنتی بود که به مسايل سياسی کمتر علاقه داشت. در بخش دوم
آيتالله کاشانی از جملهی روحانيان برجستهای است که فعاليت سياسی میکرد.
وی پس از آزادی از تبعيد، مردم را به تظاهرات در
حمايت از جنبش ملی دعوت کرد. پس کاشانی به عنوان يکی از رهبران روحانی در بسيج
مردم برای ملی شدن صنعت نفت نقش داشت.ضمن آنکه پس از تشکيل دولت مصدق، مراجع
بزرگی مانند حجت که از جملهی مراجع قم بود، از دولت حمايت کردند.»
وی يادآور شد:« در مجلس هفدهم، تعداد قابل توجهی
از روحانيان به مجلس راه يافتند و در مجلس از مصدق حمايت کردند.»
يزدی با تاکيد بر اين آزادیهای دموکراتيک از سال
۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ در کشور وجود داشت، اظهارداشت:« با وجود آنکه ارتش در انتخابات
دخالت میکرد و دربار عليه مردم موضع میگرفت، به دليل آگاهی و حضور مردم در صحنه،
کارشکنی عليه مصدق و مخالفت با ملی شدن نفت از جانب نيروهای ارتجاعی، دربار و حزب
توده موثر واقع نشد. در زمان ملی شدن نفت، نيروی ملت در صحنه بود و مصدق با حسن استفاده
از اين نيرو توانست اکثريت مجلس را که به دربار و انگليس وابسته بود، وادار به
عقبنشينی و قانون ملی شدن صنعت نفت را در مجلس تصويب کند.»
وی با بيان اينکه مصدق بيش از هر گروه ديگری با
مردم در رابطه بود، گفت:« کاشانی نيز در ميان مردم پايگاه داشت. البته هواداران
کاشانی از مصدق نيز حمايت کردند؛ چرا که مصدق به آرمانهای ملی وفادار بود.»
او در ادامهی سخنان خود يادآوری کرد که شوروی پس
از شهريور ۱۳۲۰ (خروج رضاخان از ايران) در مجلس چهاردهم درخواست دريافت امتياز نفت
شمال را از ايران کرد و حزب توده از اين درخواست حمايت کرد. از سوی ديگر،
کمپانیهای آمريکا پيش از درخواست شوروی امتياز نفت کرمان و بلوچستان را
میخواستند. وقتی آمريکا اين درخواست را کرد، مصدق طرحی را به مجلس داد مبنی بر
منع قانونی هر نوع مذاکره به منظور دادن امتياز نفت ميان ايران و شرکتها و
دولتهای خارجی که اين طرح به تصويب رسيد. البته حزب توده از تصويب طرح مصدق در
مجلس چون عليه آمريکا بود، حمايت کرد ولی وقتی سال بعد شوروی درخواست امتياز نفت
شمال را کرد، مصدق به مخالفت پرداخت و حزب توده نيز مقابل مصدق قرار گرفت.
وی دربارهی ماجرای رزمآرا گفت:« فارغ از اينکه
ترور رزمآرا به دست چه کسانی انجام شد، اين عمل به عنوان ترور نخستوزيری که با
ملی شدن نفت مخالفت میکرد به نفع جنبش ملی و نهضت ملی شدن صنعت نفت تمام شد.»
يزدی با اشاره به اينکه اسناد و مدارکی است که
نشان میدهد دربار در ترور رزمآرا دخالت داشته است، ادامه داد:« هميشه گفتهاند
که خليل طهماسبی از سوی فداييان اسلام رزمآرا را ترور کرده است؛ اما در آن زمان
نيز میگفتند شليک تير ديگری به سوی رزمآرا سبب مرگ او شده است که محمد ترکمان در
کتابی مطالب مربوط به اين موضوع را منتشر کرده است.»
وی اظهار داشت:« در اثر پيروزی نهضت ملی شدن نفت و
برانگيختگی نيروهای مردمی، جنبشها و احزاب ملی قدرت گرفتند. حزب توده تا پيش از
ملی شدن نفت، حزب قدرتمندی بود و سازمان دانشجويان در دانشگاه تهران در دست حزب
توده بود. پس از پيروزی نهضت و روی کار آمدن دولت مصدق، جو سياسی به نفع مليون
تغيير کرد؛ به شکلی که در انتخابات سازمان دانشجويی دانشگاه تهران، نيروهای ملی
اکثريت را به دست آوردند. بنابراين ملی شدن نفت در آرايش نيروهای سياسی به نفع
نيروهای ملی تاثير داشت.»
يزدی همچنين در ادامه به طرح مطالبی دربارهی
کاشانی پرداخت و گفت:« حمايت کاشانی از مصدق تا ۳۰ تير ۱۳۳۱ ادامه داشت. پس از
آنکه دربار و انگليس با روی کار آمدن قوامالسلطنه و سقوط او شکست خوردند،
اختلافهايی ميان کاشانی و مصدق ايجاد شد. بعضی از اين اختلافها شخصی بود؛ به اين
معنا که کاشانی افرادی را به مصدق معرفی میکرد که مصدق آنها را به مقامهای
منصوب کند؛ اما علت اصلی اختلاف آنها که به تدريج به نقطهای کليدی رسيد، اين بود
که وقتی انگليس و آمريکا از کودتای پارلمانی که منجر به روی کار آمدن قوامالسلطنه
شد شکست خوردند، سياست تبليغاتی ويژهای را انتخاب کردند، مبنی بر اينکه دولت
مصدق ضعيف است و اگر ادامه يابد، کمونيسم در ايران پيروز میشود. اصطلاح «توده
نفتی» در اين دوره به وجود آمد؛ به اين معنی که رهبری حزب توده در عين حال که
ادعای چپروی داشت، همسو با انگليس عمل و قدرتنمای میکرد تا نشان دهد ادامهی
کار مصدق منجر به روی کار آمدن اين حزب میشود. از ديگر سو، انگليس نيز حزب توده
را تقويت میکرد. وقتی معادلات سياسی به اين نقطه رسيد که ادامهی حکومت ملی موجب
پيروزی کمونيسم در ايران میشود، کاشانی از مصدق برگشت.»
به گفتهی يزدی، انگليس در سياست تبليغاتی خود
پيروز شد و توانست از حزب توده استفاده کند و روحانيان و مردم مذهبی را بترساند.
هنگامی که انگليس توانست معادلات سياسی را به اين صورت درآورد، آمريکا نيز عليه
دولت مصدق با اين تحليل که ادامهی آن به کمونيسم ختم میشود موضع گرفت.
وی در ادامهی سخنان خود مدعی شد:« به دليل
تبليغات انگليس دربارهی روی کار آمدن کمونيسم در ايران در نهم اسفند ۱۳۳۱ که شاه
میخواست ايران را ترک کند، کاشانی نمايندهای به دربار فرستاد و پيامی داد که او
ايران ترک نکند.»
يزدی ادامه داد:« تبليغات انگليس عليه مصدق در
ميان مردم جا نيافتاد؛ چون مردم میدانستند که حزب توده اين قدرت را ندارد. ولی
وقتی کاشانی ديگر از او حمايت نکرد، مردم از او فاصله گرفتند و به ضرر او تمام شد.
با وجود اينکه مردم در موارد مختلف از مصدق حمايت
کردند ولی با بالا گرفتن اختلافها قشرهايی از جامعه نسبت به کل ماجرا دچار ترديد
شدند و به همين دليل کودتای ۲۸ مرداد پيروز شد. پس از کودتا نيز مردم از مصدق
حمايت کردند، ولی کاشانی به کلی موقعيت خود را از دست داد؛ به گونهای که وقتی
خواست با قرارداد کنسرسيون مخالفت کند، هيچکس از او حمايت نکرد.»
يزدی با يادآوری اين مطلب که اقتصاد ايران تا پيش
از روی کار آمدن دولت مصدق به نفت وابسته بود، گفت:« قبل از دولت مصدق واردات
بيشتر از صادرات بود. هنگامی که در اثر مبارزهی ملی از شرکت نفت خلع يد و نفت ملی
شد، شوروی، انگليس، آمريکا و کشورها اروپايی نفت ايران را نخريدند و دولت به ناچار
سياست اقتصاد بدون نفت را دنبال کرد. اين سياست مصدق پيروز شد؛ به گونهای که در
دورهی ۲۸ ماههی دولت مصدق برای اولين و آخرين بار موازنهی تجارت خارجی ايران
مثبت بود؛ يعنی صادرات بر واردات از کشورهای خارجی غلبه يافت.
پس از پيروزی انقلاب ما هم میتوانستيم سياست
اقتصاد بدون نفت را پیگيری کنيم ولی اين کار مستلزم برنامهريزیهای اقتصادی بود
که دولت بازرگان فرصتی برای آن نداشت؛ چرا که انتقال از يک نظام به نظام ديگری
صورت گرفته بود.
بايد توجه داشت که مصدق نظام را تغيير نداد و در
دوران نظام مشروطهی سلطنتی فعاليت و از نظام اداری موجود استفاده کرد. اما پس از
انقلاب کل نظام تغيير کرد و دولت نتوانست از مجموعهی سابق استفاده کند.
استفاده از روش اقتصاد بدون نفت به بازرسان
سازمانهای اداری نياز دارد. از سوی ديگر، در اثر حکومت ۲۵ سالهی محمدرضا شاه،
اقتصاد ايران بيش از هر زمانی به نفت وابسته بود. بنابراين انجام کاری که مصدق در
سالهای ۳۱ و ۳۲ کرد در سالهای ۵۷ و ۵۸ امکانپذير نبود.»
وی اضافه کرد: حوادث ديگری پس از دولت بازرگان رخ
داد که از طرح سياست اقتصاد بدون نفت جلوگيری کرد. جنگ بيش از گذشته، اقتصاد را به
نفت وابسته کرد و پس از جنگ نيز مسوولان، نظريهی اقتصاد بدون نفت را پیگيری
نکردند.»
|